تبليغاتX
منتقم زهرا س

تشرف 

جناب حجة الاسلام شاه آبادى نقل كرد:
روزى به همراه استاد محمد رضا حكيمى به محضر يكى از بزرگان موثق تهران ، رفته بوديم . آن عالم بزرگ به نقل از مرحوم استادشان ، عابد زاهد و عارف ربانى شيخ حسنعلى نخودكى و او نيز از استادش نقل كرد كه :
در ايام جوانى در نجف اشرف به درس و بحث مشغول بودم . روزى جوانى ساده اى به نزدم آمد و از من ، تدريس جامع المقدمات را خواست . من با اين كه وقتى اندك داشتم ، بر اثر اصرارهاى مكرر او، تدريس براى وى را پذيرفتم ، ولى با گذشت چند روز متوجه شدم كه استعداد و توانايى فهم شاگرد بسيار اندك است و او عليرغم تلاش مخلصانه اش ، توانايى فهم مطلب را ندارد؟!
من در عين حال چون ديدم او براى نوكرى امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف به سراغ طلبگى آمده است ، شرم كرده و چيزى به روى خود نمى آوردم ، تا مبادا شاگردى از شاگردان آن حضرت را آزرده خاطر كنم .
ايامى بدين منوال گذشت ، تا آن كه روزى او براى تحصيل نيامد و از آن روز به بعد نيز نيامد كه نيامد.
سالها از اين ماجرا گذشت ، تا آن كه او را در بازار نجف در حالى ديدم كه معمم شده و لباس پوشيده است !؟
پس از سلام ، حالش را پرسيدم ، پاسخهايى كه بسيار پرمعنا بود. زود متوجه شدم كه اين پاسخها و حالات رفتارى وى كاملا غير عادى است . پس از او براى صرف نهار به حجره ام دعوت كرده و او نيز پذيرفت .
پس از آمدن شاگردم به حجره و پذيرايى اوليه ، از درس و بحثش پرسيدم . او ابتدا نمى خواست تاريخچه زندگى اش را بگويد، ولى پس از اصرارم و بخصوص توجه دادنش به اين كه بر او حق استادى دارم ، او به ناچار لب به سخن گشود و گفت :
حتما يادتان هست كه شما هر چه درس مى داديد و توضيح مى فرموديد، كمتر مى فهميدم . پس متوجه شدم كه استعداد درس خواندن ندارم . مانده بودم كه در كسوت روحانيت ، چه كنم ؟ پس از فكر زياد پيرامون وظايف يك طلبه ، فهميدم كه نه تنها نمى توانم مساءله بگويم - كه خود كارى سخت و دشوار است - بلكه توانايى گفتار احاديث براى عاميان مردم را نيز ندارم ؛ زيرا كه مفاهيم و قواعد عربى روائى را ياد ندارم ، تا بتوانم آن روايات را براى مردم عادى بيان و تفسير نمايم . پس تصميم گرفتم كه فقط قرآن بخوانم و با قرآن انس داشته باشم . پس روزها به بيابان رفته و از صبحگاهان تا غروب در آن بيابان برهوت مى نشستم و به قرائت قرآن مى پرداختم .

 

هوس باد بهارم به سوى صحرا برد

باد بوى تو بياورد و قرار از ما برد

هر كجا بود دلى چشم تو برد از راهش

نه دل خسته بيمار مرا تنها برد

پس از چندى ، به گونه اى در تلاوت قرآن محو شدم ، كه حتى متوجه عبور گله هاى گوسفند نيز نمى شدم .
ماهها با خوشى فراوان بر من گذشت ! تا آن كه روزى متوجه شدم مردى در كنارم ايستاده و همراه با من به تلاوت مشغول است . آنچنان از دنيا و همه چيزش بريده بودم ، كه لحظه اى بر آن فرد توجه نكرده و همچنان به قرائت خويش ادامه دادم .
از آن روز به بعد آن مرد نيز به كنارم مى آمد و سمت راست پشت سرم مى نشست و با من به تلاوت قرآن مى پرداخت . ولى باز به او توجه نمى كردم . چندى بعد متوجه شدم فرد ديگرى در سمت چپ من قرار گرفته و او نيز مانند فرد اول ، كه در سمت راست من قرآن مى خواند، به تلاوت و همخوانى با من مشغول شده است . به اين يكى نيز توجه نكردم و همچنان به تلاوتم ادامه مى دادم !

چه خوش است يك شب بكشى هوا را

به خلوص خواهى ز خدا، خدا را

به حضور خوانى ، ورقى ز قرآن

فكنى ز آتش ، كتب ريا را

شود آنكه گاهى ، بدهند راهى

به حضور شاهى ، چو من گدا را

طلبم رفيقى ، كه دهد بشارت

به وصال يارى ، دل مبتلا را

چند روزى گذشت ، تا آن كه روزى يكى از آن دو مرد مرا به اسم صدا زده و چنين به من خطاب كردند: چه آرزويى دارى ؟
بدون اعتنا گفتم : هيچ .
باز اصرار كردند كه آرزويى را برايشان بگويم ، با تندى تكرار كردم كه آرزويى ندارم .
يكى ديگر از آنان گفت : آيا آرزوى ديدن امام زمانت را دارى ؟
ناگهان بر خود لرزيده و گفتم : كيستم كه آرزوى ديدار او را داشته باشم ؟ علماى بزرگ و دانشمندان بايد به خدمت او در آيند، نه من بى سواد!
آنان با لبخند گفتند: بيا تا تو را به خدمت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف ببريم !
سراپاى وجودم را ترس و عشق فرا گرفته بود، ولى بالاخره توانستم بر خود مسلط شده و با ناباورى و به دنبال شان به راه افتادم

دل سرا پرده محبت اوست

ديده آيينه دار طلعت اوست

من كه باشم در آن حرم كه صبا

پرده دار حريم حرمت اوست

پس از طى مسافتى ، كاملا متوجه شدم كه نحوه حركت ما به صورت طى الارض است و همين نيز مرا تسكين مى بخشيد. پس از لحظاتى به تپه اى رسيدم كه در بلنداى آن ، خانه اى وجود داشت .آنان پاى تپه ايستادند و گفتند: شما به آن خانه برويد، امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف آنجاست

اگر به شرط مروت وفا توانى كرد

گذر به صفه اهل توانى كرد

شهود جلوه جانان تو را نصيب شود

اگر زجاجه جان را جلا توانى كرد

به شاهباز حقيقت گهى تو ره ببرى

كه باز آز و هوا را رها توانى كرد

اگر به گلشن ديدار او رهى يابى

ز شور عشق چه داستان نوا توانى كرد

خوشحالى و ترس تمام وجودم را فرا گرفته بودم،ولى به هر حال به سوى آن خانه روان شدم، ولى آنان همچنان ايستاده بودند و...
استاد مرحوم نخودكى گفت : سخن كه به اينجا رسيد، آن شاگرد سكوت كرد و ديگر ادامه نداد. به او اصرار كردم كه چه شد؟
باز سكوت كرد.
به او گفتم : من بر تو حق استادى دارم ، به حق آن حق ، بقيه اش را بگو! او باز به سكوت خويش ادامه داد.

هر كه را اسرار حق آموختند

مهر كردند و دهانش دوختند

 

با ناراحتى و غضب از جا بلند شده در حجره را قفل كردم ، آنگاه گفتم : نمى گذارم از اينجا بروى ، بايد بقيه اش را نيز بگويى .
حجره ام در طبقه دوم مدرسه علميه بود، پنجره هايى از كف اتاق به بيرون داشت ، او پس از شنيدن سخنان تند من ، به آرامى از جاى برخاست ، اشاره اى به پنجره هاى بسته حجره كرد، ناگهان پنجره ها باز شده ، آنگاه پاى در هوا گذارد و چنان در وسط زمين و آسمان قدم مى زد، كه گويى بر روى آسمان راه مى رود، آنگاه سرعت گرفت و رفت بطورى كه لحظه اى بعد در آسمان ، اثرى از او نبود. آرى او آنچنان رفت كه ديگر از او خبرى نشد

 

منبع: مجموعه شميم عرش - تشرف يافتگان

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت   توسط حاج روح الله  | 

 يا اباصالح المهدي ادركني

مهدويت تنها مسأله اى اعتقاد نيست، بلكه بعد تربيتى نيز دارد.

هنگامى كه ما مشخص مي كنيم بر اساس متون روايى، اعتقاد به وجود و ظهور مهدي(ع) ضرورى است، مجموعه دانشى را براى افراد فراهم نموده ايم.

امَا هنگامى كه اين مجموعه، به همراه خود، تحولات هيجانى، عاطفى وعملى معينى را ايجاد مي كند كه ضمن آن، افراد مي كوشند خود را براى ياورى امام مهدى (ع) مهيا سازند، چهره تربيتى مهدويت آشكار مي گردد. وقتى به جنبه تربيتى مهدويت واقف شديم، بايد آسيب شناسى تربيتى مهدويت را مورد تأمل قرار دهيم:

۱. حصار بندي و حصار شکني از آسيب هاى تربيتى مهدويت است. برخى معتقدند پيروان حق، بايد بريده وبركنار از پيروان باطل، انتظار بكشند تا لحظه وقوع واقعه فرا رسد. در اين تصور، دوران غيبت به مثابه اتاق انتظار است كه بايد در آن، به دور از اهل باطل نشست ومنتظر بود تا صاحب امر بيايد وكار را يكسره كند.

تنها تلاش افراد در اين جا براى دور نگاه داشتن ومصون داشتنِ خود وديگران، از اهل باطل است. اين آسيب ازكج فهمى نسبت به مهدويت نشأت گرفته است چون اگر مهدويت، ناظر به قلبه نهايى حق بر باطل است، بايد اين قلبه را در پرتو قانون كلى چالش ميان حق و باطل فهم كرد. در چالش با باطل است كه حق قالب مي گردد. حصارشكنى هم از آسيب هاست.

در حصار شكنى هر مرزى را بر مي دارند و بى مرزى را حاكم مي كنند. نمونه اين بى مرزى و التقاط در عرصه مهدويت، آن است كه كسانى معتقد شوند، مهدى (ع)اسم خاصى براى فرد معينى نيست، بلكه نمادى كلى براى اشاره به چيرگى نهايى حق وعدالت بر باطل وبيدادگرى است ومصداق اين نماد مي تواند هركسى باشد.

۲ - کمال گرايي (غير واقع گرا) و سهل انگاري : اين كه كمال گرايي چگونه در عرصه تربيت مهدوى آشكار مي گردد ، زمينه اين امر آن است كه مهدى (ع) عهده دار رسالتى سترگ است واين رسالت، جز با يارانى نستوه به انجام نمى رسد.

در نظر بودن چنين غايت بلندى در مسأله مهدويت، زمينه ساز آسيب تربيتي كمال گرايي مي گردد . مربيان، بدون توجه به وسع فهمى وعملى افراد، آنان را از همان ابتدا به فتح اين قله عظيم مي خوانند، لذا فرد از همان آغاز از مقصد ومقصود اِعراض مي كند.

در نقطه مقابل كمال گرايى، سهل انگارى است يعنى جايى براى مهدويت، در ذهن وضمير فرد فراهم نمى آيد وسهل انگارى نسبت به مهدويت در تربيت دينى، به منزله از دست نهادن اين تأثير عظيم تحول بخش در شخصيت افراد است.

۳. گسست و دنباله روي : هنگامي كه مباحث ومطالب مربوط به مهدويت، به زبانى مهجور مطرح گردد يا با مسائل ومباحثى كه نسل جديد با آن ها درگير است ارتباط نيابد، گسست رخ مي دهد.

در نقطه مقابل، قطب آسيب زاى ديگر، دنباله روى نسل پيشين نسبت به نسل جديد است كه مي تواند در عرصه مهدويت به دو شكل آشكار شود: اول سخن نگفتن از آن، به سبب اين كه به ذائقه نسل جديد، خوش نمى آيد، دوَم فروكاستن مهدويت به شكل هاي رايج حكومت، مانند دموكراسى. هيچ يک از دو روش مطلوب نيست. پس كسانى كه مسأله مهدويت را در جريان تربيت دينى مطرح مي كنند، بايد هم تناسب وهماهنگى آن را با ذهن وزبان نسل جديد بازشناسى كنند وهم مراقب باشند كه آن را به اميال و آراي رايج آنان فرو نكاهند.

۴. مريد بروري و تکروي: مريد پروري صورتِ تحريف شده امامت است، يعنى افراد، امامان را چنان بستايند كه گويي آنان، منشأ اوليه حق و حقيقت اند محب غال افراطي گرى آنان در اين است كه امام را از حد خوبش فراتر مي برند واو را به مقام الوهى برمي کشند، در حالى كه حضرت، كارگزار و فرمانبر خداست.

قطب دوم آسيب، تكروى است يعنى نفى امامت يا تعميم امامت. در حالت تكروى، فرد تربيت شونده در حد خود محدود مي شود واز بهره جستن از نمونه ها والگوهاى برجسته باز مي ماند.

۵ ـ قشري گري و عقل گرايي : قشرى گرى در دين، مانع فهم عمق معارف دينى مي گردد واز اين رو، بسترى براى رشد كج فهمى وانحراف وبدعت است مانند خوارج كه در زمان حضرت على (ع) حاضر نشدند بر ورقهاى كاغذين قرآن تعرض كنند. در دوران غيبت هم، قشرى بودن افراد، آنان را به تعبيرهاى نادرست از احكام دينى خواهد كشاند چنان كه هنگام ظهور حضرت، سخنان او و احكام دينى كه او مطرح مي سازد، در نظر مردم، جديد و ناشناخته است.

از سوى ديگر، عقلكرايى نيز يكى ديكر از ورطه هاى لغزش است يعنى اين كه انسان در عرصه دين، همه چيز را پس از اثبات قطعى عقل بپذيرد. چنين تصورى نه با واقعيت عقل هماهنگ است ونه با تربيت دينى.

۶ ـ خرافه پردازي و راز زدايي : خرافه پردازى يعنى حقايق ماوراى طبيعى دين، دست خوش عوام زدگى گردد وبستر مناسبى براى خرافه پردازى فراهم اَيد وعده اى داعيه رؤيت حضرت در خواب وبيدارى كنند هر چند امكان اين امر، در اصل منتفى نيست.

راز زدايى هم يعنى امور، مانند امورى طبيعى نگريسته شوند ورد پاى هر امر ماوراى طبيعى در آن ها محوكردد مانند ابن خلدون كه معتقد است مراد از ظهور مهدى (ع) ، پيدايش حكومتى مبتنى بر اتحاد قبايل سادات اطراف مدينه و حجاز است.

۷ ـ انحصار گرايي و کسرت گرايي : انحصارگرايى يعنى اعتقاد به حكومت عدل مهدى (ع)، موجب تحريم هر حكومتى- حتى عدل- پيش از آن گردد ، كه متأسفانه اين ديدگاه عملاً در ميان برخى از معتقدان به مهدويت آشكار شده است، واين كه هر حكومتى قبل از حكومت مهدى (ع) طاغوت است، فهمى آسيب زا از مهدويت است، چون پيامد عملىِ چنين فهمى، عدم تلاش براى برقرارى حكومت عادلانه پيش از ظهور است وحاصل عملى آن، تمكين نسبت به هرگونه حكومت جور پيشه خواهد بود.

در مقابل، كثرتگرايى نيز قطب دوم اسيب است. كثرتگرايى به مفهوم برابر دانستن طريقه هاى مختلف مي تواند به اين نتيجه منجر شود كه هر وضع موجودى، شروع تلقى شود و بالاخره كثرتگرايى به تجويز هر حكومتى ختم خواهد شد. (۱)

۱. برترين هاى فرهنگ مهدويت در مطبوعات ص۳۳

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت   توسط حاج روح الله  | 

 منتقم زهرا س

در بعضى از روايات و دعاها از حضرت بقية الله (ع) با لقب منتقم ياد شده است. انتقام در لغت به معنى مجازات كردن به كار مى رود .در قرآن كريم در مواردى اين صفت به خدا هم

نسبت داده شده است. به عنوان مثال در آيه ۳۷ سوره زمر مى خوانيم: اليس الله بعزيز ذي انتقام . و اما حضرت مهدى (ع) پس ازتمام شدن حجت بر مردم و از بين رفتن بهانه ها و عذرهاست كه مجبور به استفاده از قدرت و شمشير خواهد شد. به عبارت ديگر در شرايطى كه هيچ چيز به جز قدرت نظامى كارايى ندارد، امام (ع) به آن متوسل خواهد شد وگرنه درآغاز قيام باز همانند انبياء و اوصياى الهى توده هاى مردم را موعظه مى كنند و در حد لازم به روشنگرى و از بين بردن شبهات آن ها مى پردازند. منتهى چون بسيارى از افراد پيروى از اوامر و رهنمودهاى آن حضرت را به زيان حكومت و موقعيت ظالمانه خود خواهند ديد، در نتيجه على رغم درك حقانيت آن حضرت به خاطر زرق و برق و مطامع دنيوى به روى امام (ع) شمشير خواهند كشيد. در اين شرايط است كه آن حضرت هم مجبور به استفاده از قواى نظامى و قدرت شمشير خواهند شد. به علاوه ازتوَجه به مضمون و مفاد روايات و ادعيه اى كه امام عصر (عج) را با لقب منتقم ياد كرده اند، به خوبى اين حقيقت روشن مى شودكه انتقام گيرى آن حضرت از ستمگران و متعديان به حقوق انسان ها و مستكبران خواهد بود يعنى آن هايى كه بندگان خدا را به بردگى براى خود وا مى دارند و حاضر نيستندكه بگذارند آن ها آزادانه براى خود يك زندگى و خط مشى مستقلى انتخاب كنند و به خاطر منافع خود همه هستى و سرمايه هاى مادى و معنوى آنان را نابود مى كنند. وقتى امام مهدى (ع) ظهوركنند از قدرت هاى استكبارى، انتقام توده هاى مستضعفى را كه سال ها تحت سيطره آن ها واقع شده اند خواهدگرفت. در مقابل، آن حضرت با توده هاى مردم جز به شيو ه عفو و رحمت و بخشندگى رفتار نخواهند كرد . همان گونه كه مفاد روايات و دعاها بر اين موضوع دلات دارند؟ به عنوان مثال: پيامبر اكرم (ص) در خطبه معروف خود در روز عيد غدير وقتى به توصيف امام مهدى (ع) مى پردازند مى فرمايند:.. الا أنه المنتقم من الظالمين الا عنه مدرک کل صار اولياء الله عزوجل ..

آگاه باشيد كه او خاتم الاوصياء مهدى موعود (ع) انتقام گيرنده از ستمگران است او خونخواه خون به ناحق ريخته همه بندگان صالح خداست.(۱)

.احمد بن اسحاق مى گويد: روزى در حضور امام عسكرى (ع) بوديم كه توفيق زيارت فرزند بزرگوارشان امام مهدى (ع) نصيب من شد. شنيدم كه آن جانشين بر حق حضرت عسكرى (ع) فرمودند: انا بقية الله في بارضه و المنتقم من اعدائه..

من بقية الله در روى زمين خدا هستم كه از دشمنان خدا انتقام خواهم گرفت (۲).

در قسمتى از دعاى ندبه در اشاره به اين مسئوليت امام زمان (ع) مى خوانيم اين الطالب بذحول الانبياء و اين الطالب بدم المقتول بکربلا....

كجاست آن منتقمى كه خون به ناحق ريخته و پايمال شده پيامبران و فرزندان آن ها را طلب خواهدكرد كجاست آنكه از خون شهيدكربلا انقام خواهدكشيد (۳)

نقل شده است كه وقتى در روز عاشورا امام حسين (ع) و اصحابش به دست شقى ترين انسان ها به ناجوانمردانه ترين صورت به شهادت رسيدند، ملائكه الهى از اين پيشامد بسيار ناراحت شدند و شكايت به درگاه الهى بردند. خداوند متعال در پاسخ به آن ها ضمن نشان دادن نور وجود حضرت مهدى قائم آل محمد(ع)فرمودند: يذلک القائم انتقم منهم

به توسط اين قائم از قاتلان امام حسين و يارانش انتقام خواهم گرفت (۴)در حديث معراج پيامبر اكرم (ص )باز در اين باره مى خوانيم وقتى در عرش الهى چشم رسول گرامى اسلام به نورهاى ائمه اطهار (ع) افتاد و ديد يكى از آن ها با ساير نورها فرق مى كند، از جانب خداوند متعال ندا رسيدكه: او همان قائم ماست او همان كسى است كه حلال ما را حلال و حرام ما را حرام خواهدكرد... من به توسط او از دشمنان انتقام خواهم گرفت (۵)همانگونه كه از تك تك اين روايت ها و نظاير آن ها برمى آيد، مهدى موعود(ع) آن دست انتقام خداوندى است كه همه حقوق پايمال شده انسان هاى صالح و مظلوم در طول تاريخ را از دشمنان باز خواهد ستاند و هركجا خونى به ناحق ريخته شده است انتقام آن را از عاملان آن خواهدگرفت و اين كار نه تنها موجب نگرانى و دلهره مردم نمى شود، بلكه دل هاى توده مردم را در طول تاريخ شادابى مى بخشد و به آن ها نشان مى دهدكه اگر در نتيجه طغيان و تعدى عد ه ا ى ستمگر برخى از حقوق آن ها پايمال شد، بالاخره روزى ستمگران به سزاى اعمال خود رسيد ند. (۶)

 

منابع

ا. بحار الانوار ج ۳۷ ص ۲۱۱و ۲۱۳.

۲. الزام الناصب ج ۱ ص ۲۵۳.

۳ مفاتيح الجنان دعاى ندبه.

۴. بحار الانوار ج۷۳ ص ۲۹۴

۵. كمال الد ين ج ۲ ص ۲۵۲.

۶. نشريه موعود ش ۳۴ص ۳۴

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت   توسط حاج روح الله  | 

عيد سعيد فطر

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت   توسط حاج روح الله  | 

دعاى وداع ماه مبارك رمضان

شيخ صدوق رحمة الله عليه براى وداع ماه مبارك رمضان دعائى ذكر كرده كه مى‏گويد: ابو بصير از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه حضرت فرمود: «تقول فى وداع شهر رمضان «اللهم انك قلت فى كتابك المنزل على نبيك المرسل و قولك الحق شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان، و هذا شهر رمضان قد انصرم فاسالك بوجهك الكريم، و كلماتك التامات ان كان بقى على ذنب لم تغفره و تريد ان تحاسبنى به او تعذبنى عليه او تقايسنى به ان يطلع فجر هذه الليلة، او ينصرم هذا الشهر الا و قد غفرته لى يا ارحم الراحمين‏» (1)

در وداع ماه مبارك بگوئيد، بار پروردگارا تو خود گفتى در كتاب مقدس كه بر نبى مرسلت نازل فرموده‏اى و قول تو حق است كه ماه رمضان كه در او قرآن نازل شده و مايه هدايت و رستگارى مردم و دلائل آشكار از هدايت و وسيله تشخيص حق از باطل مى‏باشد، اينك ماه رمضان به پايان رسيد «و فيوضاتش تا سال آينده از ما قطع شد» پس تقاضا مى‏نمايم از تو به آبروى گراميت، و كلمات تام و تمامت، اينكه اگر بر من گناهى باقى مانده ( و پاك نشدم) كه هنوز آن گناهم را نيامرزيدى، و اراده حسابرسى او را دارى، يا مى‏خواهى به آن گناه باقيمانده عذابم كنى، و يا به اندازه گناهم عقوبت نمائى، تا اينكه طلوع كند فجر اين شب، يا پايان پذيرد اين ماه مبارك، مگر آنكه آن گناهانم را بيامرزى و از تقصيرم در گذرى، اى مهربانترين مهربانان. (2)

پى‏نوشت‏ها:

1- من لا يحضره الفقيه، جلد 2، ص 164.

2- مفصل اين دعا را در جلد 2 من لا يحضره الفقيه، ص 165، بخوانيد كه بسيار دعاى پر محتوى و ارزشمندى است

وداع با رمضان

دعاى دهه آخر ماه مبارك رمضان

ابن ابى عمير از صادق آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين روايت مى‏كند كه حضرت فرمود: «تقول فى العشر الاواخر من شهر رمضان كل ليلة: «اعوذ بجلال وجهك الكريم ان ينقضى عنى شهر رمضان او يطلع الفجر من ليلتى هذه و لك قبلى تبعة او ذنب تعذبنى عليه يا رحمن يا رحيم‏» در دهه آخر از ماه مبارك رمضان هر شب مى‏گويى، پناه مى‏آورم به جلال و جمال كريمت، از اينكه سپرى شود ماه رمضان از من، يا صبح امشبم بدمد، در حالى كه تراست از ناحيه من گناهى يا بدى و دينى كه عذابم كنى بر آن، اى رحمان و رحيم. اين دعا در كتاب شريف من لا يحضره الفقيه و مفاتيح الجنان، قسمت اعمال شبهاى دهه آخر ماه رمضان، آمده است

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت   توسط حاج روح الله  |