تبليغاتX
منتقم زهرا س

 شب قدر

شب قدر از شب‌های مقدس و متبرک اسلامی است. خداوند در قرآن مجید از آن به بزرگی یاد کرده و سوره‌ای نیز به نام «سوره قدر» نازل فرموده است.
در تمام سال، شبی به خوبی و فضیلت شب قدر نمی‌رسد. این شب شب نزول قرآن، شب فرود آمدن ملائکه و روح نیز نام گرفته است.
عبادت در شب قدر برتر از عبادت هزار ماه است. در این شب، مقدرات یک سال انسان‌ها و روزی‌ها، عمرها و امور دیگر مشخص می‌شود.

ملائکه در این شب بر زمین فرود می‌آیند، نزد امام زمان علیه السلام می‌روند و آنچه را برای بندگان مقدر شده بر ایشان عرضه می‌دارند.
شب‌زنده‌داری و تلاوت قرآن و مناجات و عبادت در این شب، بسیار توصیه و تأکید شده است.
در بعضی از تفاسیر آمده است که روزی پیامبر اکرم فرمود:«یکی از بنی اسرائیل لباس جنگ پوشید و هزار ماه (هشتاد سال) از تن بیرون نیاورد و پیوسته مشغول یا آماده جهاد فی سبیل الله بود.»
یاران پیامبر تعجب کردند و آرزو کردند چنین فضیلت و افتخاری برای آنها نیز میسر شود؛ در این هنگام بود که سوره قدر نازل شد و بیان شد که « شب قدر از هزار ماه عبادت و جهاد برتر است.»
منابع :
تفسیر نمونه ج 27 ص 181، مجمع البیان ج 10 ص 405، مفاتیح الجنان

************************************************      
***************************

نجف حرم امام علي ع

در اواخر ماه شعبان سال چهلم ابن ملجم بكوفه رسيد و بدون اينكه از تصميم خود كسى را آگاه گرداند در منزل يكى از آشنايان خود مسكن گزيد و منتظر رسيدن شب نوزدهم ماه مبارك رمضان شد،روزى بديدن يكى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زيباروئى بنام قطام را كه پدر و برادرش در جنگ نهروان بدست على عليه السلام كشته شده بودند مشاهده كرد و در اولين برخورد دل از كف داد و فريفته زيبائى او گرديد و از وى تقاضاى زناشوئى نمود.

قطام گفت براى مهريه من چه خواهى كرد؟گفت هر چه تو بخواهى!

قطام گفت مهر من سه هزار درهم پول و يك كنيز و يك غلام و كشتن على بن ابيطالب است: (چه مهر سنگينى!شاعر گويد)

فلم ار مهرا ساقه ذو سماحة 
كمهر قطام من غنى و معدم‏ 
ثلاثة آلاف و عبدو قنية 
و ضرب على بالحسام المسمم‏ 
و لا مهر اغلى من على و ان غلا 
و لا فتك الا دون فتك ابن ملجم.

يعنى تا كنون نديده‏ام صاحب كرمى را از توانگر و درويش كه (براى زنى) مانند مهر قطام مهر كند. (و آن عبارت است از) سه هزار درهم پول و غلام و كنيزى و ضربت زدن بعلى عليه السلام با شمشير زهر آلود.

و هيچ مهرى هر قدر هم سنگين و گران باشد از كشتن على عليه السلام گرانتر نيست و هيچ ترورى مانند ترور ابن ملجم نيست.بارى ابن ملجم كه خود براى كشتن آنحضرت از مكه بكوفه آمده و نميخواست كسى از مقصودش آگاه شود خواست قطام را آزمايش كند لذا بقطام گفت آنچه از پول و غلام و كنيز خواستى برايت فراهم ميكنم اما كشتن على بن ابيطالب را من چگونه ميتوانم انجام دهم؟

قطام گفت البته در حال عادى كسى نميتواند باو دست يابد بايد او را غافل گير كنى و غفلة بقتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم كامياب شوى و چنانچه در انجام اينكار كشته گردى پاداش آخرتت بهتر از دنيا خواهد بود!!ابن ملجم كه ديد قطام نيز از خوارج بوده و همعقيده اوست گفت بخدا سوگند من بكوفه نيامده‏ام مگر براى همين كار!قطام گفت من نيز در انجام اين كار ترا يارى‏ميكنم و تنى چند بكمك تو ميگمارم بدينجهت نزد وردان بن مجالد كه با قطام از يك قبيله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جريان امر گذاشت و از وى خواست كه در اينمورد بابن ملجم كمك نمايد وردان نيز (بجهت بغضى كه با على عليه السلام داشت) تقاضاى او را پذيرفت.

خود ابن ملجم نيز مردى از قبيله اشجع را بنام شبيب كه با خوارج همعقيده بود همدست خود نمود و آنگاه اشعث بن قيس يعنى همان منافقى را كه در صفين على عليه السلام را در آستانه پيروزى مجبور بمتاركه جنگ نمود از انديشه خود آگاه ساختند اشعث نيز بآنها قول داد كه در موعد مقرره او نيز خود را در مسجد بآنها خواهد رسانيد،بالاخره شب نوزدهم ماه مبارك رمضان فرا رسيد و ابن ملجم و يارانش بمسجد آمده و منتظر ورود على عليه السلام شدند.

مقارن ورود ابن ملجم بكوفه على عليه السلام نيز جسته و گريخته از شهادت خود خبر ميداد حتى در يكى از روزهاى ماه رمضان كه بالاى منبر بود دست بمحاسن شريفش كشيد و فرمود شقى‏ترين مردم اين مويها را با خون سر من رنگين خواهد نمود و بهمين جهت روزهاى آخر عمر خود را هر شب در منزل يكى از فرزندان خويش مهمان ميشد و در شب شهادت نيز در منزل دخترش ام كلثوم مهمان بود.

موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس بعبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشويش بود،گاهى بآسمان نگاه ميكرد و حركات ستارگان را در نظر ميگرفت و هر چه طلوع فجر نزديكتر ميشد تشويش و ناراحتى آنحضرت بيشتر ميگشت بطوريكه ام كلثوم پرسيد:پدر جان چرا امشب اين قدر ناراحتى؟فرمود دخترم من تمام عمرم را در معركه‏ها و صحنه‏هاى كارزار گذرانيده و با پهلوانان و شجاعان نامى مبارزه‏ها كرده‏ام،چه بسيار يك تنه بر صفوف دشمن حمله‏ها برده و ابطال رزمجوى عرب را بخاك و خون افكنده‏ام ترسى از چنين اتفاقات ندارم ولى امشب احساس ميكنم كه لقاى حق فرا رسيده است.

بالاخره آنشب تاريك و هولناك بپايان رسيد و على عليه السلام عزم خروج از خانه را نمود در اين موقع چند مرغابى كه هر شب در آن خانه در آشيانه خودميخفتند پيش پاى امام جستند و در حال بال افشانى بانگ همى دادند و گويا ميخواستند از رفتن وى جلوگيرى كنند!

على عليه السلام فرمود اين مرغ‏ها آواز ميدهند و پشت سر اين آوازها نوحه و ناله‏ها بلند خواهد شد!ام كلثوم از گفتار آنحضرت پريشان شد و عرض كرد پس خوبست تنها نروى.على عليه السلام فرمود اگر بلاى زمينى باشد من به تنهائى بر دفع آن قادرم و اگر قضاى آسمانى باشد كه بايد جارى شود.

على عليه السلام رو بسوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بيدار نمود و سپس بمحراب رفت و بنماز نافله صبح ايستاد و چون بسجده رفت عبد الرحمن بن ملجم با شمشير زهر آلود در حاليكه فرياد ميزد لله الحكم لا لك يا على ضربتى بسر مبارك آنحضرت فرود آورد (2) و شمشير او بر محلى كه سابقا شمشير عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مباركش را تا پيشانى شكافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگريختند.

خون از سر مبارك على عليه السلام جارى شد و محاسن شريفش را رنگين نمود و در آنحال فرمود :

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الكعبة.

(سوگند بپروردگار كعبه كه رستگار شدم) و سپس اين آيه شريفه را تلاوت نمود:

منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخرى (3) .

(شما را از خاك آفريديم و بخاك بر ميگردانيم و بار ديگر از خاك مبعوث‏تان ميكنيم) و شنيده شد كه در آنوقت جبرئيل ميان زمين و آسمان ندا داد و گفت:

تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقياء. (بخدا سوگند ستونهاى هدايت در هم شكست و نشانه‏هاى تقوى محو شد و دستاويز محكمى كه ميان خالق و مخلوق بود گسيخته گرديد پسر عم مصطفى صلى الله عليه و آله كشته شد،على مرتضى بشهادت رسيد و بدبخت‏ترين اشقياء او را شهيد نمود .)

همهمه و هياهو در مسجد بر پا شد حسنين عليهما السلام از خانه بمسجد دويدند عده‏اى هم بدنبال ابن ملجم رفته و دستگيرش كردند،حسنين باتفاق بنى‏هاشم على عليه السلام را در گليم گذاشته و بخانه بردند فورا دنبال طبيب فرستادند،طبيب بالاى سر آنحضرت حاضر شد و چون زخم را مشاهده كرد بمعاينه و آزمايش پرداخت ولى با كمال تأسف اظهار نمود كه اين زخم قابل علاج نيست زيرا شمشير زهر آلود بوده و بمغز صدمه رسانيده و اميد بهبودى نميرود .

على عليه السلام از شنيدن سخن طبيب بر خلاف ساير مردم كه از مرگ ميهراسند با كمال بردبارى بحسنين عليهما السلام وصيت فرمود زيرا على عليه السلام را هيچگاه ترس و وحشتى از مرگ نبود و چنانكه بارها فرموده بود او براى مرگ مشتاقتر از طفل براى پستان مادر بود!

على عليه السلام در سراسر عمر خود با مرگ دست بگريبان بود،او شب هجرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در فراش آنحضرت كه قرار بود شجعان قبائل عرب آنرا زير شمشيرها بگيرند آرميده بود،على عليه السلام در غزوات اسلامى همواره دم شمشير بود و حريفان و مبارزان وى قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودند،او ميفرمود براى من فرق نميكند كه مرگ بسراغ من آيد و يا من بسوى مرگ روم بنابر اين براى او هيچگونه جاى ترس نبود،على عليه السلام وصيت خود را بحسنين عليهما السلام چنين بيان فرمود:

اوصيكما بتقوى الله و ان لا تبغيا الدنيا و ان بغتكما،و لا تأسفا على شى‏ء منها زوى عنكما... (4)

شما را بتقوى و ترس از خدا سفارش ميكنم و اينكه دنيا را نطلبيد اگر چه‏دنيا شما را بخواهد و بآنچه از (زخارف دنيا) از دست شما رفته باشد تأسف مخوريد و سخن راست و حق گوئيد و براى پاداش (آخرت) كار كنيد،ستمگر را دشمن باشيد و ستمديده را يارى نمائيد.

شما و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كه را كه نامه من باو برسد بتقوى و ترس از خدا و تنظيم امور زندگى و سازش ميان خودتان سفارش ميكنم زيرا از جد شما پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود سازش دادن ميان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبى) است،از خدا درباره يتيمان بترسيد و براى دهان آنها نوبت قرار مدهيد (كه گاهى سير و گاهى گرسنه باشند) و در اثر بى توجهى شما در نزد شما ضايع نگردند،درباره همسايگاه از خدا بترسيد كه آنها مورد وصيت پيغمبرتان هستند و آنحضرت درباره آنان همواره سفارش ميكرد تا اينكه ما گمان كرديم براى آنها (از همسايه) ميراث قرار خواهد داد.و بترسيد از خدا درباره قرآن كه ديگران با عمل كردن بآن بر شما پيشى نگيرند،درباره نماز از خدا بترسيد كه ستون دين شما است و درباره خانه پروردگار (كعبه) از خدا بترسيد و تا زنده هستيد آنرا خالى نگذاريد كه اگر آن خالى بماند (از كيفر الهى) مهلت داده نميشويد و بترسيد از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا،و ملازم همبستگى و بخشش بيكديگر باشيد و از پشت كردن بهم و جدائى از يكديگر دورى گزينيد،امر بمعروف و نهى از منكر را ترك نكنيد (و الا) اشرارتان بر شما حكمرانى كنند و آنگاه شما (خدا را براى دفع آنها ميخوانيد) و او دعايتان را پاسخ نگويد.

اى فرزندان عبد المطلب مبادا به بهانه اينكه بگوئيد امير المؤمنين كشته شده ا ست در خونهاى مردم فرو رويد و بايد بدانيد كه بعوض من كشته نشود مگر كشنده من،بنگريد زمانيكه من از ضربت او مردم شما هم بعوض آن،ضربتى بوى بزنيد و او را مثله نكنيد كه من از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود از مثله كردن اجتناب كنيد اگر چه نسبت بسگ آزار كننده باشد.

على عليه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب 19 رمضان تا اواخر شب 21 در خانه بسترى بود و در اينمدت علاوه بر خانواده آنحضرت بعضى از اصحابش‏نيز جهت عيادت بحضور وى مشرف ميشدند و در آخرين ساعات زندگى او از كلمات گهر بارش بهره‏مند ميگشتند از جمله پندهاى حكيمانه او اين بود كه فرمود:انا بالامس صاحبكم و اليوم عبرة لكم و غدا مفارقكم.

(من ديروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت ميكنم) .

مقدارى شير براى على عليه السلام حاضر نمودند كمى ميل كرد و فرمود بزندانى خود نيز از اين شير بدهيد و او را اذيت و شكنجه نكنيد اگر من زنده ماندم خود،دانم و او و اگر در گذشتم فقط يك ضربت باو بزنيد زيرا او يك ضربت بيشتر بمن نزده است و رو بفرزندش حسن عليه السلام نمود و فرمود:

يا بنى انت ولى الامر من بعدى و ولى الدم فان عفوت فلك و ان قتلت فضربة مكان ضربة.

(پسر جانم پس از من تو ولى امرى و صاحب خون من هستى اگر او را ببخشى خود دانى و اگر بقتل رسانى در برابر يك ضربتى كه بمن زده است يكضربت باو بزن) چون على عليه السلام در اثر سمى كه بوسيله شمشير از راه خون وارد بدن نازنينش شده بود بيحال و قادر بحركت نبود لذا در اينمدت نمازش را نشسته ميخواند و دائم در ذكر خدا بود،شب 21 رمضان كه رحلتش نزديك شد دستور فرمود براى آخرين ديدار اعضاى خانواده او را حاضر نمايند تا در حضور همگى وصيتى ديگر كند.

اولاد على عليه السلام در اطراف وى گرد گشتند و در حاليكه چشمان آنها از گريه سرخ شده بود بوصاياى آنجناب گوش ميدادند،اما وصيت او تنها براى اولاد وى نبود بلكه براى تمام افراد بشر تا انقراض عالم است زيرا حاوى يك سلسله دستورات اخلاقى و فلسفه عملى است و اينك خلاصه آن:

ابتداى سخنم شهادت بيگانگى ذات لا يزال خداوند است و بعد برسالت محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله كه پسر عم من و بنده و برگزيده خداست،بعثت او از جانب پروردگار است و دستوراتش احكام الهى است،مردم را كه در بيابان جهل و نادانى سرگردان بودند بصراط مستقيم و طريق نجات هدايت فرموده‏و بروز رستاخيز از كيفر اعمال ناشايست بيم داده است.

اى فرزندان من،شما را به تقوى و پرهيز كارى دعوت ميكنم و بصبر و شكيبائى در برابر حوادث و ناملايمات توصيه مينمايم پاى بند دنيا نباشيد و بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخوريد،شما را باتحاد و اتفاق سفارش ميكنم و از نفاق و پراكندگى بر حذر ميدارم،حق و حقيقت را هميشه نصب العين قرار دهيد و در همه حال چه هنگام غضب و اندوه و چه در موقع رضا و شادمانى از قانون ثابت عدالت پيروى كنيد.

اى فرزندان من،هرگز خدا را فراموش مكنيد و رضاى او را پيوسته در نظر بگيريد با اعمال عدل و داد نسبت بستمديدگان و ايثار و انفاق به يتيمان و درماندگان،او را خشنود سازيد،در اين باره از پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود هر كه يتيمان را مانند اطفال خود پرستارى كند بهشت خدا مشتاق لقاى او ميشود و هر كس مال يتيم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او ميباشد.

در حق اقوام و خويشاوندان صله رحم و نيكى نمائيد و از درويشان و مستمندان دستگيرى كرده و بيماران را عيادت كنيد،چون دنيا محل حوادث است بنابر اين خود را گرفتار آمال و آرزو مكنيد و هميشه در فكر مرگ و جهان آخرت باشيد،با همسايه‏هاى خود برفق و ملاطفت رفتار كنيد كه از جمله توصيه‏هاى پيغمبر صلى الله عليه و آله نگهدارى حق همسايه است.احكام الهى و دستورات شرع را محترم شماريد و آنها را با كمال ميل و رغبت انجام دهيد،نماز و زكوة و امر بمعروف و نهى از منكر را بجا آوريد و رضايت خدا را در برابر اطاعت فرامين او حاصل كنيد.

اى فرزندان من،از مصاحبت فرو مايگان و ناكسان دورى كنيد و با مردم صالح و متقى همنشين باشيد،اگر در زندگى امرى پيش آيد كه پاى دنيا و آخرت شما در ميان باشد از دنيا بگذريد و آخرت را بپذيريد،در سختيها و متاعب روزگار متكى بخدا باشيد و در انجام هر كارى از او استعانت جوئيد،با مردم برأفت و مهربانى و خوشروئى و حسن نيت رفتار كنيد و فضائل نفسانى مخصوصا تقوى و خدمت بنوع را شعار خود سازيد،كودكان خود را نوازش كنيد و بزرگان و سالخوردگان را محترم شماريد.اولاد على عليه السلام خاموش نشسته و در حاليكه غم و اندوه گلوى آنها را فشار ميداد بسخنان دلپذير و جان پرور آنحضرت گوش ميدادند،تا اين قسمت از وصيت على عليه السلام درس اخلاق و تربيت بود كه عمل بدان هر فردى را بحد نهائى كمال ميرساند آنحضرت اين قسمت از وصيت خود را با جمله لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم بپايان رسانيد و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظه‏اى چشمان خدابين خود را نيمه باز كرد و فرمود:اى حسن سخنى چند هم با تو دارم،امشب آخرين شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و كفن بپوشان و خودت مباشر اعمال كفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاريكى شب دور از شهر كوفه جنازه مرا در محلى گمنام بخاك سپار تا كسى از آن آگاه نشود.

عموم بنى‏هاشم مخصوصا خاندان علوى در عين خاموشى گريه ميكردند و قطرات اشگ از چشمان آنها بر گونه‏هايشان فرو ميغلطيد،حسن عليه السلام كه از همه نزديكتر نشسته بود از كثرت تأثر و اندوه،امام عليه السلام را متوجه حزن و اندوه خود نمود على عليه السلام فرمود اى پسرم صابر و شكيبا باش و تو و برادرانت را در اين موقع حساس بصبر و بردبارى توصيه ميكنم.

سپس فرمود از محمد هم مواظب باشيد او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم.

على عليه السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظه‏اى تكانى خورد و بحسين عليه السلام فرمود پسرم زندگى تو هم ماجرائى خواهد داشت فقط صابر و شكيبا باش كه ان الله يحب الصابرين .

در اين هنگام على عليه السلام در سكرات موت بود و پس از لحظاتى چشمان مباركش بآهستگى فرو خفت و در آخرين نفس فرمود:

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.

پس از اداى شهادتين آن لبهاى نيمه باز و نازنين بهم بسته شد و طاير روحش باوج ملكوت اعلا پرواز نمود و بدين ترتيب دوران زندگى مردى كه در تمام مدت‏عمر جز حق و حقيقت هدفى نداشت بپايان رسيد

روشن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت   توسط حاج روح الله  | 

 امام حسن عليه السلام

 هرگاه از مرگ ياد مى كرد ميگريست و هرگاه از قبر ياد مى كرد مى گريست و هر گاه محشر را و عبور از صراط را بياد مىآورد ميگريست و هرگاه بياد ايستادن بپاى حساب مى افتاد آن چنان نعره مى زد كه بيهوش مى شد و چون بياد بهشت و دوزخ مى افتاد همچون مار گزيده بخود مى پيچيد , از خدا طلب بهشت مى كرد و به او آتش پناه مى برد .
و چون وضو مى ساخت و بنماز مى ايستاد , بدنش بلرزه مى افتاد و رنگش زرد مى شد .
سه نوبت , دارائيش را با خدا تقسيم كرد و دو نوبت از تمام مال خود براى خدا گذشت و با اين همه , در تمامى حالات بياد خدا بود گفته اند : ( در زمان خودش آنحضرت عابدترين مردم و بى اعتناترين مردم به زيور دنيا بود).
در سرشت وطينت او برترين نشان هاى انسانيت وجود داشت هر كه او را ميديد به ديده اش بزرگ مى آمد و هر كه با او آميزش داشت بدو محبت مى ورزيد و هر دوست يا دشمنى كه سخن ياخطبه ى او را مى شنيد , باسانى درنگ مى كرد تا او سخن خود را تمام كند و خطبه اش را بپايان برد .
محمد بن اسحاق گفت : ( پس از رسولخدا ( ص ) هيچكس از حيث آبرو و بلندى قدر , به حسن بن على نرسيد بر در خانه اش فرش مى گستردند و چون او از خانه بيرون مىآمد و آنجا مى نشست راه بسته مى شد و باحترام او كسى از برابرش عبور نميكرد و او چون مى فهميد , بر ميخاست و بخانه ميرفت و آنگاه مردم رفت و آمد ميكردند) .
در راه مكه از مركبش فرود آمد و پياده براه ادامه داد , در كاروان كسى نماند كه بدو تأسى نجويد و پياده نشود , حتى سعد بن ابى وقاص كه پياده شد و در كنار آنحضرت راه افتاد .
( مدرك بن زياد) به ابن عباس - كه براى حسن و حسين ركاب گرفته بود و لباسشان را مرتب ميكرد - گفت : ( تو از اينها سالخورده ترى ! ركاب برايشان ميگيرى ؟) وى جواب داد:( اى فرو مايه ى پست ! تو چه ميدانى اينها كى اند ! اينها پسران رسولخدايند آيا اين موهبتى از جانب خدا بر من نيست كه ركابشان را بگيرم و لباسشان را مرتب كنم ؟).
با اين شأن و منزلت , تواضعش چنان بود كه : روزى بر عده ئى مستمند ميگذشت و آنها پاره هاى نان را بر زمين نهاد , و خود روى زمين نشسته بودند و ميخوردند چون حسن بن على را ديدند گفتند : (( اى پسر رسولخدا بيا با ما هم غذا شو ! )) فورا از مركب فرود آمد و گفت : ( خدا متكبران را دوست نميدارد ) و با آنان به غذا خوردن مشغول شد آنگاه آنها را به ميهمانى خود دعوت كرد , هم غذا بانان داد و هم پوشاك .
مردى از او چيزى خواست به او پنجاه هزار در هم و پانصد دينار عطا كرد و فرمود : (كسى را براى حمل اين بار حاضر كن) و چون كسى را حاضر كرد, رداى خود را بدو داد و گفت:( اين هم اجرت باربر) .
عربى نزد او آمد فرمود:( هر چه ذخيره داريم باو بدهيد) بيست هزار درهم بود همه را به عرب دادند گفت : مولاى من ! اجازه ندادى كه حاجتم را بگويم و مديحه ئى در شأن تو بخوانم . آنحضرت در پاسخ , اشعارى انشاء كرد بدين مضمون كه :( بيم فرو ريختن آبروى آنكس كه از ما چيزى مى خواهد , موجب مى شود كه ما پيش از خواهش و سئوال او بدو ببخشيم) .

 امام حسن مجتبي ع

مدائنى روايت كرده كه:( حسن و حسين و عبدالله بن جعفر به راه حج ميرفتند توشه و تنخواه آنان گم شد گرسنه و تشنه به خيمه ئى رسيدند كه پيرزنى در آن زندگى ميكرد , از او آب طلبيدند گفت : اين گوسفند را بدوشيد و شير آن را با آب بياميزيد و بياشاميد چنين كردند سپس از او غذا خواستند , گفت : همين گوسفند را داريم , بكشيد و بخوريد يكى از آنان گوسفند را ذبح كرد و از گوشت آن مقدارى بريان كرد و همه خوردند و سپس همانجا بخواب رفتند هنگام رفتن به پيرزن گفتند : ما از قريشيم , به حج ميرويم , چون باز گشتيم نزد ما بيا با تو به نيكى رفتار خواهيم كرد و رفتند .
شوهر زن كه آمد و از جريان خبر يافت , گفت واى بر تو ! گوسفند مرا براى مردمى ناشناس ميكشى , آنگاه ميگوئى : از قريش بودند؟ .
روزگارى گذشت و كار بر پيرزن سخت شد , از آن محل كوچ كرد و به مدينه عبورش افتاد حسن بن على او را ديد و شناخت , پيش رفت و گفت : مرا مى شناسى ؟ گفت نه  گفت : من همانم كه در فلان روز مهمان تو شدم و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دينار زر باو دادند آنگاه او را نزد  برادرش حسين بن على فرستاد, آنحضرت نيز به همان اندازه بدو بخشيد و او را نزد عبدالله بن جعفر فرستاد و او نيز عطائى همانند آنان باو داد) .
دو مرد, يكى از بنى هاشم و ديگرى از بنى اميه با يكديگر مجادله داشتند اين ميگفت قوم من بزرگوارترند و آن ميگفت قوم من قرار شد هر يك نزد ده نفر از مردم قوم و طايفه ى خود بروند و چيزى بخواهند اموى نزد ده تن از بنى اميه رفت, هر يك ده هزار درهم باو دادند و اما هاشمى,ابتدا نزد حسن بن على آمد,آنحضرت دستور داد صدو پنجاه هزار درهم به او بدهند,سپس نزد حسين بن على (ع) رفت, آن حضرت پرسيد:پيش از من به كسى مراجعه كرده اى ؟ گفت : آرى ؟ به برادرت حسن فرمود : من قدرت ندارم بر عطيه ى سرور خود چيزى بيفزايم و او نيز صد و پنجاه هزار درهم به اين سائل داد مرد اموى آمد با صد هزار درهم كه از ده كس گرفته بود و مرد هاشمى آمد با سيصد هزار درهم كه از دو تن گرفته بود اموى از اين تفاوت خشمگين شد , پول را به صاحبانش رد كرد و آنان هم پذيرفتند و هاشمى نيز همين كار را كرد ولى حسين نپذيرفتند و گفتند : خواهى بردار و خواهى بر خاك بيفكن , ما عطاى خود را باز نمى ستانيم .
روزى غلام سياهى را ديد كه گرده ى نانى در پيش نهاده , يك لقمه ميخورد و يك لقمه به سگى كه آنجاست ميدهد از او پرسيد : چه چيز تو را به اينكار واميدارد ؟ گفت : شرم ميكنم كه خودم بخورم و باو ندهم حسن عليه السلام باو فرمود : از اينجا حركت نكن تا من برگردم و خود نزد صاحب آن غلام رفت , او را خريد , باغى را هم كه در آن زندگى ميكرد خريد , غلام را آزاد كرد و باغ را بدو بخشيد .
و بجز اينها , سخن در كرم و بخشش او فراوان است كه ما اكنون در صدد بيان آنها نيستيم .
حلم و گذشت او چنان بود كه - بگفته ى مروان - با كوه ها برابرى ميكرد .
زهد و بى اعتنائى او به زيور دنيا آنچنان بود كه ( محمد بن على بن الحسين بن بابويه) ( متوفى بسال 381 هجرى ) كتابى را بنام : زهد الحسن عليه السلام بدين صفت او اختصاص داد و در اين باره همين بس كه از همه ى دنيا يكباره بخاطر دين صرفنظر كرد .
او سرور جوانان بهشت و يكى از دو نفرى است كه دودمان پيامبر منحصرا از نسل آنان بوجود آمد , و يكى از چهار نفرى است كه رسول خدا با آنان به مباهله ى نصاراى نجران حاضر شد , و يكى از پنج نفر اصحاب كساء , و يكى از دوازده نفرى است كه خدا فرمانبرى آنان را بر بندگانش واجب و فرض ساخته و او يكى از كسانى است كه در قرآن كريم پاك و منزه از پليدى معرفى شده , و يكى از كسانى است كه خدا دوستى آنان را پاداش رسالت پيامبر دانسته , و يكى از آنانكه رسول اكرم ايشانرا هموزن قرآن و يكى از دو دست آويزگران وزن قرار داده و او ريحانه ى رسولخدا و محبوب اوست و آنكسى است كه پيامبر دعا ميكرد خدا دوستدار او را دوست بدارد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت   توسط حاج روح الله  | 

رمضان

روزه فوايد جسمی و روحی فراوان دارد، شفابخش جسم و توان بخش جان است، پاك‌كننده آدمی از رذايل حيوانی است، در تهذيب و تزكيه نفس و رهاندن انسان از روزمرگی و واماندگی در نيازهای تن تأثير بسزايی دارد. در روايات اسلامی حتی به فوايد جسمی روزه نيز بسيار اشاره شده‌است. پيامبر گرامی اسلام در همين رابطه فرموده‌اند: روزه بگيريد تا سالم بمانيد. و نيز در روايات بسياری پيشوايان گرامی اسلام فرموده اند: معده آدمی خانه بيماری‌های اوست و پرهيز از غذا درمان آن است

روزه وسلامت
روزه بگيريد تا سالم بمانيد. و نيز در روايات بسياری پيشوايان گرامی اسلام فرموده اند: « معده آدمی خانه بيماريهای اوست و پرهيز از غذا درمان آن است»

با پيشرفت دانش پزشكی، برخی از پزشكان و متخصصان دريافته‌اند كه امساك از خوردن و آشاميدن، عالی‌ترين روش درمانی است « روزه باعث استراحت معده است و در حال روزه اسيد معده به‌جای غذا به وسيله صفرا خنثی می‌شود و زخم ايجاد نمی‌گردد»

اما فوايد برتر روزه به جنبه‌های معنوی آن مربوط می‌شود، فوايد جسمی روزه با اثرات معنوی آن در سازندگی تربيت و تزكيه انسان قابل مقايسه نيست، اگر چه همان فوايد طبی هم گواهی است بر اصالت اسلام.

وی درادامه به فوايد اخلاقی روزه اشاره می‌كند:

صبر ورمضان
«صبر» از خصايلی است كه در اخلاق اسلام بر آن بسيار تأكيد شده است. پيامبر گرامی (ص) نيز ماه رمضان را ماه صبر ناميده اند (رمضان ماه صبر است و پاداش صبر بهشت است)
صبر و روزه

«صبر» از خصايلی است كه در اخلاق اسلام بر آن بسيار تأكيد شده است. پيامبر گرامی (ص) نيز ماه رمضان را ماه صبر ناميده اند (رمضان ماه صبر است و پاداش صبر بهشت است) و امام صادق عليه السلام نيز به‌همين ويژگی روزه اشاره فرموده است: هر گاه برای كسی حادثه ای جان‌كاه پيش آمد روزه بگيرد.


روزه و قناعت

روزه فريضه‌ای است كه مسلمانان را از غرقه شدن در مادی‌گرايی و حرص و آز برای لذت‌های مادی و مسابقه برای مصرف و تن پروری می‌رهاند و به او می‌آموزد كه به فكر ديگران باشد و بر خواهش‌های جسمانی خويش مسلط گردد و از اصراف و تبذير بپرهيزد. روزه به مسلمانان می‌آموزد حرص و طمع فقط غرق‌شدن در ماديات و انحراف از معنويات است.

ماه مواسات
پيشوايان گرامی دين، در روايات و ادعيه اسلامی ماه رمضان را ماه مواسات (مواسات يعنی سهيم ساختن برادران در رزق و روزی) ناميده‌اند
ماه مواسات

پيشوايان گرامی دين، در روايات و ادعيه اسلامی ماه رمضان را ماه مواسات (مواسات يعنی سهيم ساختن برادران در رزق و روزی) ناميده‌اند. از نتايج بارز روزه برانگيختن حس همدردی نسبت به مستمندان و هم‌نوعان تنگ‌دست است، آنان‌كه زندگی آسوده‌ای دارند و رنج فقير و طعم گرسنگی را نچشيده‌اند، ممكن است از حال مستمندان غافل بمانند و روزه وسيله‌ای است كه آنان را از غفلت می‌رهاند و رنج مستمندان را با ياد آنان می‌آورد تا به دست‌گيری فقيران همت گمارند و به درد دل آنان برسند.

از سويی به احسان و اطعام و انفاق به مستمندان در ماه مبارك رمضان بسيار سفارش شده است و از سويی ديگر گرسنگی و تشنگی روزه موجب درك رنج مستمند می‌گردد و بدين ترتيب ثروتمند به فقير نزديك می‌شود و احساس‌ها رقت می‌يابد و احسان و انفاق فزونی می‌گيرد و جامعه كمك به هم‌نوع را می‌آموزد. رمضان را به همين جهت ماه مواسات ناميده‌اند تا مسلمانان به احسان نسبت به هم بپردازند

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت   توسط حاج روح الله  | 

 رمضان

ماه رمضان در فرهنگ اسلامی به برکت نزول فرایند و شبهای قدر و روزه بندگان خدا و عبادت صدها میلیون مسلمان به ماه خدا و ماه ضیافت الهی شهرت یافته است. اگر ما در این ماه به میهمان خداوند دعوت شده ام «ادعیتم الی ضیافه الله» برای شرکت در این ضیافت چه تمهیداتی باشد داشته باشیم. ماهی که نفس در آن تسبیح خداوند است و خواب عبادت؟ پس قطعاً تفکر، مطالعه، خدمت به مردم، تلاوت قرآن وعبادت چه ارج و مقامی خواهد داشت.  
رمضان اسمى از اسماء الهى مى‏باشد و نبايست‏به تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مى‏دهيم. 
رمضان از اسماء الله است      
هشام بن سالم نقل روايت مى‏نمايد و مى‏گويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.
    
 فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيى‏ء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل.

 امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمى‏رود و نمى‏آيد كه شى‏ء زائل و نابود شدنى مى‏رود و مى‏آيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مى‏باشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است.

و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايت‏شده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان‏» شما به راستى نمى‏دانيد كه رمضان چيست(و چه فضائلى در او نهفته است)

 ramazan

فضيلت اعمال مستحبى ماه رمضان
        
 دعا و استغفار

الحديث: قال على بن ابيطالب(ع):
عليكم فى شهر رمضان بكثرة استغفار و الدعاء فاما الدعا فيدفع عنكم به البلاء و اما الاستغفار فتمحى به ذنوبكم.

ترجمه: بر شما باد در ماه رمضان به استغفار و دعاى زياد. اما دعاهاى شما دافع بلا از شماست. و اما استغفار شما از بين برنده گناهان است.
 توضيح:
از وظايف روزه داران در اين ماه، دعا و درخواست‏حوايج از حضرت حق است كه بنده احساس نياز به پيشگاه بى نياز كرده، و دستهاى احتياج خويش را به درگاه او دراز مى‏كند.
    
روزهاى ماه رمضان
الحديث: قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

 ايها الناس انه قد اقبل اليكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة، شهر هو عند الله افضل الشهور، و ايامه افضل الايام و ليالى افضل الليالى و ساعاته افضل الساعات.
 
ترجمه: اى مردم ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به شما رو كرده ،ماهى است كه پيش خدا بهترين ماه است و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعاتش بهترين ساعات
    
اعتكاف
الحديث: قال رسول الله صلى الله عليه و آله    
اعتكاف عشر فى شهر رمضان تعدل حجتين و عمرتين.
ترجمه: اعتكاف در يك دهه از ماه مبارك رمضان برابر با ثواب دو حج و دو عمره است.
 توضيح:
 در ايام و ليالى مقدسه‏اى، طبق روايات رسيده از ائمه معصومين (عليهم السلام) مستحب است كه هر مسلمانى در صورت امكان دهه آخر ماه مبارك رمضان را در مسجد معتكف شود، كه پيامبر اكرم(ص) در تمامى عمرش چنين مى‏كرد.
    
تلاوت قرآن
بهترين اعمال در شبها و روزهاى ماه مبارك رمضان، تلاوت قرآن است. اگر چه تلاوت قرآن در تمام اوقات ثواب دارد، ولى چون قرآن در ماه رمضان نازل شده است، از اجر و ثواب ويژه‏اى برخوردار است چنانچه وارد شده:
    
الحديث: قال ابو جعفرعليه السلام    
لكل شى‏ء ربيع و ربيع القرآن شهر رمضان     
ترجمه: براى هر چيزى بهارى است و بهار قرآن رمضان است. 
      
الحديث: قال رسول الله صلى الله عليه و آله       
من تلافيه آية من القرآن كان له مثل اجر من ختم القرآن فى غيره من الشهور
ترجمه: اگر كسى در اين ماه يك آيه از قرآن تلاوت كند، ثوابش مثل كسى است كه در غير ماه رمضان يك ختم قرآن كرده است.
    
 افطارى و صدقه دادن

 الحديث: قال الباقرعليه السلام
 يا سدير، هل تدرى اى ليال هذه؟ فقال له نعم. جعلت فداك ان هذه ليالى شهر رمضان فما ذاك؟ فقال له اتقدر على ان تعتق كل ليلة من هذه الليالى عشر رقاب من ولد اسمعيل؟ فقال له سدير بابى انت و امى لا يبلغ مالى ذاك، فما زال ينقص حتى بلغ به رقبة واحدة فى كل ذلك يقول: «لا اقدر عليه فقال له: افما تقدر ان تفطر فى كل ليلة رجلا مسلما؟ فقال له: بلى و عشرة فقال له عليه السلام  فذاك الذى اردت يا سدير، ان افطارك اخاك المسلم يعدل عتق رقبة من ولد اسماعيل عليه السلام.    
ترجمه: اى سدير! آيا مى‏دانى چه شبهايى است اين شبها؟

سدير گفت: بلى فدايت گردم اين شبها شبهاى ماه رمضان است، مگر اين شبها چگونه است؟ امام (عليه السلام) فرمودند:آيا قدرت دارى هر شب از اين شبها ده بنده از فرزندان اسماعيل (ع) را آزاد كنى؟

پس سدير عرض كرد: پدر و مادرم به فدايت، ثروتم كفاف نمى‏دهد، پس امام پيوسته تعداد بنده‏ها را كم كرد، تا رسيد به يكى در تمام اين ماه، سدير گفت: قدرت ندارم

پس امام(ع) به او فرمود: آيا قدرت ندارى هر شب يك مسلمان روزه‏دارى را افطار دهى؟ سدير عرض كرد: بلى تا ده نفر را هم مى‏توانم افطارى بدهم،

پس امام به او فرمود: اى سدير همان است كه اراده كردى يعنى با افطارى دادن ده روزه‏دار به ثواب عتق و آزاد كردن ده بنده از اولاد اسماعيل (ع(نايل مى‏گردى.
توضيح:
خداوند انسان روزه‏دار را بر آنچه انفاق مى‏كند در خوردنيها و آشاميدنيها محاسبه نمى‏كند ولى در اين امر «اسراف‏» نشود.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت   توسط حاج روح الله  | 

قرآن

يكي از مهمترين نقاط آغاز، اداء فرايض و اهتمام به واجبات است به ويژه نماز، روزه، زكات، حج، جهاد، امر به معروف و نهي از منكر. مؤمن سالك بايد نماز را در وقت بخواند، نه تنها در وقت كه در اول وقت و هميشه بايد پيش از وقت خود را آماده كند تا در اول وقت به نماز برخيزد، كه امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود:
أوَّل الْوقْتِ رِضْوانُ اللهِ و اخرُهُ عَفْوُاللهِ و الْعفْوُ لا يكونُ إلا منْ ذَنبٍ. ۱
نماز اول وقت سرشار از خشنودي خدا و در پايان وقت مشمول عفو و بخشش خداوند ميشود. بديهي است عفو و بخشش جز در مورد گناه صدق نمي كند.۲
اهتمام به فرايض، كاشف از روح انقياد و موجب تقويت اساس تقوا و ايمان و اخلاق است.
رسول خدا ـ صل الله عليه و آله و سلم ـ فرمود:
«
إعْمل بِفَرائِض اللهِ تَكُن اَتْقَي النّاسِ.»۳
به آنچه خدا واجب كرده عمل كن تا باتقواترين مردم باشي.
ابوحمزه ثمالي از امام سجّاد ـ عليه السّلام ـ نقل مي كند كه فرمود:
مَن ْعمِلَ بمَا افْتَرَضَ الله عَلَيْهِ فَهُو مِنْ خيرِ النّاس. ۴
هر كس عمل كند به آنچه خدا بر او واجب كرده از بهترينِ مردم است.
و در حديث ديگر فرمود:
...
فَهُو منْ أعْبَدِ النّاس. ۵
...
هر كس بجاي آورد آنچه را كه خدا واجب كرده از عابدترينِ مردم است.
و در حديث قدسي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ آمده است:
قال اللهُ تبارَكَ و تَعالي ما تَحبَّبَ إليَّ عبْدي بِأحَبَّ ممَّا افْترضْتُ عليِه. ۶
هيچ عبادتي به اندازه اداي واجبات، بنده ام را نزد من محبوب نمي كند.
قطب راوندي مي گويد روايت شده است كه فرشته اي از كعبه ندا در مي دهد: هر كس فرايض و واجبات خدا را ترك كند از امان خدا بيرون آمده است.۷
حضرت علي ـ عليه السّلام ـ فرمود:
...
وَ‌لا عبادةَ كَأداءِ الْفرائِض... ۸
...
هيچ عبادتي مانند اداي فرايض و واجبات نيست....
و در بعضي از كتابها، حديث قدسي را با اين عبارت آورده اند:
ما تَقَرَّبَ إليَّ عَبْدي بِشَيْ ءٍ أحبَّ إليَّ ممَّا افْترضْتُهُ عليْهِ و إنَّهً ليَتَقَرَّبُ إليَّ بِالنّافِلةِ... ۹
بنده من تقرّب نجويد به سوي من به چيزي محبوب تر و بهتر از آنچه من بر او واجب كرده ام و به وسيله نوافل نيز به من نزديك مي شود... .
سالك الي الله پيش از شروع به هر كار بايد آن را بشناسد و وظيفه و حكم شرع را درباره آن بداند و پس از علم، رفتار و كردار خويش را با موازين شريعت منطبق سازد. اداي وظيفه و تأدّب به آداب بدون علم به وظايف و مقررات شرعي امكان پذير نيست. بنابراين، بر همه لازم است كه احكام ديني خود را به اندازه ضرورت و نياز (تقليداً يا اجتهاداً) بدانند و حدّاقل گروهي مي بايست در تفقّه (فهم و درك عميق) در دين و يادگيري مسائل و معارف ديني پيشگام باشند تا بتوانند ديگران را نسبت به وظايف ديني آگاه سازند.خداوند متعال مي فرمايد: فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَة لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ۱۰
...
چرا از هر فرقه اي گروهي بسيج نمي شوند تا اينكه معارف ديني را خوب ياد بگيرند و آنگاه كه به وطن خويش برگشتند قوم خود (: خويشاوندان و بستگان) را به وظايفشان آگاه سازند (و آنها را از بي تفاوتي در برابر مسئوليتها بر حذر دارند، باشد كه آنان متنّبه شوند و از بيراهه بازگردند)؟
در حديث آمده است:
عَنِ الصّادق عليه السلام أنَّه سُئِل عن قوْلِهِ تعالي «فَللّهِ الْحُجَّةُ الْبالغةُ» فقال: إنَّ اللهَ تعالي يقولُ لِلْعبدِ يوْم القيمَةِ عبدي أكُنْتَ عالماً؟ فانْ قال نَعَمْ قال لَهُ أفلا عَمِلْتَ‌بما علِمتَ و إنَ كانَ جاهلاً قالَ لهُ افلا تَعَلَّمْتَ حتي تَعْمَلَ؟...۱۱
از امام صادق ـ عليه السّلام ـ درباره معني اين آيه كه مي فرمايد «براي خدا دليل رسا (و قاطع) است» سؤال شد، فرمود: خداوند در روز رستاخيز به بنده گنهكار خود مي گويد:بنده من! چرا تكاليف خود را خوب انجام ندادي؟ آيا ميدانستي و گناه كردي؟ اگر بگويد آري، ميفرمايد: چرا به آنچه مي دانستي عمل نكردي؟و اگر بگويد نمي دانستم، ميگويد: چرا ياد نگرفتي تا عمل كني؟ ...
نتيجه آنكه بندگي و عبادت با دو شرط متحقّق مي شود:محبّت و اطاعت، و اطاعت بدون علم و سپس عمل به خواست معبود و رضاي محبوب امكان ندارد. آنها كه از خود چيزي ميتراشند و پيش خود مطالبي را سرهم مي كنند و به عنوان عبادت و اطاعت انجام مي دهند آنها بنده خويشند نه بنده خدا.

--------------------------------------------------------------------------------
۱ من لا يحضره الفقيه، ج ۱ / صفحه ۱۴۰.
۲پس معلوم مي شود كه تأخير نماز به آخر وقت گناه است و حتي المقدور بايد سعي كرد كه بدون عذر، نماز از اول وقت به تأخير نيفتد
۳ اصول كافي، ج ۲ / صفحه ۸۲.
۴همان، صفحه ۸۱.
۵جامع احاديث الشيعه، ج ۱۴ / صفحه ۹۸
۶ اصول كافي، ج ۲ / صفحه ۸۲.
۷جامع احاديث الشيعه، ج ۱۴ / صفحه ۹۹ از كتاب مستدرك الوسائل.
۸نهج البلاغه صبحي صالح، حكمت ۱۱۳
۹ كتاب لقاء الله مرحوم حاج ميرزا جواد ملكي رحمةالله، صفحه ۲۹؛ جواهر السنيه، صفحه ۹۹؛ جامع احاديث الشيعه, ج ۷ / صفحه ۹۹ با اندكي تفاوت در عبارت
۱۰ توبه / ۱۲۲.
۱۱تفسير صافي، چاپ اسلاميه، ج ۱ / صفحه ۵۵۵، ذيل آيه ۱۴۹ انعام؛ تفسير نورالثقلين، ج ۱ / صفحه ۷۷۶
محمد رضا مهدوي كني - نقطه هاي آغاز در اخلاق عملي- ص ۳۲۵

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت   توسط حاج روح الله  |