تبليغاتX
منتقم زهرا س

 

امام زمان(عج) خطاب به امام حسین(ع)

ya hosein 

 

1-    اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَینِ الَّذی سَمِحَت نَفسَهُ بِمَهجَتِهِ.

سلام بر حسین(ع)، آن کسی که هستی و جانش را تقدیم خدا نمود.

 

 

2-    اَلسَّلامُ عَلیکَ سَلامَ العارِفِ بِحُرمَتِکَ المُخلِص فی وِلایَتِکَ المُتَقرِّبِ اِلی اللهِ بِمُحَبَُتِک البَریءِ مِن أعدائِکَ.

سلام بر تو، سلام کسی که عارف به حرمت توست و در ولایت تو مخلص و به سبب محبت تو به خدا تقرب جسته و از دشمنانت بی زار است.

 

 

3-    اَلسَّلامُ عَلی مَن جَعَلَ اللهُ الشَّفاءَ فی تُربَتِهِ.

سلام بر آن کسی که خداوند شفا را در خاک قبر او قرار داد.

 

 

4-    اَلسَّلامُ عَلی مَن بَکَتهُ مَلائِکَهُ السَّماء.

سلام بر آن کسی که فرشتگان آسمان بر او گریستند.

 

 

5-    (اَلسَّلامُ عَلَیک) سَلامَ مَن قَلبُهُ بِمُصابِکَ مَقرُوحٌ وَ دَمعُهُ عِندَ ذِکرکَ مَسفُوحُ.

سلام بر تو، سلام کسی که قلبش از مصیبت تو جریحه دار و اشکش به هنگام یاد تو جاری است.

 

 

 

صَلَّی اللهُ عَلَیکَ یا أباعَبداللهِ الحُسَین(ع)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت   توسط حاج روح الله  | 

haram

آفرین بر رزم وجانبازی وایثار حسین تا ابد عالم نما شد رزم وپیکار حسین

مکتب اسلام را زشر دشمن بیمه کرد روز عاشورای جاویدان و خونبار حسین

با قیامش در آزادگی به عالم داده است آفرین بر سیرت و افکار بیدار حسین

روز عاشورا چو شد یاران و اصحابش شهید جز علی اصغر نبود دیگر کسی یار حسین

چونکه طفلش را به روی دست دشمن ذبح کرد چشمان عالم گریست بر دیده زار حسین

چون میان قتلگاه تنها به خاک افتاده بود باز هم تبلیغ دین بود فکر و اذکار حسین

ذکر او این بود یا رب راضیم بر رضاک آفرین بر مکتب و بر ذهن دیندار حسین

شد شهید و تا ابد غرق سلام عالمینغرق نفرین شد یزید ان دشمن خوار حسین

قرنها بگذشته زآن رزم و جهاد جاویدانمی شتابند عالمی هر دم به دیدار حسین

ای که در فکری در دنیای خود تاجر شویحجره را در بند بیا یک دم به بازار حسین

این بضاعت را که چون اشکی چکید از نامه امهدیه کردم بر سقا و بر علمدار حسین

بار الها لطف کن انوار را با معرفت تا شود هر سال او زائر دربار حسین

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت   توسط حاج روح الله  | 
haram

بسمه الرحمن الرحیم

السلام علیک یا سیده رقیه س

شهادت دختر سه ساله حضرت اباعبدالله الحسین ع را به شما مومنان بزرگوار و مخصوصا محضر مبارک آقا حجه ابن الحسن العسکری ع تسلیت میگوییم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت   توسط حاج روح الله  | 
(حضرت ابا عبدالله) يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .یا ابا عبدالله ما را یاری کن
حاكم اين خبر را به امام حسين (ع )رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.(17) آن گاه كه افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. كوفيان ازامام حسين (ع ) كه در مكه به سر مي برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع ) نگاشت و حركت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند (18) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ,بلكه عليه او قيام كرده است .
يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت , و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم . و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد.
رسول گرامى (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع ),رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود. (19) و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد, ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) .
خبر شهادت حسين (ع ) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته , از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدين سان حركت امام حسين (ع ) با آن درگيري ها و ناراحتي ها احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشديد كرد. به ويژه كه خود در طول راه مي فرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا. (20) هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بيايد. و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند، غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر, و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد كشيد.
بارى امام حسين (ع ) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد, و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت .سرانجام  رفت , و شهادت را دريافت . نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و كشته شدند, و خون هايشان شن هاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست , و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست .
راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند, و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوت راني هاى او و عمالش را مي شنيدند, چقدر از اسلام متنفر مي شدند, زيرا اسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است , هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكه اى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت .
نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت . از همان اوان شهادتش تا كنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند, همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند, و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند. پيشوايان معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند. غير از اين كه خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.
ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من مي خواندم و آن عزيز مي گريست , چندان كه صداى گريه از خانه برخاست . بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع ) مطالبى بيان فرمود. (21)
نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بي تابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على , كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد. (22) باقرالعلوم , امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند, زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد. (23)
امام صادق (ع ) مي فرمايد: ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال . همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اى ارزش و فضيلتش بيشتر است . (24) زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويى روح را به سوى ملكوت خوبي ها و پاكدامني ها و فداكاري ها پرواز مي دهد. هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع ), و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد, لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارت ها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد, بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى , فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزدمينمايد, و هدف هم جز اين نيست , و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست ميباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى مي گرايد.

با تشکر از خانم نازی حاجی حسینی که زحمت این مطلب زیبا رو کشیدند.برایشوت ارزوی موفقیت داریم

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت   توسط حاج روح الله  | 
haram

این وبلاگ هم این حادثه دلخراش را به محضر حضرت بقیه الله اعظم عجه الله تعالی فرجه شریف تسلیت عرض میکند و فقط میتونیم بگیم آقاجان خدا بهت صبر دهد.  بیائید برای ظهور آقامون دعا کنیم و تعجیلش را از خدا بخواهیم

                                            agha

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي با صدور پيامي ضمن تسليت حادثه‌ي فاجعه‌بار هتك حرمت حرم مطهر حضرت امام هادي عليه‌السلام و حضرت امام حسن عسگري عليه‌السلام، يك هفته در كشور عزاي عمومي اعلام كردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت   توسط حاج روح الله  | 
 

اسلام علیک یا ابا عبدالله

بسم الله الرحمن الرحیم

كتاب: سيره معصومان، ج 4، ص 71

نويسنده: سيد محسن امين

ترجمه: على حجتى كرمانى

ابو عبد الله حسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام

سومين امام از اهل بيت طاهرين و دومين نواده رسول خدا (ص) و يكى از

 دو سرور جوانان اهل بهشت و دو گل خوشبوى محمد مصطفى و يكى از

پنج نفر اصحاب كساست.او سرور شهيدان نام داشت و مادرش فاطمه دخت

رسول الله (ص) بود.

ميلاد شريف امام

در سوم ماه شعبان در شهر مدينه به دنيا آمد.برخى گويند تولد آن حضرت در

 پنجم شعبان سال سوم يا چهارم هجرى بوده است.

حاكم در كتاب مستدرك، از محمد بن اسحاق ثقفى به سند خود از قتاده آورده

است كه آن حضرت در نيمه اول ماه پنجم از سال ششم هجرى تولد يافته است.

گروهى تولد امام را در اواخر ربيع الاول دانسته‏اند و گروهى ديگر در سوم

يا پنجم جمادى الاولى، اما قول مشهور تولد آن حضرت را در ماه شعبان و

مدت حمل آن حضرت را شش ماه ذكر مى‏كند.در سيره امام حسن (ع) به اين

روايت اشاره كرديم كه ميان ولادت امام حسن و حمل امام حسين يك ظهر

 فاصله و مدت حمل امام حسين شش ماه بوده است، و اين نكته را نيز يادآور

شديم كه اين روايت با قول مشهورى كه در تاريخ ولادت آنها ذكر گرديده

هماهنگ نبوده است، زيرا ولادت امام حسن در پانزدهم ماه رمضان، و

امام حسين بنا بر قول مشهور در پنجم ماه شعبان بوده و با اين حساب فاصله

ميان ميلاد دو برادر همان ده ماه و بيست روز بوده است .

از يك سو مى‏توان اين روايت را چنين توجيه كرد كه ولادت امام حسين (ع) در

 اواخر ربيع الاول بوده و از سوى ديگر روايتى است كه از تاريخ ولادت

امام حسن (ع) و مدت حمل امام حسين (ع) استنباط شده است.به اين ترتيب كه

 فاصله ميان تولد امام حسن و حمل امام حسين يك ظهر و مدت حمل امام

حسين شش ماه بوده است.و الله اعلم.اما حاكم در مستدرك از محمد بن اسحاق

به سند خود از قتاده آورده است كه فاطمه (س) يك سال و ده ماه پس از تولد

امام حسن (ع) امام حسين (ع) را به دنيا آورد.

همين كه امام حسين به دنيا آمد وى را نزد جدش رسول الله (ص) بردند و تولد

وى را به ايشان مژده دادند.آن حضرت نيز در گوش راستش اذان و در گوش

 چپش اقامه گفت.و پس از گذشت هفت روز او را حسين ناميد.براى او

 گوسفندى عقيقه كرد، و به مادر اين كودك دستور داد كه موى سر فرزند

خود را بتراشد و همانند برادرش امام حسن براى او نيز هموزن موى سرش

 نقره به مستمندان بدهند.فاطمه (س) اين دستور را به مرحله اجرا درآورد.

زبير بن بكار در كتاب انساب قريش آورده است كه رسول الله (ص) امام حسن

و امام حسين را در روز هفتم نامگذارى كرد و اسم حسين را از نام حسن گرفت.

حاكم در كتاب، مستدرك، به سند صحيح از ابى رافع روايت كرده است كه

پيامبر (ص) را مشاهده كردم كه وقتى فاطمه (س) حسين را به دنيا آورد،

 در گوش او اذان گفت.و در جاى ديگر از جعفر بن محمد و او از پدر خود

و او نيز از پدر خود و او نيز از على (ع) به سند صحيح روايت كرده است

 كه رسول الله (ص) به فاطمه (س) امر كرد وزن موى سر امام حسين را

تعيين كند و به اندازه آن نقره صدقه دهد، و به وى فرمود: ران گوسفند

عقيقه را به قابله ببخش .

و نيز در روايت ديگرى مى‏نويسد: رسول خدا (ص) در روز هفتم ميلاد

حسن و حسين براى آن دو عقيقه و در همان روز آنها را نامگذارى كرد،

و از خدا خواست كه رنج و آزار را از آنان دور گرداند.

در روايت ديگرى به سند خود از محمد بن على بن حسين و او نيز از جد

 خود على بن ابى طالب (ع) آورده است كه رسول الله (ص) گوسفندى را

براى امام حسين عقيقه كرد، و به دختر خود فاطمه (س) دستور داد موى

سرش را بتراشند و آن را وزن كنند.اگر به اندازه يك درهم بود، مطابق آن

نقره صدقه دهند.

حاكم در جاى ديگر به سند خود مى‏نويسد: پيامبر (ص) براى هر يك از

امام حسن و امام حسين دو گوسفند كه هر دو شبيه يكديگر و هموزن

بودند عقيقه كرد.

كنيه و لقب و نقش انگشترى امام

كنيه آن حضرت را ابو عبد الله و القاب وى را الرشيد، الوفى، الطيب،

السيد، الزكى، المبارك، التابع لمرضاة الله، الدليل على ذات الله، و السبط،

نوشته‏اند.اما بالاترين لقب همان است كه جد بزرگوارش پيامبر (ص) بر

او و برادرش امام حسن نهاده و فرمود: حسن و حسين دو سرور جوانان

اهل بهشتند.و در جاى ديگر رسول الله (ص) امام حسين (ع) را به نام

سبط خواند .

در كتاب، الفصول المهمة، نقش انگشترى وى، لكل اجل كتاب آمده، اما در

 كتاب وافى و غير آن كه از امام صادق (ع) نقل گرديده، حسبى الله، و از

امام رضا (ع) (ان الله بالغ امره) ذكر شده است و چنين به نظر مى‏رسد

كه براى آن حضرت چند انگشترى با عباراتى كه بدانها اشاره شد وجود

داشته است.

شاعر آن حضرت يحيى بن حكم و جماعتى ديگر را ذكر كرده‏اند.

دربان امام را اسعد هجرى نوشته‏اند.

در زمان آن حضرت معاويه و يزيد سلطنت داشتند.

اولاد امام

فرزندان امام حسين (ع) را نه نفر ذكر كرده‏اند، كه شش نفر از آنها پسر و

 سه نفر دختر بوده‏اند.به اين ترتيب:

1ـ على اكبر، كه در كربلا به شهادت رسيد.مادرش، ليلى، دختر ابى مرة بن

 عروة بن مسعود ثقفى نام داشت.2ـ على اوسط.3ـ على اصغر زين

العابدين، كه مادرش به نام شاهزنان يا ملكة النساء دختر كسرى يزدگرد

پادشاه ايران بود.به گفته شيخ مفيد، على اكبر زين العابدين بوده و على اصغر

 در كربلا به شهادت رسيده است.اما روايت اول كه مى‏گويد على اكبر به

شهادت رسيده مشهورتر است.

4ـ محمد.5ـ جعفر كه در حيات پدرش از دنيا رفت، و فرزندى از خود

 برجاى نگذاشت.مادرش از قبيله قضاعيه بود.6ـ عبد الله شير خوار كه در

 دامان پدر خود به وسيله تير به شهادت رسيد .7ـ سكينة، كه نام مادر او و

 مادر عبد الله، رباب، دختر امرئ القيس بن عدي بن اوس بن جابر بن كعب

بن عليم كه از قبيله كلبيه معديه بوده است.

8ـ فاطمه، كه مادرش ام اسحاق دختر طلحة بن عبد الله از قبيله تيميه بود.

.9ـ زينب درود و ثنا بر امام زين العابدين (ع) كه از ميان فرزندان امام

حسين (ع) كه نسل آن حضرت از وى باقى مانده و نامش جاويد و سرمدى

 خواهد بود.

 

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان گرامی از اینکه وقتتون رو

 گزاشتید و مطالعه فرمودید ممنون و سپاسگزارم .

در پایان از مدیریت محترم وبلاگ به خاطر عنایات ویژه ای که به بنده حقیر

 داشتند ممنون و سپاسگزارم .

 

صلی الله علیک یا ابا عبدالله یا حسین ابن علی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت   توسط حاج روح الله  |