تبليغاتX
منتقم زهرا س

adl1

وقتي قرآن كريم از امامت سخن به ميان مي‌آورد آن عنصر محوري امامت را تذكر مي‌دهد. مي‌فرمايد: لاينال عهدي الظالمين؛ يعني امامت عهد خداست و اين عهد بايد به افراد شايسته برسد، به ظالم نمي‌رسد و اما آنچه كه عنصر محوري امامت و رهبري است جريان عدل است و چون وجود مبارك حضرت ولي عصر، امام و خليفة خدا است به او هم اگر سمتي بدهد لاينال عهده الظالمين

چون ممكن نيست عهد خدا به عادل برسد، ولي عهد عادل به ظالم برسد، وجود مبارك حضرت وليعصر(عج) مثل اعلاي عدل و احسان است و يقيناً مشمول فيض خاص خدا است.

آيه دارد كه وجود مبارك ابراهيم درخواست كرد كه امامت را به ذريه من هم عطا كني و حضرت مطلبي فرمودند كه شرحش اين است:

ذرية تو عادل و فاسق هستند و آنها كه ظالم هستند، امامت به آنها نمي‌رسد و وجود مبارك حضرت ولي عصر هم از ذرية ابراهيم خليل است و هم اهل عدل و احسان است. پس مشمول آيه و اطلاق آيه است و از نظر آيه هم آن حضرت به امامت الهي بار يافته است

مهم‌ترين كاري كه امام انجام مي‌دهد عدل است و اين عدل يك مثلث ميموني دارد

 1. قانون عدل 2. حاكم عادل 3. جامعه عدالت‌خواه.

وظيفة ما ارتباط با حضرت است و ترويج فرهنگ انتظار و آن آماده كردن مردم براي عدالت خواهي و ترويج آن

من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتةً جاهليةً. مرگ محصول زندگي است و اگر موت، موت جاهلي است، چون حيات حيات جاهلي است و كسي كه با امام زمان رابطه ندارد و  او را نمي‌شناسد مرده است و كسي كه رابطه دارد زنده است

نخستين مطلب،‌ آن است كه وقتي قرآن كريم از امامت سخن به ميان مي‌آورد، عنصرِ محوريِ امامت را تذكّر مي‌دهد. مي‌فرمايد: لاينال عهدي الظالمين؛ يعني, ((امامت))، عهد خدا است و اين عهد بايد به افراد شايسته برسد و به ظالم نمي‌رسد. خوب، به جاهل هم نمي‌رسد، به فاسق هم نمي‌رسد، امّا آنچه كه عنصر محوري امامت و رهبري است، جريان عدل است. فرمود: لاينال عهدي الظالمين

ظلم اعتقادي و اخلاقي هم مشمول همين عنوان است، لكن بارزترين مصداق ظلم، همان ظلم حقوقي است اين، اصل اول بوده:

چون وجود مبارك حضرت ولي عصر، ارواحنافداه، امام و خليفة خدا است، او هم اگر بخواهد سمتي بدهد، كسي را نصب كند، ابلاغي بدهد، شأني به كسي واگذار بكند،لاينال عهدي الظالمين؛ چون ممكن نيست عهد خدا به عادل برسد، ولي عهد عادل به ظالم برسد بنابراين، كسي نيابت عام يا خاص از وجود مبارك ولي عصر، أرواحنا فداه، را بر عهده خواهد داشت كه عهد آن حضرت به او رسيده باشد: ولاينال عهدهُ الظالمين

جريان نصرت، سربازي، تخصّص هم همين حكم را دارد. اگر كسي خواست شاگرد آن حضرت باشد، پژوهشگر و محقّق دربارة آن حضرت باشد، دربارة او سخني گفته باشد، گفتاري ارايه كرده باشد، مقال يا مقالتي را نشان داده باشد، همة اينها فيوضات خاصّ آن حضرت است. باز هم لاينال فيضه الظالمين. قهراً , وضع ما هم بايد روشن بشود. اين هم اصل دوم

ما كه در اين رشته تلاش و كوشش مي‌كنيم، به اين اميد كه عهد او به ما برسد، كه او هم به ما عنايتي بكند، اين را مي‌دانيم كه آن حضرت به ظالم عنايتي ندارد؛ چون با همان دستي كه عهد خدا را گرفته است، بايد با همان دست، فيض الهي را به جامعه منتقل كند، به شاگردان منتقل كند، به عالمان منتقل كند؛ چه نيابت عام و چه نيابت خاص؛ چه رشتة تخصصّي، چه رشتة عمومي

بالاخره اگر كسي بخواهد به وجود مبارك وليّ عصر متصل بشود، بايد بداند كه لاينال عهده الظالمين. به دليل اين‌كه لاينال عهدي الظالمين

اصل سوم، آن است كه وجود مبارك حضرت، گذشته از اينكه طبق روايات متواتر، از فرزندان ابراهيم خليل است و خداي سبحان، به امامت فرزندان عادل آن حضرت بشارت داده است و فرمود: لاينال عهدي الظالمين وجود مبارك ولي عصر، ارواحنافداه، مَثَل اعلاي عدل و احسان در جوامع انساني نيز هست. لذا يقيناً مشمول فيض خاص خدا است و آية لاينال عهدي الظالمين در حقّ او ثابت است. ـ چون آيه اشاره دارد به وجود مبارك ابراهيم، سلام الله عليه، درخواست كرد كه امامت را به ذريّة من هم عطا كن، حضرت حق فرمود، ذريّة تو، گروهي عادل هستند و برخي فاسق و آنان كه ظالم هستند، عهد امامت به ايشان نمي‌رسد و آنان كه اهل احسان و عدل هستند، امامت به ايشان مي‌رسد

وجود مبارك ولي عصر، أرواحنافداه، نيز ذريّة ابراهيم خليل است و از سوي ديگر اهل عدل و احسان است، پس مشمول آيه و اطلاق آيه است و از نظر آيه هم آن حضرت به امامت الهي بار يافته است

 

ادامه دارد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت   توسط حاج روح الله  | 

emamali

لحظه ها لحظه هاى غروب بود و روشنى روز كم كم داشت جاى خودش را به شب مى داد.كعبه خانه خدا و خانه مردم با شكوه ويژه خود و با گيرايى خاص،مردم را به سوى خود مى خواند.روز جمعه بود و سيزدهم ماه رجب
گروهى در اطراف كعبه بودند، و در جمع آنان زنى بى تابانه دست در پرده كعبه انداخته بود.اشك بر چهره اش راه مى كشيد و با خدايش راز و نياز مى كرد
زن حامله بود و از خدا مى خواست كه وضع حملش را اسان و كودكش را تندرست بگرداند
مردم،اندك اندك مى رفتند.اما از مشتاقان كعبه  هنوز هم گروهى در طواف بودند.همه،در خود بودند و با خدايشان راز و نياز داشتند،كه به ناگاه تنى چند از مردم،فريادى از وحشت و حيرت براورند،و برجاى خود،خشكشان زد!
مگر آنها چه ديده بودند كه چنان سراسيمه و وحشتزده به زمين ميخكوب شدند؟
آنان از خود مى پرسيدند: آيا به راستى ما بيداريم،يا اينكه خواب مى بينيم؟
ولى،نه!آنها واقعا بيدار بودند.گروهى از همديگر مى پرسيدند.تو هم به چشم خودت ديدى؟!
ماجرا چه بود؟چند لحظه قبل،ناگهان ديواره سنگى و سخت كعبه شكافته و از هم باز شده بود، و انگاه زنى به درون كعبه،پاى گذاشته بود.آيا كسى هم او را مى شناخت؟چرا نه؟ كه او پاك زنى بود با شخصيت و قابل احترام.او فاطمه بنت اسد بود. شير زنى كه شير مردى چون شير خدا - را به دنيا هديه داد.
و او كنون ميهمان خداوند خويش است،در خانه او!
به زودى اين خبر در شهر پيچيد:
زنى حامله،به هنگام طواف كعبه ، به درون خانه رفته است . ديوار سنگى و عظيم كعبه شكافته شده و خداوند او را به خانه خويش خوانده است!و به دنبال اين پيشامد، گروهى به سوى بنى عبدالدار كه ان موقع كليد دار كعبه بودند،دويده و تقاضا كردند كه بيايند و در كعبه را بگشايند.بنى عبدالدار از باز كردن در،امتناع ورزيد،زيرا كه اين در،مى بايستى تنها در روز ويژه اى در سال گشوده مى شد.اما مردم،از اصرار خود دست بر نمى داشتند، تا اينكه سرانجام بنى عبدالدار را قانع كردند كه بيايند و در را بگشايند.اما هر چه كوشيدند تا بلكه قفل در را باز كنند،نتوانستند و تلاششان به ثمر نرسيد!
و مردم كه براى ديدن اين رويداد،اجتماع كرده بودند، ناباور و حيرت زده چشم به در دوختند، تا مگر از درون خانه خبرى شود...
سه روز گذشت و باز گروه زيادى كه آنجا بودند به چشم خويش ديدند كه همان ديوار، همان خاره سنگ سخت ،آغوش بر گشود،و همان شكاف ديگر باره گشوده گشت و فاطمه قدم به بيرون گذاشت!اما اين بار نه تنها كه با نوزادى بر دامن،هاله اى از نور بر چهره،و اشكى از شوق بر گونه !
پسر فاطمه دست به دست مى گشت.صداى شادى و هلهله،و موج غريو خنده و نشاط،در سر تا سر مكه مى پيچيد و عطر خوشبوى اشتياق ،مشام جانها را نوازش مى داد
فرياد شور گستر، نه از همه دلها كه از تمامى ذرات هستى،بلند بود و نوزاد - اين فرزند مبارك هستى - كه از همان آغاز،از وجودش نور و روشنى ساطع بود و چشمها را خيره مى كرد،سرانجام دنيا را خيره كرد و تا پآيان آخرين لحظه حيات شكوهمندش،بر همه وجود،نور و روشنى و بيدارى و زندگى نثار كرد

يا اباصالح المهدي ادركني

emamjava

جلوه‏هايى از علم گسترده امام

 

مناضره با يحيى بن اكثم
وقتى «مأمون» از «طوس» به «بغداد» آمد، نامه‏اى براى حضرت جواد - عليه السلام - فرستاد و امام را به بغداد دعوت كرد. البته اين دعوت نيز مثل دعوت امام رضا به طوس، دعوت ظاهرى و در واقع سفر اجبارى بود.
حضرت پذيرفت و بعد از چند روز كه وارد بغداد شد، مأمون او را به كاخ خود دعوت كرد و پيشنهاد تزويج دختر خود «اُمّ الفضل» را به ايشان كرد.
امام در برابر پيشنهاد او سكوت كرد.  مأمون اين سكوت را نشانه رضايت حضرت شمرد و تصميم گرفت مقدمات اين امر را فراهم سازد.
او در نظر داشت مجلس جشنى تشكيل دهد، ولى انتشار اين خبر در بين بنى عباس انفجارى به وجود آورد: بنى عباس اجتماع كردند و با لحن اعتراض‏آميزى به مأمون گفتند: اين چه برنامه‏اى است؟ اكنون كه على بن موسى از دنيا رفته و خلافت به عباسيان رسيده باز مى‏خواهى خلافت را به آل على برگردانى؟! بدان كه ما نخواهيم گذاشت اين كار صورت بگيرد، آيا عداوتهاى چند ساله بين ما را فراموش كرده‏اى؟!
مأمون پرسيد: حرف شما چيست؟
گفتند: اين جوان خردسال است و از علم و دانش بهره‏اى ندارد.
مأمون گفت: شما اين خاندان را نمى‏شناسيد، كوچك و بزرگ اينها بهره عظيمى از علم و دانش دارند و چنانچه حرف من مورد قبول شما نيست او را آزمايش كنيد و مرد دانشمندى را كه خود قبول داريد بياوريد تا با اين جوان بحث كند و صدق گفتار من روشن گردد.
عباسيان از ميان دانشمندان، «يحيى بن اكثم» را (به دليل شهرت وى) انتخاب كردند و مأمون جلسه‏اى براى سنجش ميزان علم و آگاهى امام جواد ترتيب داد. در آن مجلس يحيى رو به مأمون كرد و گفت: اجازه مى‏دهى سؤالى از اين جوان بنمايم؟
مأمون گفت: از خود او اجازه بگير/
يحيى از امام جواد اجازه گرفت. امام فرمود: هر چه مى‏خواهى بپرس.
يحيى گفت: درباره شخصى كه مُحْرِم بوده و در آن حال حيوانى را شكار كرده است، چه مى‏گوييد؟
امام جواد - عليه السلام - فرمود: آيا اين شخص، شكار را در حِلّ (خارج از محدوده حَرَم) كشته است يا در حرم؟ عالم به حكم حرمت شكار در حال احرام بوده يا جاهل؟ عمداً كشته يا بخطا؟ آزاد بوده يا برده؟ صغير بوده يا كبير؟ براى اولين بار چنين كارى كرده يا براى چندمين بار؟ شكار او از پرندگان بوده يا غير پرنده؟ از حيوانات كوچك بوده يا بزرگ؟ باز هم از انجام چنين كارى ابا ندارد يا از كرده خود پشيمان است؟ در شب شكار كرده يا در روز؟ در احرامِ عُمره بوده يا احرامِ حج؟!
يحيى بن اكثم از اين همه فروع كه امام براى اين مسئله مطرح نمود، متحير شد و آثار ناتوانى و زبونى در چهره‏اش آشكار گرديد و زبانش به لكنت افتاد به طورى كه حضار مجلس ناتوانى او را در مقابل آن حضرت نيك دريافتند.
مأمون گفت: خداى را بر اين نعمت سپاسگزارم كه آنچه من انديشيده بودم همان شد.
سپس به بستگان و افراد خاندان خود نظر انداخت و گفت: آيا اكنون آنچه را كه نمى‏پذيرفتيد دانستيد؟!


جلوه‏هايى از علم گسترده امام
1 - فتواى قضائى امام و شكست فقهاى دربارى
امام جواد - عليه السلام - غير از مناظراتش كه دو نمونه از آن ياد شد، گاه از راههاى ديگر نيز بيمايگى فقها و قضات دربارى را روشن نموده برترى خود بر آنان را در پرتو علم امامت ثابت مى‏كرد و از اين رهگذر اعتقاد به اصل «امامت» را در افكار عمومى تثبيت مى‏نمود. از آن جمله فتوايى بود كه امام در مورد چگونگى قطع دست دزد صادر كرد كه تفصيل آن بدين قرار است:
«زُرقان»، كه با «ابن ابى دُؤاد» دوستى و صميميت داشت، مى‏گويد: يك روز «ابن ابى دُؤاد» از مجلس معتصم بازگشت، در حالى كه بشدت افسرده و غمگين بود. علت را جويا شدم. گفت: امروز آرزو كردم كه كاش بيست سال پيش مرده بودم! پرسيدم: چرا؟
گفت: به خاطر آنچه از ابو جعفر (امام جواد) در مجلس معتصم بر سرم آمد!
گفتم: جريان چه بود!
گفت: شخصى به سرقت اعتراف كرد و از خليفه (معتصم) خواست كه با اجراى كيفر الهى او را پاك سازد. خليفه همه فقها را گرد آورد و «محمد بن على» (حضرت جواد) را نيز فرا خواند و از ما پرسيد:
دست دزد از كجا بايد قطع شود؟
من گفتم: از مچ دست.
گفت: دليل آن چيست؟
گفتم: چون منظور از دست در آيه تيمم: «فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَاَيْدِيْكُمْ»: «صورت و دستهايتان را مسح كنيد» تا مچ دست است.
گروهى از فقها در اين مطلب با من موافق بودند و مى‏گفتند: دست دزد بايد از مچ قطع شود، ولى گروهى ديگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود، و چون معتصم دليل آن را پرسيد، گفتند: منظور از دست در آيه وضو: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَاَيْدِيَكُمْ اًّلىَ الْمَرافِقِ»: «صورتها و دستهايتان را تا آرنج بشوييد» تا آرنج است.
آنگاه معتصم رو به محمد بن على (امام جواد) كرد و پرسيد: نظر شما در اين مسئله چيست؟
گفت: اينها نظر دادند، مرا معاف بدار.
معتصم اصرار كرد و قسم داد كه بايد نظرتان را بگوييد.
محمد بن على گفت: چون قسم دادى نظرم را مى‏گويم. اينها در اشتباهند، زيرا فقط انگشتان دزد بايد قطع شود و بقيه دست بايد باقى بماند.
معتصم گفت: به چه دليل؟
گفت: زيرا رسول خدا ص فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق مى‏پذيرد: صورت (پيشانى)، دو كف دست، دو سر زانو، و دو پا (دو انگشت بزرگ پا). بنابراين اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود، دستى براى او نمى‏ماند تا سجده نماز را به جا آورد، و نيز خداى متعال مى‏فرمايد:
«سجده گاهها (هفت عضوى كه سجده بر آنها انجام مى‏گيرد) از آن خداست، پس، هيچ كس را همراه و همسنگ با خدا مخوانيد (و عبادت نكنيد)» و آنچه براى خداست، قطع نمى‏شود.
«ابن أبى دُؤاد» مى‏گويد: معتصم جواب محمد بن على را پسنديد و دستور داد انگشتان دزد را قطع كردند (و ما نزد حضار، بى آبرو شديم!) و من همانجا (از فرط شرمسارى و اندوه) آرزوى مرگ كردم!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت   توسط حاج روح الله  | 

 

پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: رجب، «شهرالله الأصمّ» است; و بدان سبب آن را «اصمّ» ناميدند كه هيچ ماهى به پايه عظمت آن نمى رسد; مردم زمان جاهليت به رجب حرمت مى نهادند و آنگاه كه اسلام درخشيدن گرفت، بر حرمت آن افزود. بدانيد كه رجب، ماه خدا شعبان، ماه من و رمضان، ماه امت من است پس هركس يك روز از رجب را روزه بدارد، مستحقّ رضوان الهى گردد و روزه اش غضب الهى را خاموش كند و خداوند درى از درهاى جهنّم را بر او ببندد. اگر كسى به اندازه تمام زمين طلا انفاق كند، برتر از روزه يك روز آن نخواهد بود

امام كاظم عليه السلام مى فرمايد: رجب، ماه عظيمى است كه خداوند، اعمال نيك را در آن چند برابر مى فرمايد و گناهان را در آن محو مى كند. پس هركس يك روز از ماه رجب را روزه بگيرد، به اندازه مسير يك سال از جهنّم دور و هركس سه روز از آن ماه را روزه بدارد، بهشت بر او واجب مى شود

بارى در كرامت و فضيلت اين ماه، حضرت امام صادق(عليه السلام) نيز مى فرمايد: آن گاه كه قيامت برپا شود، منادى الهى فرياد زند: «أين الرجبيّون؟»; كجايند آنانكه ماه رجب را گرامى داشتند و از آن، بهره ها بردند؟ از آن انبوه جمعيت، گروهى برخيزند كه نور جمالشان محشر را روشن كند. بر سر آنان تاج هاى شاهى كه مرصّع به درّ و ياقوت است، قرار دارد و در طرف راست هرنفر از آنان هزار فرشته، در سمت چپ نيز هزار فرشته به او كرامت و تعظيم الهى را تبريك گويند. از جانب الهى ندا آيد: بندگان و كنيزانم، به عزت و جلالم سوگند، شما را جاى و مقام گرامى و عطاياى فراوان دهم و شما را در جايى جاى دهم كه از زير آن نهرها جارى است و شما در آن جاويد خواهيد بود زيرا شما داوطلبانه براى من در ماهى كه من بزرگش داشتم روزه گرفتيد. سپس، خطاب به فرشتگان فرمايد: فرشتگان من! بندگان و كنيزان را به بهشت داخل كنيد. در اينجا حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: اين پاداش، براى كسى است كه گرچه يك روز از اول يا وسط يا آخر ماه رجب را روزه بدارد

پيامبر گرامى ما در بيان عظمت و اهميت ماه رجب مى فرمايد: خداى متعال، در آسمان هفتم، فرشته اى به نام «داعى» قرار داده است. هرگاه ماه رجب فرا رسد، آن فرشته دعوت كننده، هرشب تا به صبح گويد: خوشا به حال كسانى كه به ذكر الهى مشغولند; خوشا به حال كسانى كه با ميل و رغبت تمام، رو به سوى درگاه خدا آرند. و خداوند مى فرمايد: من همنشين كسى هستم كه با من همنشين باشد، و مطيع كسى هستم كه فرمان مرا ببرد و آمرزنده ام كسى را كه از من طلب آمرزش كند. اين ماه رجب ماه من، بنده هم بنده من، و رحمت هم از آن من است; هركس مرا در اين ماه بخواند، پاسخ مثبت دهم; و هركس از من چيزى بخواهد، به او عطا كنم; و هركس از من هدايت جويد، هدايتش كنم

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت   توسط حاج روح الله  | 

milad

1.امام باقر (عليه السلام):

اذا قام قائمنا وضع يده على رووس العباد فجمع به عقولهم و اكمل به اخلاقهم

(بحارالانوار، ج 52، ص 336).

 

2.حضرت باقر (عليه السلام) در مورد رشد فرهنگى مردم در عصر ظهور فرمود:

«وتؤتون الحكمة فى زمانه حتى ان المراة لتقضى فى بيتها بكتاب الله تعالى و سنة رسول الله صلى الله عليه و آله».

بحارالانوار، ج 52، ص 352.

زمانى كه قائم ما قيام نمايد، دست خويش بر سر بندگان گذارد و بدين وسيله نيروهاى مردم را تمركز بخشيده و اخلاقشان را كامل سازد.

 

3. بدانید کسی که منتظر حکومت حق باشد،پاداش او همانند پاداش روزه دار شب زنده دار است. 

 اصول کافی جلد 2 صفحه 176

 

4. کسی که در حال انتظار امام زمان (عج) مرده باشد ، زیان نکرده اگرچه در میان خیمه با لشگر حضرت نمرده باشد. ( یعنی هرجا بمیرد ، پاداش شهید را دارد )

منتخب الاثر صفحه 498

 

5. زمانی بر مردم می آید که امام و پیشوای آنان غیبت میکند ، پس خوشا به حال کسانی که در آن زمان بر فرمان ما استوار و ثابت قدم باشند.

بحارالانوار جلد 52 صفحه 145

 

6. چون قائم ما قیام کند خداوند دست رحمتش را بر سر بندگان گذارد ، پس عقولشانرا جمع کند ( تا پیروی هوس نکنند و با یکدیگر اختلاف نورزند ) و در نتیجه خردشان کامل شود ( متانت و خودنگهداریشان کامل شود ) 

اصول کافی جلد 1 صفحه 29

7. مَنْ قَضى مُسْلِماً حاجَتَهُ، قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ثَوابُكَ عَلَىَّ وَلا اَرْضى لَكَ ثَواباً دُونَ الْجَنَّهِ

هركس حاجتى را براى مسلمانى برآورده كند و گره از مشگلش بگشاید، خداوند متعال به او خطاب كند: ثواب و پاداش تو بر عهده من خواهد بود و غیر از بهشت چیز دیگرى لایق تو نخواهد بود.

 

 مستدرك الوسائل: ج 12، ص 402، ح

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت   توسط حاج روح الله  |