تبليغاتX
منتقم زهرا س

ya mahdi

شناسنامه صاحب‌الزمان(عج)

نام
: محمّد.
پدر: امام حسن عسكرى(ع).
مادر: نرجس
القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى.
شكل: چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سياه بر گونه راست .
زاد روز: شب نيمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر.
زادگاه: شهر سامراء.
غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال.
نمايندگان: چهار نفر از شخصيّت هاى شيعه به نامهاى:
1 ــ ابو عمرو ، عثمان بن سعيد بن عمرو عمرى اسدى ، وكيل و نماينده پيشين امام هادى و امام عسكرى عليهما السّلام.
2 ــ فرزند او ، ابو جعفر ، محمد بن عثمان بن سعيد ، در گذشته 304.
3 ــ أبوالقاسم ، حسين بن روح بن ابى بحر نوبختى ، در گذشته 326.
4 ــ ابوالحسن على بن محمد سمرى ، در گذشته 329.
محل اقامت نامبردگان بغداد ، و كليّه امور شيعيان و خواسته ها و نامه هاى آنان به وسيله اين چهار نفر انجام و ردّ و بدل مى شد; و آرامگاه آنان نيز در بغداد مشهور است.
غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت.
نمـايندگان و وظـيفه مردم در دوران غيبت كبرى: كسيكه فقيه خويشتن دار ، مخالف هواى نفس ، و فرمانبر امر خداوند باشد ، او نماينده امام زمان است; و بر ديگران لازم است از او پيروى كنند; زيرا اينگونه افراد از طرف امام بر مردم حجّت اند ، و امام از طرف خداوند بر آنان حجت باشد.
هنگام ظهور: آنگاه كه منادى حقّ از جانب آسمان ندا دهد: حقّ با آل محمّد است. نام مهدى بر سر زبانها افتد; مردم دلباخته او شوند; و از كسى جز او سخن نگويند.
محل ظهور: مكّه معظّمه.
محل بيعت ( تعهّد مردم در پيروى از امام ): مسجدالحرام ، ميان ركن و مقام.
نشانى: فرشته اى از بالاى سر او فرياد مى زند: اين مهدى است ، او را پيروى كنيد.
يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.
ياران: سيصد و سيزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع) ، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند.
روش حكومتى: بر اساس قرآن و سيره پيامبر(ص) و امام اميرمؤمنان(ع).
شعاع و دامنه حكومت: سراسر جهان را فرا گيرد; و زمين را از عدل و داد پر كند در حالى كه از جور و ستم پر شده باشد.
مركز حكومت: مسجد كوفه ، ــ مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ .
چگونگى پيروزى بر دشمنان: همانند پيروزى جدّ عالى مقامش پيامبر اكـرم(ص) بر كافران و مشركـان ، خداوند او را با گـروههاى منظّم هزار نفرى از فرشتگان يا سه هزار نفرى كه از آسمان فرود آمدند يا پنج هزار نفرى كه داراى نشان مخصوص بودند مدد داد; و نيز در جبهه هاى جنگ ياريش كند ، آنچنان كه مؤمنان را در حال شكست در بدر و ديگر جبهه هاى فراوان و روز تاريخى حنين يارى و پيروز فرمود و در جنگ احزاب ، رعب و وحشت در دل كفار و مشركان فرو ريخت.
مدت زمامدارى: روايات كه ـ اكثراً مربوط به اهل تسنّن است ـ در اين باره باختلاف سخن گفته ، امّا به عقيده شيعه خدا آگاه است.
وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد.
بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بى نيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند ، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.



بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.
خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.
وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.
باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند.
داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.

سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.
ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.
حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.
نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.
عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.
سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.
خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).
علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.
سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.
عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.
القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.
العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.
السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.
القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.
شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.
ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.
نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.
الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.
الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.
صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.
صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.
مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.
ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.
مهدى الامم: هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.
جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.
ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.
دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.
الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.
محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.
مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.
معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.
مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.
منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.
سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.
ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.
مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.
ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.
كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.
تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.
وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.
رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق.
حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.
معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانش هاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.
نظام الدين: نظام بخش دين.
يعسوب المتقين: پيشواى متقين.
معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.
مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.
وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.
نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.
الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.
كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.
المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.
المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها.
المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.
المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.
المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.
جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.
السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.
صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.
مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.
الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.
المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان.

 

و بدان از آن حضرت
آن كودك گرانمايه را برگرفتم. ديدم پاك و پاكيزه است. در اين هنگام، حضرت عسگرى(ع) مرا ندا داد كه: "عمّه جان! پسرم را بياور!"
"آن حضرت او را روى دست گرفت و زبان مبارك خويش را بر دهان او گذاشت، و فرمود: "پسرم! سخن بگو
آن نوزاد مبارك، نام امامان را، يكى پس از ديگرى برشمرد تا به نام پدر بزرگوارش رسيد و آنگاه پس از پناه بردن به خدا از شرّ شيطان، آيه 5 و 6 سوره قصص را تلاوت نمود.
«و ما برآنيم كه پايمال شدگان روى زمين را نعمتى گران ارزانى داريم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم و آنان را در آن سرزمين اقتدار بخشيم...»
پس از تلاوت قرآن، حضرت عسگرى(ع) او را به من داد و فرمود:
او را به مادرش باز گردان تا ديدگانش به ديدار او روشن گردد...
كودك را به مادرش بازگرداندم كه ديگر فجر صادق دميده بود و من از حضرت عسگرى(ع) و مادر آن كودك گرانمايه خداحافظى نمودم و به خانه خويش بازگشتم.
شاهدان ولايت
در جريان ولادت حضرت مهدى(عج) آن بانوى بزرگى كه بر اين ولادت گواهى داده است، دخت امام، خواهر امام و عمه امام يعنى جناب «حكيمه خاتون» است. او زنى مورد اطمينان، پر شرافت، درستكار و اهل عبادت بود.
آگاه نمودن شيعيان از ولادت
روايت زيادى داريم كه برخى از اصحاب ائمه به سامرّا مى آمدند و مسائلى داشتند و از جمله مسائلشان سئوال از امام مهدى(عج) بود و اينكه امام بعد از حضرت عسگرى(ع) چه كسى خواهد بود.
حضرت عسگرى(ع) به افراد معتبر و قابل اعتماد جواب صريح و روشن مى دادند و در مواردى هم بنا بر مصلحت پاسخ كلى داده مى شد.
وليمه عمومى
امام عسگرى(ع) پس از ولادت فرزند گرانمايه اش حضرت مهدى(عج) بر خلاف روال عادى، سيصد گوسفند عقيقه فرمودند كه در اين نمونه از عقيقه رازهايى نهفته بود.
خصوصيات جسمانى نوزاد
حضرت حكيمه خاتون مى گويد: روز هفتم ولادت، به منزل حضرت عسگرى(ع) آمدم پس از امر امام عسگرى(ع)، نوزاد شروع به تكلّم نمود. او شهادت به توحيد و صلوات بر پيامبر و امامان از امير مؤمنان تا پدر بزرگوارش فرستاد. سپس آيه اى از قرآن و پس از آن كتابهاى نازل شده بر انبياء گذشته را يكى پس از ديگرى تا قرآن و سپس قصص انبياء را ذكر فرمود.
بعد از روز چهلم وارد خانه حضرت شدم، ناگهان ديدم مولايم صاحب الزمان در خانه راه مى رود، چهره اى نيكوتر از صورت او نديده بودم و لغت فصيح تر از لغت او نشنيده بودم. وقتى كه امام عسگرى(ع) تعجب مرا مشاهده نمودند، فرمودند: اى عمّه من آيا
!نمى دانى كه ما جماعت اوصياء الهى در يك روز به اندازه يك هفته و در يك هفته نشو نماى يك سال از نشو و نماى ديگران داريم


سيماى مهدى
بر حسب روايات، حضرت صاحب الزمان(عج) شبيه ترين ائمه به رسول خداست. رنگ او گندم گون، داراى پيشانى درخشان و ابروان كشيده بلند و جسم لطيف مى باشد، دندانهاى مباركش سفيد و ميانه آنها باز است و بر گونه راست مبارك او خالى هاشمى درخشانست. موى و ريش مباركش محرابى مايل به رنگ خرمايى سياه و كشيده داراى عمامه عربى است شمشيرش هميشه حمايل دارد.

بارها آن حضرت را در كودكى ديده اند
در كتاب كمال الدين بطور مفصل نام اين افراد كه در كودكى آن حضرت را ديده اند ذكر شده و امام عسگرى(ع) هم بارها فرموده اند پس از من حجت خدا و امام شما اين كودك (مهدى«عج») خواهد بود و امر به اطاعت او نمودند.
مهدى در سايه پدر
از نكات روشن در زندگى حضرت مهدى(عج) اين روايت است كه آن گرامى 5 سال اول زندگى را در كنار پدر گرانمايه اش حضرت عسگرى(ع) سپرى كرد و تا آخرين لحظات حيات پدر غرق در مهر و عنايت پدر بزرگوارش بود. در واپسين لحظات زندگى امام عسگرى(ع) (كه جاسوسان با اطمينان از اثرگذارى سم بر آن حضرت، بيت امامت را ترك كردند) حضرت مهدى(عج) در خانه پدر و در كنار بستر او حاضر گرديد. پدر را در نوشيدن دارو يارى كرد. اين آخرين ديدار حضرت با پدر گرامى خويش بود و بعد از آن امام عسگرى(ع) به جوار قرب الهى شتافت
علت مخفى بودن ولادت
1ـ با سفارشات حضرت عسگرى(ع) به اطرافيان.
ـ از هنگام تولد حضرت مهدى(عج) به مدت 5 سال، حضرت در خانه امام عسگرى(ع) بگونه اى زندگى كردند كه عموم مردم به جز خواص) توجهى به او نداشتند)

ـ علل و اسرار اين مخفى بودن در بحث علت غيبت مفصلا بيان مى شود

ولادت از ديدگاه اهل سنت
در كتاب «المهدى الموعود المنتظر عند اهل سنّة» نام چهل تن از علماى اهل سنّت كه همگى در كتابهاى خويش به ولادت حضرت مهدى(عج) اعتراف نموده اند، ذكر شده است

القاب و كنيه ها
حضرت مهدى(عج) القاب و نامهاى متعدّدى دارد كه به مناسبتهاى مختلف، بدان نامها خوانده شده و اين از شئون شخصيتهاى بزرگ است كه بخاطر ابعاد گوناگون شخصيّتشان، نامشان نيز متعدد مى گردد

:القاب آن حضرت

مهدى، قائم، منتظر، صاحب الامر، خلف الصالح و حجّت است و كنيه آن حضرت ابوالقاسم مى باشد

 

 مادر بزرگوار آن  حضرت

جناب نرجس خاتون دختر يكي از قيصرهاي روم و از خاندان شمعون، وصيّ حضرت مسيح(ع) بودند
طبق نقلي كه مرحوم شيخ طوسي(ره) در كتاب الغيبة آورده است، پس از آن كه اين مليكه پاك پس از چند خواب اسلام مي‌آورد، در يكي از شبها در خواب حضرت امام حسن عسگري(ع) را مي‌بيند كه به ايشان مي‌فرمايد به زودي جدّت قيصر سپاهي را براي جنگ با مسلمانان گسيل مي‌دارد. تو مي‌تواني به صورت ناشناس و در لباس خادمان همراه عده‌اي از كنيزان كه از فلان راه مي‌روند، به راه بيفتي. ايشان نيز چنين مي‌كنند و توسط عده‌اي از سپاه مسلمانان اسير مي‌شوند و دست تقدير الهي ايشان را به ازدواج با امام حسن عسگري(ع) در مي‌آورداز اين رو ايشان ابتدا كنيز نبودند و پس از ديدن خواب به هيأت كنيزان در مي‌آيند تا وعده الهي محقق شود

پدر گرانقدر آن حضرت

امام عسگرى(ع)با كنيزى كه بواسطه يكى از فتوحات اسلامى،به اسلام‏گرويده بود،ازدواج كرد.همسر امام(ع)از سوى ايشان به نامهاى گوناگون‏ناميده ميشد .امام(ع)در تغيير نام آن بانو هر چند مدت برنامه‏اى مخصوص‏داشت و از آن رو بود كه ميدانست وى بزودى مادر مهدى(ع)خواهد شد واز طرف حكومت تحت تعقيب قرار خواهد گرفت و مدتى در زندان خواهدگذراند.به اين جهت امام براى او طرحى محتاطانه انديشيد و براى محافظت‏آن بانو و فرزندش و براى اينكه مساله را در ذهن مقامات دولتى و دولتمردان‏دگرگون جلوه دهد و نگذارد بفهمند كه اين اسامى مختلف،همه از آن يك نفرمى‏باكه بانوى زندانى صاحب كداميك ازآن نامها است،كداميك از بانوان باردار است و كداميك مادر طفل موعوداست،مسئولان امر را دچار اين تصور كرده بود كه آن نامها متعلق به بانوان‏متعدد است و ازين غافل شدند شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت   توسط حاج روح الله  | 

ya mahdi fatemeh

  آزمايش هاى دينى براى ايمان آورندگان در همه زمان ها، قانون الهى است: أ حَسِبَ الناس ان يترکوا أَنْ يقّولوا آمَنا وَ هُم لا يفتنون

اما اين قانون، در روزگار غيبت به دو جهت مورد تأكيد است: آن كه امام از نظرها پنهان است ومنتظران، منتظر ظهور اويند وچون اين امر به درازا مي كشد، افكار و دعوت هاى باطل، در ميان مسلمانان پديد مى آيد وگروهى گمراه مى شوند..

در اين دوران، شرايطى به وجود مى آيد و اوضاعى بر جوامع حاكم مى شود كه نگاهداشتن دين، بسيار دشوار مى شود . بيشتر مردمان، به انگيزه هاى گوناگون، ايمان دينى خويش را در زندگى از دست مى دهند و ديندارى را كنار مى نهند(1)

امام رضا(ع) درباره آزمايش در دوران غيبت مى فرمايد: آن چه كردن هاى خود را به جانبش درازكرده ايد تشكيل حكومت آل محمد اتفاق نمى افتد، تا اين كه مشخص شويد وامتحان گرديد و باقى نمى ماند از شما مگر اندكى .(2)

نعمانى، باب دوازدهم ازكتاب الغيبة خويش را به امتحان شيعيان در عصر غيبت اختصاص داده واحاديث گوناگونى در اين زمينه آورده است. اما مهمترين انگيزه اى كه سبب مي گردد در دوران غيبت، دينداران با آزمايش اعتقادى و عملى بسيار رو به روگردند، عبارتند از: گسترش زمينه هاى ناباورى، افزايش انگيزه هاى انحراف وگريز از دين، ستيزه جويى ها با ديندارى.

پس قانون آزمايش وقربال شدن مؤمنان، در ظرف زمانى غيبت كه گمراهى ها و ستم ها هجوم مى آورند، در شكوفا شدن حق جويى و خلاصى دينىِ دينداران و شايستگى براى حضور در جهادى فراگير و سخت در ركاب حضرت مهدى (ع) نقشى اساسى وزيربنايي دارد به فرموده پيامبر(ص )چشم به راه فرج داشتن، همراه با صبر واستقامت، عبادت است(3).

1. بحارالانوار ج 51 ص 118.

2. همان ج 52 ص 259.

3. ارشاد مفيد ج 2 ص 375

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت   توسط حاج روح الله  | 

لازم میدانم از دوستانی که بنده را یاری فرمودند

و در بهبود و کیفیت وبلاگ دست یاری دراز نمودند

 و انصافا در حقم برادری و خواهری کردند و

 زحمات یادگاری برایم کشیدند تشکر و قدرانی کنم

 ان شاالله اجرشان با حضرت مهدی فاطمه عج

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت   توسط حاج روح الله 

روز يازدهم ماه ذيقعده سال 148 هجرى در مدينه در خانه‏ى امام موسى بن جعفر (ع) فرزندى چشم به جهان گشود (1) كه بعد از پدر تاريخساز صحنه‏ى ايمان و علم و امامت‏شد.او را«على ناميدند و در زندگى به‏«رضا»معروف گشت.

مادر گرامى او«نجمه‏» (2) نام دارد،و در خردمندى و ايمان و تقوى از برجسته‏ترين بانوان بود (3) ، اصولا امامان پاك ما همگى از نسل برترين پدران بودند و در دامان پاك و پر فضيلت گرامى‏ترين مادران پرورش يافتند. 

امام رضا عليه السلام در سال 183 هجرى،پس از شهادت امام كاظم (ع) در زندان هارون،در سن سى و پنج‏سالگى بر مسند الهى امامت تكيه زد و عهده دار پيشوايى امت‏شد.امامت آن گرامى همانند ساير ائمه‏ى معصومين عليهم السلام،به تعيين و تصريح رسول خدا صلى الله عليه و آله،و با معرفى پدرش امام كاظم (ع) بود،امام كاظم عليه السلام پيش از دستگيرى و زندان،مشخص كرده بود كه هشتمين امام راستين و حجت‏خدا در زمين پس از او كيست،تا پيروان و حقجويان در ظلمت نمانند و به كجروى و گمراهى نيفتند.

«مخزومى‏»مى‏گويد:امام موسى بن جعفر عليهما السلام‏ما را احضار فرمود و گفت:

-آيا مى‏دانيد چرا شما را طلبيدم؟

-نه!

-خواستم تا گواه باشيد كه اين پسرم-اشاره به امام رضا (ع) -وصى و جانشين من است... (4)

«يزيد بن سليط‏»مى‏گويد:براى انجام عمره به مكه مى‏رفتيم،در راه با امام كاظم روبرو شديم، و به آن حضرت عرض كردم:اين محل را مى‏شناسيد؟

فرمود:آرى.تو نيز مى‏شناسى؟

عرض كردم:آرى من و پدرم در همين جا شما و پدرتان امام صادق عليه السلام را ملاقات كرديم و ساير برادرانتان نيز همراه شما بودند،پدرم به امام صادق عرض كرد:پدر و مادرم فدايتان،شما همگى امامان پاك ما هستيد و هيچ كس از مرگ دور نمى‏ماند،به من چيزى بفرما تا براى ديگران باز گويم كه گمراه نشوند.

امام صادق به او فرمود:اى ابو عمارة!اينان فرزندان منند و بزرگشان اين است-و به سوى شما اشاره كرد-در او حكم و فهم و سخاوت است،و به آنچه مردم نيازمندند علم و آگاهى دارد،و نيز به همه‏ى امور دينى و دنيوى كه مردم در آن اختلاف كنند داناست،اخلاقى نيكو دارد و او درى از درهاى خداست...

آنگاه به امام كاظم عرض كردم:پدر و مادرم فدايتان،شما نيز مانند پدرتان مرا آگاه سازيد (و امام بعد از خود را معرفى كنيد) .

امام-پس از توضيحى در مورد امامت كه امرى الهى است و امام از طرف خدا و پيامبر (ص) تعيين مى‏شودفرمود:«الامر الى ابنى على سمى على و على‏»پس از من امر امامت‏به پسرم‏«على‏»مى‏رسد كه همنام امام اول‏«على بن ابيطالب‏»و امام چهارم‏«على بن الحسين‏»است. ..

در آن هنگام خفقان سنگينى بر جامعه‏ى اسلامى حكمفرما بود،و بهمين جهت امام كاظم (ع) در پايان كلام خود به‏«يزيد بن سليط‏»فرمود:اى يزيد!آنچه گفتم نزد تو چون امانتى محفوظ بماند و جز براى كسانى كه صداقتشان را شناخته باشى باز گو مكن.

«يزيد بن سليط‏»مى‏گويد پس از شهادت امام موسى بن جعفر (ع) خدمت امام رضا شرفياب شدم،پيش از آنكه چيزى بگويم فرمود:اى يزيد!مى‏آيى به عمره برويم؟

عرض كردم:پدر و مادرم فدايتان،اختيار با شماست،اما من خرج سفر ندارم.

فرمود:مخارج سفرت را من مى‏پردازم.

با آن حضرت به سوى مكه رهسپار شديم،و به همانجا كه امام صادق و امام كاظم را ملاقات كرده بودم رسيديم...و داستان ملاقات با امام موسى بن جعفر و آنچه شنيده بودم براى آن حضرت شرح دادم... (5)


 

1- به كافى ج 1 ص 486 و اعلام الورى ص 302 و ارشاد مفيد ص 285 و قاموس الرجال ج 11 ص 31 ملحقات مراجعه شود.

2- نام ديگر اين بانو«تكتم‏»است.

3- اعلام الورى ص 302

4- اعلام الورى ص 304

5- اعلام الورى ص 305- كافى ج 1 ص 316

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت   توسط حاج روح الله  | 

ya mahdi 12

 از مسائلى كه درباره امام زمان(ع) مطرح است، مكان و محل زندگي ايشان است.

رواياتى كه دراين زمينه وجود دارد سه دسته اند:

1. برخي ازآن ها محل خاصى را تعيين نمي كند وجايگاه حضرت را در بيابان ها وكوه ها معرفى مي كند.ازآن جمله، حضرت مهدى(ع) به پسر مهزيار مى فرمايد : فرزند مهزيار پدرم امام حسن (ع) از من پيمان گرفت... و فرمان داد كه براى سكونت، كوه هاى سخت وسرزمين هاى خشك ودور دست را برگرينم. (1)

اين بخش از روايات گوياىآن است كه حضرت ازحوزه دسترسى مردم به دوراست و به سختى و دشوارى زندگى مي كند وكسي ازمحل زندگى وىآگاه نيست.

2 . برخى روايات، منطقه خاصى را به عنوان محل سكونت آن حضرت نام مى برند ومحدوده آن را نيز تعيين مي كنند:

الف: مدينه و پيرامون آن : ابي بصير مي گويد از امام باقر(ع) شنيدم كه فرمود: صاحب الزمان را عزلت وغيبتي است كه درآن، نيرومنداست به سى نفرى كه با حضرت هستند ووحشت وتنهايى رااز وى دور مي كنند؟ و خوب جايگاهي است مدينه. (2)

روايت ديگرى است كه مكان حضرت را كوه رضوى، دراطراف مدينه نام مى برد. راوى مي گويد: باامام صادق(ع) از مدينه خارج شديم، به روحاء اطراف مدينه كه رسيديم، حضرت نگاهش را به كوهى دوخت و مدت زماني ادامه داد... و فرمود :اين كوه رضوى نام دارد. خوب پناهگاهي است براى خائف امام زمان(ع) و غيبت صغرى وكبرى. (3)

ب: مکه و پيرامون آن : برخى روايات استفاده مى شود كه آن حضرت در مكانى به نام ذى طوى پيرامون مكه زندگى مي كند واز همان جا نيز همراه يارانش قيام خواهد كرد.امام باقر(ع) فرمود : امام زمان(ع) را غيبتي است در بعضي از دره ها واشاره كرد به منطقه ذى طوى (4) درادامه اين روايت و روايات ديگر، محل ظهور و خروج آن حضرت و مركز تجمع ياران و دوستان وى نيز، همين منطقه ياد شده است. (5)

3. دسته سوم اخبارى ايست كه مانند دسته اول، جايگاهى خاص را نام نمى برد، ولي از وى

به عنوان فردى كه با مردم حشر و نشر دارد و به گونه ناشناس زندگى مي كند، نام برده است امام صادق(ع) مى فرمايد: صاحب الامر(ع) در ميان مردم رفت وآمد مي كند، در بازار قدم مى زند، لكن او را نمى شناسند تا زمانى كه خداوند به وىاذن دهد تا خود را معرفى كند... (6)

بين اين سه دسته از روايات، تضاد وتنافى نيست نام بردن مكانى خاص، با زندگى به شكل ناشناس قابل جمع است انتخاب کوه ها و مکانهاي دست نيافتني در حال ضرورت و نياز نيز امري است طبيعي و موافق با اصل تقيه.(7)

  1. غيبة طوسى ص 266.

2. بحارالانوار، ج 52 ص 153 اصول كافى، ج1، ص 340.

3. غيبة طوسى، ص 162.

4. غيبت نعماني ص 182 .

5. همان ص 315 .

6. همان ص 164 .

7. چشم به راه مهدى، ص 351.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت   توسط حاج روح الله  | 

yamahdi

  بيشتر فقهاى شيعه، تشكيل حكومت اسلامى را در دوره غيبت ضرورى مى دانند و بر اين باورند كه فقهاى عادل، بايد به اين مهم اقدام كنند و اگر يكى از آنان تشكيل حكومت داد، بر ديگران واجب است كه از او پيروى كنند .

در مقابل، شمارى برآنند كه اقامه حكومت از شؤون امام معصوم (ع) است، بنابراين در عصر غيبت تشكيل حكومت جايز نيست. اين تفکر، كه نخست به صورت يك اختلاف نظر فقهى كلامى مطرح بود، در اين اواخر رنگ سياسى به خود گرفت. اين تفكر، چون تضادى با خود كامگى حکام نداشت، بلكه غير مستقيم، توجيه گر اعمال آنان نيز بود، از سوى آنان حمايت و ترويج شد، تا جايى كه پيش از انقلاب اسلامى، هواداران اين انديشه به صورت تشكيلاتى منسجم درآمدند.

با نگاهى به گفته ها و نوشته هاى طرفداران اين نظريه و دلايلى كه بدان استناد كرده اند، مى توان گفت كه اين باور از سه راه سرچشمه گرفته است :

1. برداشت از رواياتى كه گسترش ستم و فساد را از نشانه هاى ظهور امام زمان (ع) معرفى مى كند.

2. استناد به رواياتى كه از هرگونه قيامى در عصر غيبت، نهى و به سكوت و سكون و صبر در بلاها دعوت كرده است.

3. تفسير از امامت و رهبرى و تصور اين كه تشكيل حكومت در عصر غيبت، دخالت در قلمروكار امام معصوم (ع) است.

و اما تلاش مردم، به ويژه فقها براى حاكميت قسط و عدل و ايجاد حكومت اسلامى جايز بلكه واجب است. آيا مى توان گفت كه در طول مدت غيبت صغرى، كه بيش از هزار سال از آن مى گذرد و ممكن است هزارها سال ديگر ادامه داشته باشد، اجراى احكام اسلام لازم نيست بدون ترديد، پاسخ منفى است چرا كه لازمه سخن فوق، اين است كه احكام اسلام، محدود به صدر اسلام و زمان حضور معصوم باشد و اين بر خلاف ضروريات اعتقادى اسلام است و به گفته حضرت امام خمينى (رحمه الله ): اعتقاد به چنين مطالبى، يا اظهار آن ها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است... هركه اظهاركند كه تشكيل حكومت اسلامى ضرورت ندارد، منكر ضرورت اجراى احكام اسلام شده و جامعيت احكام و جاودانگى دين مبين اسلا م را انكاركرده است. (1)

بر همين اساس، بعضى از فقهاى شيعه، از جمله امام خمينى، در دوره غيبت، تشكيل حكومت اسلامى را واجب مى دانند و بر اين باورند كه اگر يكى از فقها تشكيل حكومت داد، بر ديگران واجب است از او پيروى كنند و اگر تشكيل حكومت اسلامى به جز از راه قيام و اقدام دسته جمعى امكان پذير نباشد، همگان بايد بدين مهم اقدام كنند و در صورتى كه تشكيل حكومت ممكن نباشد، باز هم تكليف ساقط نيست و بايد به اندازه توان، احكام اسلامى را اجرا كنند. (2)

پس انتظار فرج و حكومت جهانى مهدى (ع) به هيچ روى، ناسازگارى با قيام هاى پيش از ظهور ندارد، بلكه برخى از قيام ها و حكومت ها، زمينه ساز قيام و حكومت جهانى حضرت خواهند بود. (3)   

 

 1. ولا يت فقيه امام خمينى ص 27 انتشارات آزادى قم.

2. كتاب البيع امام خمينى ج 2ص 465 اسماعيليان قم

3. چشم به راه مهدى ص 108 و 0150

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت   توسط حاج روح الله  | 

zan

  زنان در حكومت قائم آل محمد(ع) چه مى كنند؟ چه كسانى هستند؟ چند نفرند ازكجا مى آيند وچه مسؤوليتى بر عهده دارند؟ بر اساس برخى از روايات، حضور ونقش اين زنان از نظر زمان و موقعيت، چهارگونه است: الف : حضور پنجاه زن در بين ياران امام : اولين گروه اززناني که به محضر امام زمان مي شتابند، آن هايند كه در آن ايام مى زيسته اند وهمانند ديگر ياران امام (ع) به هنگام ظهور، در حرم امن الهى به خدمت امام (ع) مى رسند. در اين باره دو روايت وجود دارد: روايت اول: ام سلمه ضمن حديثى درباره علايم ظهور، از پيامبر روايت كرده است كه فرمود: در آن هنگام پناهنده اى به حرم امن الهى پناه مى آورد ومردم همانندكبوترانى كه از چهار سمت به يك سو هجوم مى برند، به سوى او جمع مى شوند تا اينكه در نزد آن حضرت سيصد و چهارده نفرگرد مى آيندكه برخى از آنان زن مى باشندكه بر هر جبار و جبارزاده اى پيروز مى شود. (1)

روايت دوم: جابر بن يزيد جعفى، ضمن حديث مفصلى از امام باقر(ع) در بيان برخى نشانه هاى ظهور نقل كرده كه: به خدا سوگند، سيصد وسيزده نفر مى آيندكه پنجاه نفر از اين عده زن هستندكه بدون هيچ قرار قبلى در مكه كناريكديگر جمع خواهند شد. اين است معناى آيه شريفه: هر جا باشيد خداوند همه شما را حاضر مى كند. زيرا او بر هركارى توانا است .(2) نکته شگفت در اين دو روايت اين است كه مى فرمايد: سيصد و سيزده مردگرد آيندكه پنجاه نفر ايشان زن هستند

دوم آنكه: در روايتى كه نام ياران برشمرده شده است نام هيچ زنى وجود ندارد. (3) در پاسخ اين شبهه مى توان گفت: اين چند نفر در زمره همان سيصد و سيزده نفر هستند. زيرا اولا امام (ع) مى فرمايد: (ع)فيهم ؟ يعنى در اين عده پنجاه زن مى باشد. دوم: شايد تعبير مردان بدين سبب باشد كه بيشتر اين افراد مرد هستند و اين كلمه از باب فزونى عدد مردان، چنين ذكر شده است . سوم: اگر مقصود همراهى خارج از اين عده بودكه امام مى فرمود: (ع)معهم... نه اينكه بفرمايد فيهم ، زيرا اين سيصد وسيزده نفر مانند عدد اصحاب بدر برشمرده شده ا ند و همه ياران و فرماندهانعالى رتبه واز نظر مقام وقدرت در حد بسيار بالايى هستندكه برخى با ابر جابه جا مى شوند واين ها بدون شك با بقيه مردم آن زمان فرق بسيار دارند . بنابراين اگر بگوييم آن ها جزو همان سيصد وسيزده نفر هستند براى آن ها رتبه وموقعيت ويژه قائل شده ايم واگر بگوييم در زمره ياران ديگر حضرت باشند از امتيازكمترى برخوردارند.

ب) زنان آسماني : دسته دوم چهارصد بانوى برگزيده هستندكه خداوند براى حكومت جهانى حضرت ولى عصر(ع) در آسمان ذخيره كرده است وبا ظهور آن حضرت به همراه حضرت عيسى (ع) به زمين مى آيند 0 ابوهريره از پيامبر(ص) روايت كرده كه: عيسى بن مريم (ع) به همراه هشتصد مرد وچهارصد زن از بهترين وشايسته ترين افراد روى زمين فرود خواهد آمد.

آيا اين زنان از امت هاى پيشين هستند يا امت اسلامى زمان پيامبر(ص) ومعصومين (ع) يا از دوران هاى مختلف؟ آن ها از چه زمان وبه چه علت به آسمان برده شده اند وبراى عهده دارى منصبى در حكومت حضرت مى آيند يا براى مسايل ديگر؟ اين ها پرسش هايى است كه اين حديث از آن ها چيزى نمى گويد.

ج) رجعت زنان: سومين گروه از ياوران حضرت بقية الله (ع) زنانى هستندكه خداوند به بركت ظهور امام زمان آن ها را زنده خواهد كرد وبار ديگر به دنيا رجعت خواهند نمود. اين گروه دو دسته اند: برخى با نام ونشان از زنده شدن شان خبر داده شده وبرخى ديگر فقط از آمدن شان سخن به ميان آمده است .در منابع معتبر اسلامى نام سيزده زن ياد مى شودكه به هنگام ظهور قائم آل محمد(ع) زنده خواهند شد ودر لشكر امام زمان به مداواى مجروحان جنگى و سرپرستى بيماران خواهند پرداخت.

طبرى در دلائل الامامة، از مفضل بن عمر نقل كرده كه امام صادق (ع) فرمود: همراه قائم آل محمد(ع) سيزده زن خواهند بود. گفتم آن ها را براى چه كارى مى خواهد؟ فرمود: به مداواى مجروحان پرداخته، سرپرستى بيماران را به عهده خواهندگرفت. عرض كردم: نام آن ها را بفرماييد. فرمود: قنواء دختر رشيد هجرى، ام ايمن، حبابه والبيه، سميه مادر عمار ياسر زبيده ام خالد احمسيه، ام سعيد حنفيه، صيانه ماشطه، ام خالد جهنيه. (4) اين گروه سيزده نفرى رجعت خواهندكرد وخداوند براى قدردانى از آن ها، به بركت امام زمان آن ها را زنده خواهد كرد . در اين روايت امام صادق (ع) از سيزده زن فقط نام نه نفر را ياد مى كند. دركتاب خصايص فاطميه به نام نسبيه، دختر كعبه مازينه ، ودركتاب منتخب البصائربه نام وتيره و"احبشيه " اشاره شده است.

د) بانوان منتظر:، چهارمين گروه ياوران امام زمان (ع) بانوان پرهيزكارى هستندكه پيش از ظهورحضرت بقية الله(ع) رحلت كرده اند. به ايشان گفته مى شود: امام تو ظاهرگشته است، اگر مايلى مى توانى حضور داشته باشى. آنان نيز به اراده پروردگار زنده خواهند شد. رجعت زنان مربوط به گروه خاصى نيست وهر بانويى خود را با خواسته ها وشرايط زندگى در حكومت مهدى آل محمد(ع) تطبيق دهد، ممكن است در آينده از رحمت خداوندى بهره مندگشته، براى يارى امام زنده شود. يكى ازآن شرايط خواندن دعاى عهد است كه در فرد، نوعى آمادگى براى پذيرش حكومت آخرين ذخيره الهى ايجاد مى كند. (5)

  1. معجم احاديث الامام المهدى ج ا ص 500

2. همان.

3.بحار الا نوار ج 52 ص 223.

4.دلائل الکافي الامامة ص 314.

5. نشريه موعود شمار27 ص 75.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1384ساعت   توسط حاج روح الله  |