امام باقر(ع) مى فرمايند: حضرت قائم (ع) روز شنبه كه روز عاشورا است قيام مى كند روزى كه امام حسين (ع) شهيد شد(1)

و نيز مى فرمايند : آيا مى دانيد كه اين روز عاشورا چه روزى است؟ همان روزى است كه خداوند توبه آدم و حوا را پذيرفت روزى است كه خداوند دريا را براى بنى اسرائيل شكافت و فرعون و پيروانش را غرق كرد و موسى (ع) بر فرعون پيروز شد . روزى است كه ابراهيم (ع) متولد شد. روزى است كه خداوند توبه قوم يونس(ع) را پذيرفت روز تولد حضرت عيسى (ع)و روزى است كه حضرت قائم(ع) در آن روز قيام مى كند(2)

امام باقر(ع) مى فرمايد:يكديگر را در روز عاشورا، اين گونه تعزيت دهيد:اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسين وجعلنا واياکم من الطالبين بثاره مع اوليه الامام المهدي من آل محمد(ع) (3) خداوند اجر ما و شما را در مصيبت حسين(ع) بزرگ گرداند و ما و شما را ازكسانى قرار دهدكه به همراه ولي اش، امام مهدى از آل محمد(ع)، طلب خون آن حضرت كرده، به خون خواهى او برخيريم.

خود حضرت مهدى(ع)نيز در زنده نگهداشتن ياد عاشورا مى كوشد گواه آن داستان علامه بحرالعلوم است كه با آن كهولت سن و موقعيت علمى و اجتماعى، در صف سينه زنان امام حسين (ع) با وضعيتى خاص ظاهر مى شود. و وقتى از او مى پرسند چرا چنين عزادارى مى كنيد؟ مى فرمايد : بارسيدن به دسته سوگواران، چشمم به محبوب دل ها، امام عصر(ع) افتاد وديدم آن حضرت، باسرولاى برهنه درميان انبوه عزاداران، درسوگ پدرش حسين (ع) باچشمانى اشك بار به سروسينه مى زند به همين جهت، قرار ازكفم رفت وچنين به سوگوارى پرداختم. (4)

 

1.كمال الدين ج 2، ص 653 غيبة طوسي ص 274.

2.بحارالانوار ج 52 ص 285.

3.مصباح المتجهد مفاتيح الجنان

4.عاشورا وانتطار پورسيدآقايي ص 27.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت   توسط حاج روح الله  | 

tari

 

جايگاه تنگ و تاريک که مردگان را در ان مي گذارند
در حال گذاشتن جسد در قبر روح نظاره گر اين صحنه است ناگهان متوجه مي شود دور جسدش در قبر پر از جانوراني مانند مار و عقرب و ... است که به جسد او حمله مي کنند و مي بيند که اطرافيان با ان جانوران کاري ندارند انگار انان را نمي بينند روح به خاطر علاقه به جسم به داخل قبر رفته تا جانوران را از جسد دورسازد ولي هيچ کاري نمي تواند بکند و اگر اعمال نيکش زياد باشد اعمال نيک شبيه افراد قوي هيکل وارد قبر مي شوند و ان جانوران را دور مي سازند و اگر اعمال نيکش کم باشد عذاب در قبر شروع مي شود چرا که قبر اولين منزل است دري است که به عالم برزخ باز مي شودپس از خاک سپاري جسد روح در کنار ان مي نشيند(ولي در کتابهاي معتبر چنين امده است که روح در قبر به بدن جسد بر مي گرددو در قبر شخص ميت زنده مي شود و سرش نيز به سقف قبر اثابت مي کند و انگاه متوجه مي شود که مرده و در قبر گذاشته شده است) اما در اينجا به خاطر احاديث و کلام خدا در قران که انسان پس از مرگ زنده نمي شود و تا روز قيامت در خاک دفن خواهد بود و در روز قيامت زنده خواهد گرديد(اکتفا مي کنيم) با ترس به اطراف نگاه مي کند عجب جاي تاريک و ترسناکي است سکوت فراوان همه جا را فرا گرفته جانوران و حشراتي به اين طرف و ان طرف مي روند و گاهي به جسد اسيب مي رسانند چه جايگاه وحشتناکي است چنانچه در بهارالانوار چنين امده است: اي بندگان خدا بعد از مرگ براي کسي که امرزيده نشود شديدتر از مرگ است از قبر و تنگي و غربت ان بر حذر باشيد همانا قبر در هر روز مي گويد من خانه ي غربتم من خانه ي وحشتم قبر يا باغي از باغهاي بهشت و يا گودالي از گودالهاي جهنم است تا اينکه فرمود همانا زندگي و معيشت سخت که خدا دشمن خود را از ان ترسانده عذاب قبر است همانا در قبر نود و نه مار بزرگ بر کافر مسلط مي شوند و گوشت او را نيش مي زنند قبر منزلگاه وحشتناکي است انجا فقط عقايد و ايمان خاص و خالص به خدا نياز است روح با حالت انتظار و وحشت در کنار جسد نشسته انگار اتفاقي در حال شرف است ناگهان زمين و زمان به لرزه در مي ايد صداي فرياد به گوش مي رسد انگار کسي در حال شکافتن قبر است از گوشه ي قبر دو شخص با هيکلي وحشتناک با چشماني قرمز و پر از اتش با چهره اي خشمگين صورتي سياه موهاي بسيار بلند دهاني مانند دهان شتر دندانهاي زرد و بزرگ گوش و بيني بزرگ و سر بالا لباسهايي کهنه و دستاني تابل زده با ناخن هاي بزرگ وارد قبر مي شوند اين دو مامور خدا به نام نکير و منکر(نکير يعني نکره به معناي زشت و بد هيبت و منکر براي افرادي که منکر خدا و روز جزا بودند) هستند تا از عقايد ميت سوال کنند اگر روح توانست جواب انها را با ياري خداوند بدهد که از اين مرحله و از اين منزل خلاصي يافته و به عالم برزخ رجعت مي کند ولي اگر نتوانست جواب سوالات را بدهد ان دو مامور چنان با خشم و غضب با گرزهاي اتشين بر جسد مي زنند که قبر پر از اتش مي شود و عذاب قبر(فشار قبر) محسوب مي شود و در ميان اين اتش جانوراني مانند مار و عقرب به وجود مي ايند که از دهانشان اتش خارج مي شود و جسد را مي گزند و عذابهاي مختلف ديگرکه در انتظارشان است .         

                                          

                                               

وبلاگ مهدوی منتقم زهرا س نیز میلاد با سعادت راضیه مرضیه  صدیقه طاهره  حضرت فاطمه زهرا س خدمت شما شیعیان منتظر قائم ارجمند  مخصوصا محضر مبارک فرزند منتقمش حضرت مهدی عج تبریک میگوید و  همچنین روز مادر را خدمت تمامی مادران تبریک عرض می نماید.

yazahra

 

اینک به نحوه تولد بزرگ بانوی اسلام میپردازیم :

.درشب معراج خداوند سيبي به پيامبر(ص) هديه داد كه ازعظمت خلقت و بوي و رنگ  وزيبايي آن  ملائكه تعجب كردند.خداوندامرفرمودتاپيامبران راميل كند.هنگامي كه آن سيب راشكاف ، نوري ازآن درخشيد. جبرئيل گفت :بخوريا رسول الله، كه اين نور منصوره  فاطمه،دختري است كه از صلب تو خارج مي شود.

در بعضي  روايات است كه ازرطب بهشتي هم خاتم الانبياء(ص)ميل فرمودند.         

2.در10شعبان سال چهارم جبرئيل(ع)برپيامبر(ص)درابطح نازل شد وفرمان كناره گيري ازحضرت خديجه(س)رابه مدت 40روز،به عنوان مقدمه حمل حضرت زهرا (س) ،  ابلاغ فرمود.                                                                                  

با اينكه آن حضرت علاقه وافري به خديجه(س) داشت واين كاربراي آن حضرت پرمشقت بود،ولي براي خديجه(س)پيغام دادكه مدتي به منزل نمي آيم وبه منزل فاطمة بنت اسد(س) مي روم.شبها درراببندودربسترآسايش كن.          

پيامبر(ص) شبها به منزل فاطمة بنت اسد(س) مي آمد.هرشب هنگام افطار،خرما وانگور وغذاي بهشتي مي آوردند. با آب بهشتي وحوله دست آن حضرت را شسته و تميز مي كردند. اميرالمؤمنين  (ع)حسب دستورپيامبر(ص)جلودرمي نشست كه كسي نيايد ودرآن غذا باپيامبر(ص) شريك شود.درشب چهلم دستور رسيد به خانه خديجه(س) برو كه خداوند به خدا سوگندخورده كه امشب ازصلب  توذريه  پاك و  طيبه اي بيافريند.حضرت ازجابرخاسته وبه منزل خديجه (س)آمدند.                                                                                                                                  

حضرت خديجه (س) مي فرمايد:سوگندبه آن كسي كه آسمان رابرافراشته وآب را از زمين جوشانيده،حضرت ازمن دورنشده بودكه سنگيني وجود فاطمه (س) را در خود احساس كردم.

   

 اینک می پردازیم به دوران بارداری حضرت خدیجه

هنگامي كه حضرت خديجه (س) دوران آبستني خود را مي گذراند، حضرت فاطمه (س)  از داخل شكم با مادرصحبت مي فرمود،واو را دلداري مي دادوبه صبروپايداري دعوت مي فرمود.

پيامبر(ص)به خديجه(س)فرمودند:‹‹جبرئيل به من بشارت دادكه اين مولود دختراست،واو موجودي پاك وبابركت است.خداوندمتعال نسل وذريه مرا ازاو قرارمي دهد، و ازنسل او اماماني درامت قرار خواهد دادكه بعد  از پايان يافتن وحي او،جانشينانش درروي زمين باشند››.

هنگام ظاهرشدن آثاروضع حمل،سراغ زنان قريش فرستادند،ولي كسي براي كمك نيامد ،چه اينكه آنها راضي به ازدواج حضرت خديجه(س)باپيامبر(ص)نبودند،وخديجه(س) ازاين برخوردآنها غمناك شد.

درهمين حال چهارزن بلندبالا كه شبيه زنان بني هاشم بودند براووارد شدند.يكي ازآنان به اوگفت:اي خديجه،غمگين مباش كه ما فرستادگان پرودگار تو هستيم .ما خواهران توايم ،من ساره هستم،و اين آسيه دخترمزاحم و همنشين تو در بهشت و اين مريم دخترعمران واين صفوراءدخترشعيب است .خداوند ما رانزدتوفرستاده تا در كارهاي مربوط به زنان به توكمك كنيم.يكي ازآنان درسمت راست  او ،وديگري درسمت چپش،وسومي پيش روي  آن حضرت،وچهارمي پشت سر اونشستند.                    

فاطمه(س)به دنيا آمد 

عليا مخدره خديجه كبري(س)،حضرت فاطمه زهرا(س)راپاك وپاكيزه برزمين نهاد .در اين هنگام نوري ازوجودش درخشيدكه تمام خانه هاي مكه روشن كرد، واين نور در شرق و غرب  درخشش نمود.بانويي كه پيش روي خديجه(س)بود،حضرت فاطمه (س) را برداشت وباآب كوثرشستشو داد،وپارچه سفيدي كه ازشير سفيدتر وازمشك و عنبرخوشبوتربودبيرون آورد.يكي رابربدن اوپيچيده وديگري رابرسرش انداخت وسپس ازاوخواست كه سخن بگويد.

حضرت فاطمه(س)لب به سخن گشود،وفرمود:‹‹اشهدان لا ا له الا الله،وان أبي رسول الله سيدالانبياء وان بعلي سيد الاوصياء وان ولدي سيد الاسباط ››  :‹‹گواهي مي دهم كه جزالله خدايي نيست،وپدرم فرستادة خدا وسرورپيامبران است ، و شوهرم سرورجانشينان وفرزندام آقاي نوادگان واسباط هستند››. 

بعدبريكايك آنان سلام كرده وهريك رابه اسم صدازد.آنان برچهرة اوتبسم كردند، و حور العين  وبهشتيان يكديگررا به ولادت حضرت فاطمه (س) بشارت دادند . درآسمان نوري درخشان  پديد آمدكه ملائكه تا آن روز چنان نوري رانديده بودند، ولذا نام حضرت را ‹‹زهرا››گذاشتند. بانويي كه پيش روي خديجه(س) نشسته بود،به خديجه گفت: ‹‹ اورا پاك  وپاكيزه وآراسته وبابركت دربرگير،كه درنسل وذزيه اش بركت قرار داده شده است››.

خديجه(س)،حضرت رابا شادي وخشنودي ازدست اوگرفته،وسينه دردهانش گذارده و دهان اوراپرازشيركرد،واين گونه بودكه فاطمه(س)رشدجسمي خودرا آغازكرد 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت   توسط حاج روح الله  | 

bar1

 

عالم برزخ مکاني نا مشخص است که در ان از قبر باز مي شود يعني تا زماني که جسد را در قبر نگذاشته اند به معناي اين است که او هنوز به درب اين خانه نزديک نشده است و روح در اين عالم سير مي کند و سرگردان است تا اينکهبدنش به خاک بچسبد حال در قبر بگذارند يا اينکه روي زمين روي خاک بگذارند(همه از خاکيم و به خاک باز مي گرديم)اما نوع عذاب و پاداش در قبر و روي زمين باهم تفاوت دارند اما در برزخ انسانها به صورت حيوان و جانوران هستند چرا که امام سجاد(ع) فرمود در عالم برزخ افرادي که عذاب مي شوند به شکل حيوان در مي ايند و انسان به شکل شير گرگ روباه سگ خوک گوسفند هستند که هر کدام به نوع عملشان عذاب مي شوند و علاوه بر اين جانوراني به شکل بوزينه ميمون الاغ و کفتار نيز هستند و تنها قسمتي که انسان به شکل خودش عذاب مي شود سرزمين بهوت يا جاهلان است سرزميني که افراد ان مردماني کافر بت پرست و دشمنان خدا و اهل بيتش بوده اند با چهره خود عذاب داده شد  اما مکانهايي که يک روح بايد از ان سرزمين ها عبور کند چهار منزل است و هر منزل داراي چند سرزمين با عذاب و عقوبتهاي خودش نسبت به گناهان مي باشد(سرزمين تکلف- سرزمين اماره-سرزمين لوامه-سرزمين مطمئنه)

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت   توسط حاج روح الله  | 

yazahra

شهادت صدیقه طاهره  راضیه المرضیه  حضرت فاطمه زهرا س را به شما دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت مخصوصا محضر فرزند منتقمش حضرت مهدی عجه الله تعالی فرجه الشریف تسلیت میگویم

ان شاالله که با عمل نمودن به احادیث آنحضرت  در روز قیامت از شفای بیکرانش بهره مند شویم

در اخر این نکته مهم را عرض کنم که وقتی مسمسار به سینه حضرت فاطمه زهرا س اصابت میکند حضرت در ان هنگام نه حضرت علی را صدا میکند نه امام حسن و نه امام حسین و نه حضرت زیبت را بلکه آقا امام زمان حضرت مهدی عج را صدا میکنند.این وبلاگ هم لوگویش را بر همین اساس ساخته که اگر دقت کرده باشید تنها یک لوگو نیست بلکه یک جریان با عظمتیست که امروز همه شیعیان ماتمش هستند. التماس دعا

الآن وقت آن هست که آقایمان را صدا کنیم و بگوییم

العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان

 

عيادت ابوبكر و عمر از حضرت فاطمه(عليها السلام)

در آخرين روزهاى زندگى حضرت فاطمه(عليها السلام) ابوبكر و عمر به فكر افتادند تا شايد با عيادت از حضرت فاطمه(عليها السلام) و عذر خواهى از او و با جلب رضايت حضرت فاطمه(عليها السلام) از تبعات منفى رفتارهاى گذشته بكاهند. آنها به هر طريق ممكن و با اصرار زياد حضرت على(عليه السلام) را متقاعد ساختند تا اين ملاقات صورت پذيرد.

از جمله منابع اهل سنت كه به نقل مشروح جريان اين ملاقات پرداخته اند مى توان كتب «كفاية الطالب» و «الامامة و السياسة» و «اعلام النساء» را نام برد.

«ابوبكر و عمر با خواهش و اصرار فراوان به بالين فاطمه(عليها السلام)آمدند، همين كه نشستند فاطمه(عليها السلام) از آنها روى برگرداند و صورت به جانب ديوار كرد. آنها سلام كردند، امّا فاطمه(عليها السلام)به آنها پاسخ نداد. ابوبكر در محبت پيامبر و دخترش سخن گفت. فاطمه(عليها السلام) به ابوبكر و عمرگفت: آيا اگر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)حديثى فرموده باشد و شما هم آن را شنيده باشيد، حاضريد شهادت دهيد كه ما آن را شنيده ايم؟ گفتند: بلى شهادت مى دهيم. فاطمه(عليها السلام) فرمود: من شما را به خدا سوگند مى دهم آيا نشنيده ايد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «رضا فاطمة من رضاى، و سخط فاطمة من سخطى، فمن أحب فاطمة فقد احبنى، و من أرضى فاطمة فقد ارضانى و من أسخط فاطمة و فقد أسخطنى».

رضاى فاطمه(عليها السلام)، رضاى من است و غضب فاطمه(عليها السلام)غضب من است، هر كس فاطمه(عليها السلام) را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه فاطمه(عليها السلام) را راضى بدارد مرا راضى داشته و هر كس فاطمه(عليها السلام)رابه خشم آورد، مرا به خشم آورده؟ گفتند: بلى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)اين را شنيديم. فاطمه(عليها السلام) سپس فرمود: «فانّى اشهد الله و ملائكته أنكما اسخطتمانى و ما أرضيتمانى، و لئن لقيت النبى لأشكونكما اليه».

خدا و ملائكه را شاهد و گواه مى گيرم كه شما دو نفر (ابوبكر و عمر) مرا به غضب آورديد و رضايت مرا فراهم ننموديد، اگر پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم)را ملاقات كنم از شما شكايت خواهم كرد.

ابوبكر گريست و گفت: «انا عائذ بالله من سخطه و سخطك يا  فاطمه».

پناه به خدا مى برم از غضب رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و غضب تو اى فاطمه(عليها السلام)! چنان گريه كرد و سخنان فاطمه در او اثر گذاشت كه نزديك بود قالب تهى كند.

فاطمه(عليها السلام) مرتب مى فرمود: «و الله لادعونّ الله عليك عند كلّ صلوة اُصَلّيها».

به خدا قسم در هر نمازى كه مى خوانم تو را نفرين مى كنم.

(كفاية الطالب، محمد بن يوسف گنجى، باب99 و الامامة و السياسة، ابن قتيبة، ج1، ص13 ـ 14 و اعلام النساء، عمررضاكحاله، ج4، ص131.)

از جمله بزرگان شيعه كه جريان اين ملاقات را نقل كرده اند مى توان از «سليم بن قيس»، «شيخ صدوق»، «سيدبن طاووس» و... نام برد.

(كتاب سليم بن قيس، ترجمه انصارى، ص567 ; علل الشرايع، شيخ صدوق، ج1، ص186)

«عبدالفتاح عبدالمقصود» در پايان نقل اين ماجرا مى نويسد:

«چه كلماتى!. كه ضربه سخت شمشير از آن سبك تر بود! گويا زمين از زير پاى اين دو كشيده شد و مانند آسيا سنگ به گردش درآمد، از ضربه اين كلمات سرگيجه گرفتند و برخاسته خانه را ترك گفتند و دل از رضايت خاطر و قلب مجروح فاطمه كندند. اكنون هردو پى برده اند كه تا چه اندازه دل زهرا را به درد آورده، چه خشمى را بر خود برانگيخته اند...».

(الامام على بن ابيطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ترجمه سيدمحمود طالقانى، ج1، ص333)

و در جايى ديگر در تحليل ريشه هاى خشم و غضب حضرت فاطمه(عليها السلام)بر  ابوبكر و عمر كه تا روزهاى پايانى عمر آن حضرت همچنان توفانى است  مى نويسد:

«من باور ندارم كه ميراث فدك، به تنهايى، تا اين اندازه خشم فاطمه را بر ابابكر برانگيخته باشد... اگر ابابكر گمان برده كه فاطمه براى اين مال ناچيز از او آزرده شده، جواب فاطمه به ابوبكر اين گمان را از ميان مى برد، چه در اين جواب كمترين اشاره اى بدين موضوع نكرده است. زيرا آن چنان كه من مى بينم، در حريم طبع و خلق فاطمه علاقه و محبتى به مال نبود،...»

(همان، ص332)

و باز توجه شما خواننده منصف و حق طلب را به اين سخنان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)جلب  مى كنم:

فاطمة بضعة منّى فمن اغضبها اغضبنى». فاطمه پاره تن من است. هركه او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده.

«يا فاطمة ان الله يغضب لغضبك و يرضى لرضاكِ». اى فاطمه! خداوند به غضب تو غضب مى كند و به خشنودى تو خشنود مى گردد.

 وصيت حضرت فاطمه(عليها السلام)

از جمله وصيتهاى حضرت فاطمه(عليها السلام) به على(عليه السلام) اين بود كه: بدنش را شبانه غسل داده و كفن كند و به خاك بسپارد و هيچيك از كسانى كه بر او ستم كرده اند در نماز و تدفينش حاضر نباشند.

اين موضوع را در ميان منابع مختلف بررسى مى كنيم.

 منابع اهل سنت:

در كتاب «صحيح بخارى» آمده است:

«... فوجدت فاطمة على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلمه حتى توفيت و عاشت بعد النبى(صلى الله عليه وآله وسلم) ستة اشهر، فلما توفيت دفنها زوجها علّى ليلا و لم يؤذن بها ابابكر و صلى عليها».

(صحيح بخارى، ج5، ص177 و ج4، ص96)

... فاطمه(عليها السلام) بر ابابكر خشمگين و از او متنفر بود و با او سخن نگفت تا وفات نمود. او پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)شش ماه زنده ماند. هنگامى كه وفات يافت على(عليه السلام) او را شبانه دفن كرد و ابوبكر را مطلع نساخت و خود بر بدنش نماز گذارد.»

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت   توسط حاج روح الله 

 

حالات چند ساعت قبل از فرا رسيدن مرگ(ملک الموت) را گوينديعني زماني که يک شخص نا توان بر روي زمين افتاده و منتظر فرشته مرگ است تا مرگ او را فرا گيرد
يکي از لحظه هاي سخت هر شخص محسوب مي شود حالا چه ان شخص مومن باشد و يا غير مومن چرا که ان لحظه منتظر ملک الموت است و همانطور که خودش در مورد مرگ در طول عمرش شنيده بود و يا اينکه خوانده بود و از چهره وحشتناک ملک الموت(عزرائيل)شنيده بود حالا منتظر او است و با ترس با حالتي پر از عرق سرد به اطراف نگاه مي کند اهل و عيال و خويشاوندان جمع اند و يا در ذهنش تداعي مي کند با سکوت(به علت ترس) به اطرافيان و يا به اطراف نگاه مي کند غصه و بغض عجيبي گلوي او را فرا گرفته انگار زير چنديد تن بار قرار گرفته است بدن او سنگيني مي کند نمي داند چه بلايي بر سرش مي ايد به فکر زن و اهل و عيال خويش است دوست ندارد بميرد نفس هاي عميق همچو اه مي کشد سعي مي کند با اطرافيان چند کلامي صحبت کند چند کلمه اي سخن مي گويد سخن گفتن چنان برايش سخت است که انگار زبان به سقف دهان چسبيده تمام اعمال زندگيش به خصوص زن و فرزندش جلوي چشمش است چه لحظه ي سخت و دردناکي است
در قران کريم اي چنين مي خوانيم:
و هنگام بيهوشي و سخت مرگ به حق و حقيقت فرا رسيد اري  همان مرگي بود که از او دوري مي جستي
واين حالتي است بسيار دشوار  که سختي ها و دردها از هر طرف محتضر را فرا مي گيرند تا مرگ او فرا رسد به فکر مال خويش است شدت درد يا مرض بيشتر مي شود دخالت شيطان زياد مي شود شخص محتضر را به وجود خدا مرگ و عالم برزخ و غيره به شک مي اندازد تا اشهد نگويد وسوسه ي شيطان زياد مي شود ناگهان زبان محتضر از کار مي افتد او هيچ سخني نمي تواندبگويد فقط مي بيند و مي شنود و به فکر فرو مي رود بعد از او چه بلايي بر سر خانواده اش مي ايد اموالي که عمري به دنبالش دويده و به دست اورده ام چه مي شود تمام خطاها و گناهان جلوي چشمش است صداي گريه اطرافيان زياد است ناگهان ديگر صدايي نمي شنود به خيال اينکه مرده ولي مي بيند که زنده است و عقلش کار مي کند
چرا ديگران گريه نمي کنند؟
چرا ديگر من صدايي نمي شنوم؟
غصه و ترسش زياد مي شود ناگهان در ميان چند تن با صورتي نوراني که راس انها رسول خدا و حضرت علي است حاضر شده و بر شخص محتضر نگاه مي کنند اگر شخص محتضر مسلمان باشد با صورتي خندان او را نگاه مي کنند و او را در نزد خود مي خوانند و تبريک مي گويند ولي اگر ان شخص کافر يا جاهل باشد با خشم و غضب بر محتضر نگاه مي کنند و به عذاب خداوند نويدش مي دهند شخص محتضر انها را مي بيند و فکر ان را مي کند که چرا اطرافيان انها را نمي بينند چه شده چه بلايي بر سرم امده بعد از مدتي ان بزرگواران ناپديد مي شوند و ناگهان فرشته ي مرگ ظاهر مي شود چهره ي غضبناک و وحشتناک عزرائيل بستگي به اعمال هر شخص دارد يعني هر چه اعمال زشت و بدش زياد باشدبه همان اندازه وحشتناک خواهد بود و بالعکس خوشرويي در مومنين هيبتي وحشتناک که زبان ناي گفتن ندارد بر محتضر وارد مي شود دست بر پاي محتضر مي زند محتضر از ترس نمي داند چه کند تمام عضلات او  از کار افتاده فرشته مرگ(عزرائيل) روح را از پاي محتضر خارج مي کند
در معاد شناسي ايت الله دستغيب چنين امده که ملک الموت روح انسان را از پاي او خارج مي سازد تا کمتر زجر بکشد و شاهد مرگش نباشد ولي در افراد کافر ملک الموت روحشان را از چشمانشان به وسيله ي ميله هاي گداخته از اتش خارج مي سازد تا شاهد مرگ و زجر خويش باشند
پس از خارج شدن روح از بدن خود را در بالاي جسمش مي بيند ديگر از ان شخص وحشتناک خبري نيست چه لحظه ي ترسناکي بود در ميان جمع تعدادي جانور به شکل سگ و خوک و الاغ و... مي بيند که گريه مي کنند خوب که نگاه مي کند متوجه مي شود که انان بر جسدش گريه مي کنند و او مرده است اري مرگ وجود دارد اين وصف حالت شخص محتضر است

در جواب دوستانی که تشریف اورده بودند باید عرض کنم مدرک این مطالب را در آخرین مطلب درج خواهد شد. در جواب دوست بزرگوار دیگه باید عرض کنم که ان شاالله سعی بر این هست که از تمامی مراحل آخرت نوشته شود از بهشت جاویدان هم خواهیم نوشت.در آخر از این که با استقبال گرم بزرگواران روبرو شد این مطلب. خدارا شکر میکنم .در اخر هم  التماس دعا دارم و هم از تک تک تان سپاسگزارم. ... یامهدی فاطمه

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت   توسط حاج روح الله  |