تبليغاتX
منتقم زهرا س

اين آخرين آپديتي هست كه در اين سال صورت ميگيره .كم كم به سال جديد نيز نزديك ميشويم و چيزي به پايان عمر اين سال نيز نمونده. اين سال هم طبق سالهاي گذشته با تمامي خوشي و غصه، خنده و گريه، بهم رسيدن ها و جدا شدن ها و..تموم شد رفت ولي اون چيزي كه باقي موند فقط اعمال خوب و بد انسان.

                                  السلام عليك يا اباصالح المهدي عج

همينطور لازم ميدانم از همكار دلسوز و زحمتكش وبلاگم جناب خانم مهدوي تقدير و تشكر كنم. ان شاالله كه در سال آينده باز هم از تجربيات اين بزرگوار بهره منده خواهيم شد.

در آخر نيز پيشاپيش فرا رسيدن سال جديد را به هموطنان عزيز تبريك ميگويم.  

فرا رسيدن رحلت پيامبر اسلام حضرت محمد مصطفي  ص و شهادت امام حسن مجتبي (ع)

همچنين شهادت حضرت علي بن موسي الرضا (ع) را به عموم شيعيان جهان تسليت ميگوييم

ان شاالله كه با عمل نمودن به احاديث ائمه معصومين جزء پيروان حقيقي اهل بيت باشيم

در حجه ‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: "مناسك خود را از من ‏فرا گيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم و هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد. روز رحلت پيامبر (ص) علي (ع) را در آغوش گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد با مشاهده اين وضع، امام  حسن(ع) و امام حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روي بدن رسول خدا افکندند. حضرت علي (ع)  خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند. پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود: علي جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم.

سرانجام پيامبر (ص) هنگامي که سرش بر دامان علي (ع) بود، جان به جان آفرين تسليم کرد

پس از درگذشت پيامبر (ص) تقريبا سى سال در كنار پدرش امير مومنان (ع) قرار داشت و معاويه به وسيله عسل آغشته به سمّ بسيارى از اصحاب پيامبر از جمله، مالك اشتر را در هنگام حركت به سوى مصر و برخى ديگر را مسموم كرده بود. ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مى گويد: هنگامى كه معاويه خواست براى پسرش بيعت بگيرد، وجود حسن بن على (ع) از هركس ديگر و مانع ديگرى دشوارتر بود لذا سم فرستاد و آن حضرت را مسموم كرد. معاويه، جعده، دختر اشعث بن قيس (همسر امام) را فريب داد و به او وعده داد كه اگر سم را به خورد امام بدهد و امام را به شهادت برساند وى را به ازدواج پسرش يزيد درآورد و صد هزار درهم به وى دهد. جعده سم را ـ ظاهراً به هنگام افطار ـ به حضرت خورانيد و جگر امام را پاره پاره كرد

ابوالصلت هروى مى گويد:

مامون ولايتعهدى را به حضرت رضا (ع) واگذاشت تا اينكه مردم بگويند آن حضرت به دنيا روى كرده است و بدين ترتيب آن حضرت از ديده مردم برافتد، ولى چون اين كار سبب ازدياد وجاهت و منزلت امام(ع) گشت، متكلمان را از شهرها فراخواند تا بلكه يكى از آنان، آن حضرت را مغلوب سازد و او را نزد عالمان مقامى نباشد و نقصش در ميان مردم اشتهار يابد، اما چنين بود كه هر دانشمندى از يهود، نصارى، مجوس، صابئين، براهمه، ملحدان، ماديان و برخى از فـرقـه هاى مـسلمان بـه مصاف آن حضرت مى رفت، مغلوب بر مى گشت و مردم مى گفتند: سوگند به الله كه او سزاوارتر از مأمون به خلافت است

مأمون كه از اين جهت عرصه را بر خود تنگ مى ديد و بروز نارضايتى و تشنج را در ميان عباسيان بغداد مى ديد، بر آن شد كه پايتخت را از مرو به بغداد انتقال دهد. او براى اينكه نزد عباسيان و اميران عرب مقبوليتى يابد، وزير ايرانى خود، «فضل بن سهل» را در شهر سرخس از پاى درآورد و به هنگام توقف در طوس نوبت آن رسيد كه حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام  را نيز از ميان بردارد. از اين رو، مجلسى ترتيب داد و در آن مجلس، وجود نازنين آن حضرت را با زهرى كشنده مسموم ساخت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت   توسط حاج روح الله  | 
از شهدای والاقدر کربلا بود.حبیب بن مظاهر(مظهر)اسدی،از طایفه بنی اسد،کوفی‏و از اصحاب رسول خدا«ص‏»بود.در هر سه جنگ صفین،نهروان و جمل،در رکاب‏علی‏«ع‏»شرکت داشت.از اصحاب خاص امیر المؤمنین و حاملان علم آن حضرت و درعلوم قرآنی شاگرد خاص وی بود.حضرت امیر،او را که از حاملان علوم‏«ع‏»بود،به علم‏«منایا و بلایا»(آنچه بعدها اتفاق خواهد افتاد)آگاه ساخته بود. عضو گروه ویژه‏«شرطة الخمیس‏»بود که نیروی ضربتی و مطیع علی‏«ع‏»بودند.درنهضت مسلم بن عقیل در کوفه،وی از کسانی بود که در راه بیعت گرفتن برای مسلم،کوشش می‏کرد.نیز از سران شیعه در کوفه محسوب می‏شد که به حسین بن علی‏«ع‏» دعوت نامه نوشت.نزد امام حسین‏«ع‏»موقعیت والایی داشت.در کربلا نیز امام،او را به‏عنوان فرمانده جناح چپ سپاه خویش تعیین کرد.حبیب،تلاش فراوانی داشت که یارانی‏از بنی اسد را به یاری حسین‏«ع‏»بیاورد،اما سپاه اموی مانع پیوستن آنان به یاران‏سید الشهدا شدند. گفتگوی او با میثم تمار،هنگام عبور از مجلس بنی اسد،سالها پیش ازعاشورا،که هر یک نحوه شهادت دیگری را پیشگویی می‏کرد و مایه شگفتی حاضران‏بودند،معروف است، و این از همان علم منایاست که از علی آموخته بودند و جریانات‏آینده را جز داشتند.روز عاشورا رجزی که در حمله‏هایش می‏خواند چنین بود:

انا حبیب و ابی مظهر فارس هیجاء و حرب تسعر

حبیب بن مظاهر،روز عاشورا از اینکه با شهادتش به بهشت‏خواهد رفت،خوشحال‏بود و با«بریر بن خضیر»مزاح می‏کرد.شهادت او بر حسین‏«ع‏»بسیار سخت بود.هنگام‏شهادت 75 سال داشت.سر او نیز همراه سرهای شهدا در کوفه گردانده شد.

اربعین سید و سرور سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام را محضر مبارک حضرت بقیه الله اعظم عج و شیعیان همیشه منتظر منتقم زهرا س تسلیت عرض میگویم

یا مهدی

آجرک الله فی مصیبت جدک الحسین ع

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت   توسط حاج روح الله  | 

aliakbar

حضرت علي اکبر در كربلا حدود 25 سال داشت.برخي راويان سن ايشان را 18 سال و 20 سال هم گفته اند. او اولين شهيد عاشورا از بنى هاشم بود. شجاعت و دلاورى حضرت على اكبر (ع) و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او، در سفر كربلا بويژه در روز عاشورا تجلى كرد. سخنان و فداكاريهايش دليل آن است. وقتى امام حسين (ع) از منزلگاه "قصر بنى مقاتل" گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بيدارى " انا لله و انا اليه راجعون " گفت و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار كرد. حضرت على اكبر (ع) وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد، حضرت فرمود: در خواب ديدم سوارى مى‏گويد اين كاروان به سوى مرگ مى‏رود. پرسيد:مگر ما بر حق نيستيم فرمود:چرا. پس گفت: "فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقين " پس باكى از مرگ در راه حق نداريم.

روز عاشورا نيز پس از شهادت ياران امام، اولين كسى كه اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداى دين كند او بود. اگر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود، ولى از ايثار و روحيه جانبازى او جز اين انتظار نبود. وقتى به ميدان مى‏رفت،امام حسين(ع) در سخنانى سوزناك به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تيغ به رويشان كشيدند، نفرين كرد. على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانه‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود.
پيكار سخت، او را تشنه‏ تر ساخت؛ به خيمه آمد. بى آنكه آبى بتواند بنوشد، با همان تشنگى و جراحت دوباره به ميدان رفت و جنگيد تا به شهادت رسيد. قاتل او مرة بن منقذ عبدى بود.پيكر حضرت على اكبر (ع) با شمشيرهاى دشمن قطعه قطعه شد.وقتى امام بر بالين او رسيد كه جان باخته بود. امام حسين (ع) صورت بر چهره خونين حضرت على اكبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرين كرد.

"قتل الله قوما قتلوك..."و تكرار مى‏كرد كه:"على الدنيا بعدك العفا".و جوانان هاشمى را طلبيد تا پيكر او را به خيمه گاه حمل كنند. حضرت على اكبر ، نزديكترين شهيدى است كه با امام حسين(ع)دفن شده است.مدفن او پايين پاى ابا عبد الله الحسين(ع) قرار دارد و به اين خاطر ضريح امام،شش گوشه دارد.

باتشکر از دوست بزرگواری که این مطلب بسیار زیبا را ارسال نمودند

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت   توسط حاج روح الله  | 

aliasghar

هنگامی که همه یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند، ندای غریبانه امام بلند شد:

«هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله ... هل من مغیث‏یرجوا الله باغثتنا».

:«آیا حمایت کننده‏ای هست تا از حرم رسولخدا صلی الله علیه و اله و سلم حمایت کند؟ آیا فریادرسی است که برای امید ثواب ما را یاری کند؟».

وقتی که این ندا به گوش بانوان حرم رسید، صدای گریه و شیون آنها بلند شد، امام کنار خیمه آمد و به زینب علیهاالسلام فرمود: فرزند کوچکم را به من بده تا با او وداع کنم، کودک را گرفت، همین که خواست ببوسد حرمله تیری به سوی گلوی نازک او رها کرد، آن تیر به گلوی او اصابت نمود، و سرش را ذبح کرد.

که در این باره سید حید حلی گوید:

و منعطفا اهوی لتقبیل طفله فقبل منه قبله السهم منحرا

یعنی: «امام حسین علیه السلام برای بوسیدن کودک شیرخوار خود خم شد، اما تیر قبل از امام بر گلوگاه او بوسه دار».

امام آن کودک را به زینب علیها السلام داد فرمود: او را نگهدار، و دستش را زیر گلوی کودک گرفت، پر از خون شد، آن خون را به طرف آسمان پاشید و گفت:

«هون ما نزل بی انه بعین الله تعالی‏».

یعنی: « چون خداوند این منظره را می‏بیند، آنچه از این مصیبت بر من وارد شد برایم آسان است‏».

و در احتجاج آمده: «امام حسین علیه السلام از اسب پیاده شد و (در کنار خیمه یا پشت‏خیمه) با غلاف شمشیرش قبری کند، و کودکش را به خونش رنگین نموده و دفن کرد».

مشهور است که علی اصغر، شش ماهه بود، مادرش حضرت رباب دختر امرء القیس است، و علی اصغر با سکینه از جانب مادر نیز برادر و خواهر بودند.

در مورد نام این طفل، علامه مجلسی در جلاء العیون می‏گوید: «بعضی او را علی اصغر می‏نامند».

در کتاب منتخب التواریخ نقل شده: در یکی از زیارات عاشورا آمده:

«و علی ولدک علی الاصغر الذی فجعت به‏».

: «و سلام بر فرزند تو علی اصغر که در مورد او مصیبت‏سختی بر تو وارد شد».

امام حسین علیه السلام نزد خواهرش ام کلثوم (زینب صغری) آمد و به او فرمود: ای خواهر! ترا در مورد نگهداری کودک شیرخوارم، سفارش می‏کنم، زیرا او کودک شش ماهه است و مراقبت نیاز دارد.

ام‏کلثوم عرض کرد: برادرم، این کودک سه روز است که آب نیاشامیده از قوم برای او شربت آبی بگیر.

امام حسین علیه السلام علی اصغرش را در آغوش گرفت و به سوی قوم رفت، خطاب به قوم فرمود، «شما برادر و فرزندان و یارانم را کشتید، و از آنها جز این کودک باقی نمانده که از شدت تشنگی مثل مرغ، دهان باز می‏کند و می‏بندد این کودک که گناه ندارد، نزد شما آورده‏ام تا به او آب بدهید».

«یا قوم ان لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل ا ما ترونه کیف یتلظی عطشا».

: «ای قوم اگر به من رحم نمی‏کنید به این کودک رحم کنید، آیا او را نمی‏بینید که چگونه از شدت و حرارت تشنگی، دهان را باز و بسته می‏کند؟».

هنوز سخن امام تمام نشده بود، به اشاره عمر سعد، حرمله بن کاهل اسدی گلوی نازک او را هدف تیر سه شعبه‏اش قرار داد که تیر به گلو اصابت کرد«فذبح الطفل من الورید، او من الاذن الی الاذن‏».

«از شریان چپ تا شریان راست علی اصغر بریده شد، و یا از گوش تا گوش او ذبح گردید».

فاتی به نحو اللئام منادیا یا قوم هل قلب لهذا یخشع فرماه حرمله بسهم فی الحشا بید الحتوف و القی من لا یجزع

یعنی: «پس آن کودک را به سوی قوم پست آورد، در حالی که صدا می‏زد: ای قوم، آیا دلی هست که از خدا بترسد و بر این کودک توجه نماید؟، بجای جواب، حرمله تیری بر کمان نهاد و آن کودکی را که از شدت ضعف و عطش قدرت بی تابی نداشت هدف تیر قرار داد».

مصیبت جگر سوز علی اصغر به قدری بر امام حسین علیه السلام سخت بود که آنحضرت در حالی که گریه می‏کرد، به خدا متوجه شد و عرض کرد: «خدایا خودت بین ما و این قوم، داوری کن، آنها ما را دعوت کردند تا ما را یاری کنند، ولی به کشتن ما اقدام می‏کنند».

از جانب آسمان ندائی شنید:

«یا حسین دعه فان له مرضعا فی الجنه‏».

«ای حسین علیه السلام در فکر اصغر نباش، هم اکنون دایه‏ای در بهشت برای شیر دادن به او آماده است‏».

این ندا، ندای دلداری به حسین علیه السلام بود، تا بتواند فاجعه غمبار مصیبت اصغر را تحمل کند.

و دلیل دیگر بر شدت سختی این مصیبت اینکه: امام حسین علیه السلام هنگامی که به شهادت رسید: در روز یازدهم محرم، سکینه کنار پیکرهای شهداء آمد و گریه کرد تا بیهوش شد، امام حسین علیه السلام در عالم بی هوشی به سکینه اشعاری آموخت برای شیعیان بخواند، دو شعر از آن اشعار این است:

لیتکم فی یوم عاشورا جمعا تنظرونی کیف استسقی لطفلی فابوا ان یرحمونی و سقوه سهم بغی عوض الماء المعین یا لرزء و مصاب هد ارکان الحجون

«ای کاش در روز عاشورا همه شما بودید و می‏دیدید که چگونه برای کودکم طلب آب کردم، قوم به من رحم نکرد، و بجای آب گوارا، کودکم را با تیر (خون) ظلم سیراب کردند، این حادثه آنچنان جانسوز و سخت و طاقت فرسا است که پایه‏های کوههای مکه را خراب کرد».

با تشکر از دوست بزرگواری که این مطلب بسیار زیبا را ارسال نمودند

                                            یا مهدی فاطمه

ememkazem

میلاد هفتین آسمان تابناک امامت و ولایت حضرت امام موسی کاظم علیه السلام را تبریک میگویم و خیلی مختصر و مفید به موضوعی درباره این امام همام که در رابطه با فرزندان آنحضرت هست میپردازم. ان شاالله که مورد توجه شما بزرگواران قرار بگیرد

 

    بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد امام موسي كاظم (ع) سي و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هيجده تن از آنها پسر بودند و علي بن موسي الرضا (ع) امام هشتم افضل ايشان بود. از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسي و محمد بن موسي و ابراهيم بن موسي بودند.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت   توسط حاج روح الله  | 

به زخم های دلم بوسه میزند ای کاش ای کاش .....

نمی دانم چی و از کجا بنویسم که سخت است نوشتن مصیبت و درد کودک سه ساله حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام.

فقط همین قدر می نویسم که

راس مبارک امام حسین ع

وقتی به شمر میرسه از تن جدا میکنه

وقتی به ابن زیاد میرسه با شلاق تیکه پاره و زخمی میکنه

اما وقتی اما وقتی به رقیه س میرسه جانش را فدای راس مبارک میکنه

 

خون دلم به خوان پذیرایی من است *** بابا ببخش سفره رنگین تنم ببوس

 

شهادت طفل سه ساله حضرت اباعبدالله الحسین ع را به محضر مبارک          حضرت بقیه الله اعظم عج و شما شیعیان منتظر قائم تسلیت میگویم

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت   توسط حاج روح الله 

میلاد پنجمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت امام محمد باقر(ع) بر عموم شیعیان مبارک باد

السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی

 

امام محمد باقر علیه السلام می فرماید

خداوند غذا دادن به دیگران و سلام کردن به صدای رسا را دوست میدارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت   توسط حاج روح الله  |