تبليغاتX
منتقم زهرا س

تاریخ میلاد

امام رضا ( ع ) در روز جمعه ، يا پنج شنبه 11ذی  حجه يا ذی قعده يا ربيع الاول
سال 153يا 148هجری در شهر مدينه پا به دنيا گذاشت . بنابر اين تولد آن حضرت
مصادف با سال وفات امام صادق ( ع ) بوده يا پنج سال پس از در گذشت آن حضرت
رخ داده است.

emam reza

 

 

نام داستان : طواف كعبه دل

 

نام شفا يافته: هاجر اسكندريان
اهل: نوده چناران
نوع بيماري: سكته
تاريخ شفا: 25/9/1375

 

چشمهايش  به گودي نشسته و صورت رنگ پريدهاش را هالهاي از غم گرفته بود و نياز در چهرهاش موج ميزد. با كمك خواهرش سعي داشت خود را به داخل حرم برساند، با خستگي زياد، پاهايش را كه ديگر رمقي نداشت، به دنبال خود ميكشيد، اعضاي محزون خانواده، او را همراهي ميكردند. پدر لباس سياه به تن داشت؛ با چشماني گريان به دختر نوجوان خود مينگريست و انديشه اين كه چگونه طوفان حوادث نهالي را كه پانزده بهار بيشتر نديده بود، اين چنين درهم شكسته، قلبش را ميفشرد.
هاجر با ديدن ضريح مطهر حضرت رضا (ع) احساس كرد مرغ محبوس جانش، ميخواهد با بالهاي لرزان به پرواز درآيد تا پرپر زنان، كعبه دل را طواف كند و انعكاس آن را در ميان دل شكسته آيينههايي كه بري از غبار ريب و ريا، ضريح مطهر را در آغوش گرفتهاند، نظارهگر باشد. نگين چشمانش پر از اشك شد، رشته حاجات خود را به ضريح گره زد، دلش ميخواست با زبان جسم خاكياش هم با امام سخن بگويد اما قادر به تكلم نبود.
از صميم قلب آرزو كرد كه خدا همه بيماران را شفا بدهد. پلكهايش را روي هم گذاشت. قطرات اشك از گوشه چشمانش سر خورد. همه چيز از دو ماه پيش شروع شد. هنگامي كه طبل مرگ، فراق مادر را به صدا درآورد و طومار زندگي او را در هم پيچيد، نور اميد در دل اهل خانه خاموش شد؛ اين اتفاق ناگوار بر روي همه افراد خانواده تأثير گذاشت، اما سختترين ضربه را هاجر ديد.
درست هفتمين روزي بود كه مادر به جمع رفتگان پيوسته و سينه سرد قبرستان پذيراي جسم بي روح او شده بود. نور كم خورشيد، با هجوم ابرهاي سياع به كلي محو شده بود گويي آسمان هم در غم از دست دادن مادر با آنان ابراز همدردي ميكرد سكوت حزن انگيز گورستان را ضجه فرزندان درهم شكست، دستان هاجر مادر را جست و خاكهاي باران خوردهاي كه مادر عزيزش را در بر گرفته بود مشت كرد و بر سر ميريخت. سپس با سرانگشتاني لرزان گريبان ميدريد. كاروان اشكي كه از چشمانش سرازير بود مزار مادر را نشانه ميرفت ناگهان، زمين و زمان از حركت باز ايستاد و دختر از خود بي خود شد و با فريادي كه از عمق دل شكستهاش بر ميخاست مادر را صدا زد و مدهوش بر زمين غلتيد و نقش زمين شد، گويي كوه غمي كه بر دوش داشت در يك آن جسم رنجور و نحيفش را خرد كرد و درهم كوبيد. وقتي به هوش آمد قسمتي از بدنش ديگر تحركي نداشت و قادر به تكلم نيز نبود، آرزو كرد اي كاش همه اين اتفاقات يك خواب باشد و باز دستان پر مهر و محبت مادر گونههايش را نوازش دهد و با صدايي ملايم و دلنشين بگويد:
«هاجر، دخترم ! بلند شو چقدر ميخوابي؟» و بار ديگر بر لبان دختر لبخندي شيرين نقش بندد و گلهاي اميدش را با مهر لطيف مادر، شكوفال و شاداب كند اما افسوس كه او بايد اين واقعيت تلخ را تحمل كند و در حسرت نوازشهاي مادر باقي بماند. نگاه هاجر روي چشمان مملو از غم و اشك پدر كه از دور ناظر او بود، افتاد. پيرمرد زمزمه ميكرد: »يا امام غريب اگه بچمو شفا بدي همه عمر نوكريت رو ميكنم ميشه يه مرتبه ديگه دخترم حرف بزنه و راه به؟ ميشه بازم وقتي از سر كار بر ميگردم در رو برام باز كنه و بگه بابا خسته نباشين؟ بعد مث گذشته برايم يه استكان چاي بياره و تعارف بكنه، بخورين تا خستگيتون در بره» سراسر وجود او نياز شده بود.
هاجر كه پي به عمق درد پيرمرد برده بود دلش به تنهايي او سوخت پدر ميبايست از يك طرف غم فراق مادر را به دوش بگيرد، و از طرفي با فرزندانش ابراز همدردي كند. اثر ضربههاي تازيانهاي كه توسط اين غصه عظيم بر روي صورتش نقش بسته بود، دختر را بيشتر عذاب ميداد. ميخواست فرياد بزند: پدر دوستت دارم. اما افسوس كه هرچه بيشتر سعي ميكرد صحبت كند، كمتر نتيجه ميگرفت.
با آن كه رنج مادر و بيماري به قدري بر او غلبه كرده بود كه بهار زندگياش تبديل به خزان شده بود اما قادر نبود كه لطمهاي به او وارد آورد. دختر با شبنمهاي اشك، گل اميد را آراست و آن قدر گريست تا خواب بر او چيره شد. خواهر كه تازه از موج جمعيت جدا شده و مشغول قرائت زيارتنامه بود نگاهي به چهره هاجر انداخت در كنارش نشست و سر او را به زانو نهاد و آرام قطره اشك را از گوشه چشمانش زدود نفسش را پر صدا از سينه بيرون داد و ناليد:
«اشهد انّك تشهد مقامي و تسمع كلامي و تردّ سلامي و انت هي عند ربك مرزوق».
او چندين و چند بار اين جمله را تكرار كرد. بعد پلكهايش را روي هم گذاشت با اين كار سعي داشت پردهاي بين ظاهر و باطن بكشد و معني كلام را از عمق جان درك كند.
يا امام رضا (ع) شما حرفاي منو ميشنوي جواب سلامم رو ميدي، اما چرا من نميتونم پاسخت رو بشنوم؟ بعد از كمي تفكر به اين نتيجه ميرسيد كه علت اين امر، ميتواند حجابي باشد كه اعمالش بين او و امامش فاصله ايجاد كرده است.
هالهاي از نور همه جا را روشن كرد گويي در رواقها چشمه چشمه نور جوشيده است و در كانون آن آقايي سبز پوش با محاسني سفيد ديده ميشد. به هاجر الهام شد كه لحظه استجابت و گشوده شدن گره نياز است پس بايد التماس كند. با عجز گفت:
آقا شفام بده. پاسخ شنيد: شفا گرفتي. دلش لرزيد. هراسان از جا برخاست. دستش را به سوي گردن برد و رشته نياز را لمس كرد طناب را در دست گرفت و به طرف خود كشيد. ريسمان از پنجره به زمني افتاد راستي او شفا يافته بود با هيجان اطراف را نگريست حس كرد ميتواند سخن بگويد.
نميدانست چه بگويد با فريادي كه از آن عشق ميباريد گفت: السلام عليك يا علي بن موسي الرضا (ع).
خواهر كه از شدت هيجان ميلرزيد پياپي تكرار ميكرد خدايا شكر امام رضا (ع) متشكرم.
اشك شوق چشمها را پر كرد ساير زوار به حال هاجر غبطه ميخوردند. صداي صلوات و يا امام رضا (ع) خرم آقا را پر كرد. ملائم دامن دامن گل بر سر زوار ميريختند، فضا آكنده از عطر و بوي محمدي شد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت   توسط حاج روح الله  | 

معاد

 

يكى ديگر از ضروريات دين مذهب ما شيعيان معاد و اعتقاد داشتن به روز قيامت است.
معاد يعنى چه؟ معاد يعنى بازگشت انسان بسوى خداوند.
همه مى دانيم كه روزى خواهيم مرد و سرانجام در پيشگاه خداوند زنده خواهيم شد.

سوال و جواب


سؤال: چرا براى بعضى از افراد پذيرفتن اين امر مشكل است كه انسانها بعد از مردن دوباره زنده مى شوند؟

جواب: قرآن مجيد اين مشكل را جواب داده است. يك جواب اين است كه مگر خداوند در آغاز انسانها و موجودات عالم راخلق نكرده است؟ آيا خلق در بار اوّل مهمّ تر است يا مرحله دوّم؟ آيا اختراع يك هواپيما و ساختن آن براى بار اوّل مشكل تر است يا باز كردن قطعات آن و مونتاژ كردن آن براى مرحله دوّم؟ مسلماً ساختن مرحله اوّل بسيار مشكل تر است. پس خدايى كه خود انسان را خلق كرده است مى تواند بار ديگر او را زنده نمايد.

برزخ يعنى چه؟ و در كجاست؟
با مردن روح انسان از بدن و جسم جدا مى شود، ولى چون هنوز تا برپا شدن قيامت، فاصله دارد، وارد عالم برزخ مى شود كه بين دنيا و عالم قيامت است.
امامان ما فرموده اند عالم برزخ بسيار بزرگتر از دنيا است (نه كره زمين) و در آنجا براى نيكوكاران لذتها و نعمتهاى زيادى آماده شده است. چنانچه بدكاران نيز در آنجا در رنج و ناراحتى هستند.

قيامت براى رسيدگى اعمال انسانها:
قيامت روزى است كه تمام مردم به قدرت خداوند از دل خاك بيرون مى آيند و هر كس كارهايى را كه انجام داده است خواهد ديد (مثل اينكه آنها را فيلمبردارى و ضبط كرده باشند). در آن روز نيكوكاران وقتى پرونده خود را مى بينند خوشحال مى شوند ولى گناهكاران نارحت شده مى گويند كاش پرونده خود را نمى ديديم. در اين روز است كه به تمام كارهاى خوب و بد افراد رسيدگى شده و نيكوكاران وارد بهشت جاويدان شده بدكاران راهى جهنّم مى شوند.

جوان بهشتى كيست؟
در اين باره حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) اشاره مى كنيم: قال رسول اللّه(صلى الله عليه وآله): «اَلْوَلَدُ الصّالِحُ رِيْحانَةٌ مِنْ ريا حينِ الجَنَّةِ» پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)فرمودند: «فرزند صالح، گلى از گلهاى بهشت است.»
بلى درست است فرزند صالح يعنى فرزند خوب و نيكوكار. فرزند صالح، به پدر و مادرش، به دوستان و خويشاوندانش احترام مى گذارد، خوش اخلاق است، ديگران را مسخره نمى كند، آزارش به كسى نمى رسد، از دوستان بد كناره گيرى مى كند، قرآن را ياد مى گيرد، به دستوراتش عمل مى كند، نمازش را مى خواند، سعى مى كند به مسجد برود، اگر كسى به كمك او نياز داشت كوتاهى نمى كند، در درسهايش مى كوشد تا فرد مفيدى براى جامعه باشد، از زحمتهاى معلمش قدردانى مى كند. البته در كنار اينها خوب است كه به سرگرمى ها، ورزش و تفريحات سالم نيز اهميّت بدهد زيرا كه عقل سالم در بدن سالم است و چنين جوانى يقيناً بهشتى خواهد شد.

جوان جهنّمى كيست؟
جوان جهنّمى كسى است كه آنچه در مسئله فوق بيان كرديم برعكس آنها عمل كند جايگاهش جهنّم مى باشد، كه جايگاه تنبيه و كيفر دادن كافران و گنهكاران است، آتش آنجا سوزاننده تر از آتش دنياست و هميشگى است. خداوند در قرآن مجيد جهنّم را اينطور توصيف فرموده است. (آنان كه به آيات ما كافر شدند به زودى آنها را در آتش مى اندازيم كه هرگاه پوست بدنشان بسوزد و بريزد دوباره پوستى نو بر تنشان فرو مى پوشيم تا دگرباره بسوزند و عذاب ما را بچشند.»

 
شفاعت چيست؟
يك مسئله اى كه بايد همه ما اعتقاد داشته باشيم شفاعت است، شفاعت يعنى واسطه شدن براى بخشودن گناهان كسى. در قيامت پيامبران و پيامبر گرامى اسلام و ائمه اطهار صلوات اللّه عليهم اجمعين با اجازه خداوند متعال، واسطه مى شوند تا خداوند گناهان بعضى از گناهكارانى را كه گناهشان كم است، ببخشد. البته بعضى از گناهكاران هستند كه تا مدتى عذاب نبينند شايستگى شفاعت را پيدا نمى كنند و بعضى از گناهان است كه به طور كلى لياقت شفاعت را از بين مى برد، مثل سبك شمردن نماز ...

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت   توسط حاج روح الله  | 

نام: جعفر
كنيه: ابو عبداللّه 

 لقب: صادق
 
پدر: حضرت محمد بن على (ع)
مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر

علت شهادت: مسموميت 

 قاتل ملعون: منصور دوانيقى (خليفه عباسى)

زمان شهادت: يكشنبه 25 شوال ، سال 148 هجرى

مدفن مطهر:  قـبـر شريفش در قبرستان بقيع (واقع در مدينه منوره) در كنار قبر پدر و جدّ و عمويش امام حسن مجتبى (عليه السلام) مى باشد.

                                    

امام جعفر صادق علیه السلام

 

شخصيت علمي امام صادق ( عليه السلام )

در دوره امامت امام صادق ( عليه السلام ) مسلمانان بيش از پيش به علم و دانش روي آوردند و در بيشتر شهرهاي قلمرو اسلام بويژه در مدينه ، مكه ، كوفه ، بصره و ... مجالس درس و مناظره هاي علمي داير واز رونق خاصي برخوردار گرديد .
در اين زمان با استفاده از فرصت به دست آمده امام صادق( عليه السلام ) توانست نهضت علمي فرهنگي پدرش امام باقر( عليه السلام ) را ادامه داده و علوم و معارف اهل بيت را بيان كرده در همه جا منتشر كند . سفرهاي اجباري و اختياري امام به عراق و به شهرهاي حيره ، هاشميه و كوفه و برخورد با اربابان ديگر مذاهب فقهي وكلامي نقش بسزايي در معرفي علوم اهل بيت و گسترش آن در جامعه داشت .
در اين شهرها گروههاي مختلف براي فراگيري دانش نزد آن حضرت مي آمدند و از درياي دانش او بهره مند مي بردند . برخورد وي با گروههاي مختلف مردم سبب شد كه آوازه شهرتش در دانش و بينش ديني ، علم و تقوي ، سخاوت و جود وكرم و ...
در تمام قلمرو اسلام طنين انداز شود و مردم از هر سو براي استفاده از دانش بيكران وي رو سوي كنند . در اين دوره علوم و فلسفه ايراني ، هندي و يوناني به حوزه اسلامي راه يافت و بازار ترجمه علوم گوناگون از زبانهاي مختلف به زبان عربي گرم و پررونق گرديد .
همچنين مكتبهاي كلامي و فرقه مذهبي و فقهي در اين عصر پايه گذاري شد .
امام صادق ( عليه السلام ) با تمام جريانهاي فكري و عقيدتي آن روز برخورد كرده و موضوع اسلام و تشيع را در برابر آنها روشن ساخته و برتري بينش اسلام تشيعي را ثابت كرده است .
مناظرات امام صادق (عليه السلام) با اربابان دانشهاي گوناگون چون پزشكان ، فقيهان ، منجمان ، متكلمان ، صوفيان و... بويژه مناظرات وي با ابوحنيفه مشهور و در منابع شيعه و سني ثبت است .
شاگردان امام باقر (عليه السلام) پس از درگذشت آن حضرت به گرد شمع وجود امام صادق( عليه السلام ) حلقه زدند .
امام ( عليه السلام ) نيز با جذب شاگردان جديد به تأسيس يك نهضت عظيم فكري و فرهنگي و بالنده مبادرات ورزيد ، به گونه اي كه طولي نكشيد مسجد نبوي در مدينه منوره و مسجد كوفه در شهر كوفه به دانشگاهي عظيم تبديل شد . درگيري شديد بين بني عباس و بني اميه ، آنان را آن چنان به خود مشغول كرده بود ، كه فرصتي طلايي براي امام صادق ( عليه السلام ) و يارانش به دست آمد .
آن حضرت با استفاده از اين فرصت به بازسازي و نوسازي فرهنگ ناب اسلام پرداخت و شيفتگان مكتب حق از اطراف و اكناف ، از بصره ، كوفه ، واسط ، يمن و نقاط مختلف حجاز به مركز اسلام ؛ يعني مدينه ، سرازير شدند وچون پروانگي دلباخته به گرد شمع وجود امام صادق ( عليه السلام ) تجمع كردند .
امام صادق ( عليه السلام ) هر يك از شاگردان خود را رشته هاي كه با ذوق و قريحه او سازگار بود ، تشويق و تعليم مي نمود و در نتيجه ، هر كدام از آنها در يك يا دو رشته از علوم مانند : حديث ، تفسير ، فقه و كلام ، تخصص پيدا مي كردند .
دردانشگاهي كه امام بوجود آورده بود شاگردان بزرگ و برجسته اي همچون هشام بن حكم- محمد بن مسلم- ابان بن تغلب- هشام بن سالم - مومن الطاق - مفصل بن عمر - جابر بن حيان و... تربيت كرد كه هر يك از آنها شخصيتهاي بزرگ علمي و چهره هاي درخشاني بودند كه خدمات شاياني انجام دادند . به عنوان نمونه هشام بن حكم 31 جلد كتاب و جابر بن حيان بيش از 200 جلد در زمينه علوم گوناگون بخصوص رشته هاي عقلي طبيعي و شيمي كتاب نوشته است و به عنوان بدر علم شيمي مشهور است .
دانشمندان علم حديث شمار كساني را كه مورد اعتماد بوده اند - راويان ثقه - و از آن حضرت نقل كرده اند تا چهار هزار نفر را نوشته اند .
شاگردان دانشگاه امام منحصر به شيعيان نبوده بلكه پيروان اهل تسنن نيز از مكتب آن حضرت برخوردار مي شدند .
بزرگان اهل سنت چون مالي بن انس ، ابوحنيفه ، سفيان ثوري ، سفيان بن عيينه ، ابن جريح ، روح ابن قاسم و... ريزه خوار خوان دانش بيكران او بودند . ابو حنيفه كه دو سال شاگرد امام بود اين دوره را پايه علوم و دانش خود معرفي كرده مي گويد :
اگر آن دو سال نبود " نعمان " از بين رفته بود .

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت   توسط حاج روح الله  | 

السلام علیک یا ابوالفضل العباس

 

دعبل خزاعى از شاعران آزاده بود كه با اشعار خود از حريم امامان (ع ) دفاع مى كرد و ياد آنها را در خاطره ها زنده مى نمود.
پسرش علىّ بن دعبل مى گويد: لحظات آخر عمر پدرم دعبل فرا رسيد ديدم در حال جان دادن است ، در آن حال رنگش تغيير كرد و صورتش سياه شد و زبانش گرفت و با اين حال مرد، من درباره حقانيت مذهب او (مذهب تشيّع ) در شك افتادم كه آيا حق است يا نه ، اگر حق است پس چرا پدرم در حال جان دادن اين گونه بد حال گرديد؟ (كه نشانه عاقبت بد است )، همچنان اين شك و ترديد در من بود و حيران بودم تا اينكه پس از سه روز پدرم را در عالم خواب ديدم كه لباس سفيد در تن داشت و كلاه سفيد بر سرش بود، گفتم : اى پدر، خدا با تو چه كرد؟
گفت : پسرم ! آنچه را هنگام جان كندن از من ديدى كه صورتم سياه شد و زبانم گرفت به خاطر آن بود كه من در دنيا شراب خورده بودم ، و همچنان در آن حال بودم تا اينكه رسول خدا (ص ) ملاقات نمودم كه لباس سفيد در تن داشت و كلاه سفيد بر سرش بود، به من فرمود: تو دعبل هستى ؟
گفتم : آرى اى رسول خدا.
فرمود: از اشعارى را كه در شاءن فرزندان من سروده اى بخوان ، من اين دو شعر را خواندم :

 

لا اضحك اللّه سنّ الدّهر ان ضحكت

                                           و آل احمد مظلومون قد قهروا

 

مشرّ دون نقوا عن عقر دارهم

                                    كانّهم قد جنوب ماليس يغتفر

 

اى دندان روزگار، خداوند تو را نخنداند، اگر روزى خنديد، با اينكه آل محمّد (ص ) مظلوم واقع شده و توسط دشمنان مورد خشم قرار گرفتند.
آنها طرد شده و از خانه هاى خود تبعيد گرديدند به گونه اى كه گويا گناه نابخشودنى نموده اند.
پيامبر (ص ) فرمود: احسنت ، سپس از من شفاعت كرد و لباس و كلاه خود را به من داد، همين لباس و كلاهى كه مى بينى ، اهدائى آنحضرت است .

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت   توسط حاج روح الله  |