تبليغاتX
منتقم زهرا س

 يا مهدي فاطمه

تا آن جاكه در حافظه تاریخ به ياد مانده است،هيچ گاه انسان از انديشه و روياى بهتر زیستن فارغ نبوده و هميشه، نگاه او براى يافتن آينده اى بهتر و سامان يافته تر، دور دست ها را نظاره كرده است. اين رؤيا، در زندگانى انسان به گونه هاى مختلفى تبلور يافته است و بارزترين نمونه از آن را در انديشه مدينه فاضله مى يابيم .و اما مهم ترين و برجسته ترين خصوصيات مدينه فاضله اسلامى كه تحقق آن را پس از ظهور منجى عالم بشريت حضرت مهدى به ما وعده داده اند عبارتند از:

۱. مدينه عدل در خصوصيات قيام و حكومت امام زمان هيچ ويژگى به اندازه عدالت و قسط روشنى ندارد. در زيارت صاحب الامر مى خوانيم: السلام على القائم المنتظر و العدل المشتهر.. (۱)در مدينه فاضله اسلامى و در بستر ظهور آَن منجى نيز، همه سخن از عدالت است. دامنه عدالت او، تا اقصى نقاط منازل و زواياى ناپيداى جامعه گسترده است، حتى عدالت و دادگرى ممچون گرما و سرما در درون خانه هاى مردمان نفوذ مى كند و مأمن و مسكن وجود آَنان را سامان مى بخشد .(۲) در سايه اين عدالت، هيچ انسانى در قيد بندگى و بردگى باقى نمى ماند. (۳)

۲. مدینه رفاه مدينه فاضله اسلامى، مدينه رفاه و آَسايش همگانى است.رفاه و تنعم بدان سان كه ديگر نيازمند و صاحب حاجتى در سطح جامعه يافت نمى توان كرد. يك دليل مهم بر اين امر، توزیع عادلانه ثروت ها و منابع است. در روايات، سخن ازكثرت مال، وفور نعمت ها، باران هاى پى درپى، سبكبارى از بارهاى سنگين زندگى، اداى قرض مقروضين و سخن از بذل و بخشش امام (ع) بر همگان است،بطورى كه از طلب مال و بخشش ديگران بى نيازگردند.(۴)

۳. مدينه امن که در روايتى از امام صادق (ع) در تفسيرآيه شريفه وَعَد الله الذين ا امَنوا.... و ليبدلنهم من بعدِ خوفهم امنا،مى فرمايد: نزلت في القائم واصحابه (۵) يعنى وعده خداوند، مبنى بر اينكه وحشت و خوف مؤمنان را به امنيت و سلام تبديل مى كند، در زمان ظهورآن حضرت، معنى و مصداق مى يابد.

۴. مدينه تربيت : تربيت و پرورش روح انسان ها و توجه به اخلاق و فضائل روحى ، از اساسى ترين برنامه هاى ظهور است . انسان ها دركنار غناى مالى ، از فناى قلبى و روحى نيز بهره مند مى گردند (۶) و دركنار تمام نعمت و وفور ثروت ، به كمال اخلاق و فضيلت هاى انسانى راه
مى يابند. (۷)

۵.مدينه علم :علم دوره ظهور،دوران گسترش علم و دانايى است و مدينه فاضله اسلامى، مدينه العلم است.او مى آيد و دانايى و فرزانگى،جانشين جهل و نادانى مى گردد و جهان از نور عقل  و دانش آكنده مى شود. (۸)

۶. مدينه مستضعفان : آنان كه پيش از ظهور، بار سنگين فقر و بيچارگى و نامردمى را تحمل كرده اند ، اكنون در راستاى اجراى عدالت بايد به حق مسلم خويش در وراثت و پيشوايى زمين دست يابند (۹) و بدين سان،بهشت زمينى در عالم خارج، واقعيت مى يابد (۱۰)

منابع 

۱. مفاتیح الجنان زيارت صاحب الامر
۲. بحارالانوار ج ۵۲ .
۳. بحارالا نوار ج۵۲.
۴.بحارالانوار ج ۵۲.
۵.غيبة طوسي ص ۲۴۰ذيل آيه ۵۵ سوره نور.
۶.بحار الانوار ج۸۴
۷.بحارالانوار ج۸۴.
۸.بحارالانوار ج۷۵
۹.سوره قصص ۵
۱۰.چشم به راه مهدى .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت   توسط حاج روح الله 

 آقا امام رضا ع

امام رضا (ع) دانش خود را از جدش پیامبر خدا(ص) به ارث برده و سرچشمه جوشانی از علم و فضیلت بود که تشنگان دانش و معرفت از فیض او بهره می بردند و تشنگی خود را برای فهم مشکلات و حل معضلات، بدو فرو می نشاندند.
تاریخ، بسیاری از مناظرات علمی، و مباحثات فکری آن حضرت (ع) را، که موجب پیروزی بر دشمنان اسلام شده، برای ما بیان کرده است، و نیز افاضات آن حضرت را در انواع دانشها، که مورد استفاده بزرگان علم و رجال فکر قرار گرفته ، شرح داده است.
از امام موسی بن جعفر(ع) روایت شده است، که به فرزندان خود می فرمود:
این برادرتان، علی بن موسی، عالم آل محمد(ص) است، مسائل دین خود را از او بپرسید، و آنچه به شما می گوید نگهدارید، زیرا من بارها از پدرم، جعفر بن محمد، شنیدم که می فرمود: عالم آل محمد در صلب توست، و ای کاش من او را دیدار می کردم، و او با امیرالمؤمنین، علی همنام است.
و از ابراهیم بن عباس صولی نقل شده که گفته است: من ندیدم ازامام رضا(ع) پرسشی شود، که او آن را نداند، و داناتری از او، به آنچه تا زمانش، بر روزگار گذشته است، ندیده ام، مأمون با پرسشی از هر چیزی، آن حضرت را می آموزد، و امام رضا (ع) او را پاسخ می فرمود: درحالی که تمامی پاسخهای آن حضرت، مأخوذ از قرآن و مستند به آن بود.

جایگاه علمی امام رضا(ع)
حضرت رضا(ع) مانند اجداد بزرگوار خود از مقام علمی والائی برخوردار بود، تا آنجا که به وی: لقب‹‹ عالم آل محمد›› دادند.
عبدالسلام بن صالح هروی(ابوالصلت) گفته است: کسی را داناتر ازعلی بن موسی الرضا(ع) ندیدم و هیچ دانشمندی با او رو به رو نشد مگر اینکه وی نیز چنین شهادت می داد.
سیره اخلاقی امام رضا(ع)
اخلاق، یک از عناصر مهم شخصیت انسان است، و کاشف کیفیت ذات، و حاکی درون اوست، و درجه رسوخ ایمان را در او نشان می دهد.
امام رضا(ع) به اخلاقی عالی و ممتاز، آراسته بود، و بدین سبب دوستی عام و خاص را، به خود جلب فرموده بود، همچنین انسانیت آن حضرت، یکی از نگهبانان و امانت داران و وارثان اسرار آن، به شمار است.
ازابراهیم بن عباس صولی نقل شده، که گفته است:
من ابوالحسن الرضا(ع) را هرگز ندیدم در سخن گفتن، با کسی درشتی کند.
من ابوالحسن الرضا(ع) را هرگز ندیدم سخن کسی را پیش از فراغ ازآن، قطع کند.
و هرگز درخواست کسی را، که قادر به انجام دادن آن بود، رد نفرمود.
و هرگز پاهای خود را جلو همنشین، دراز نمی کرد.
و هرگز در برابر همنشین تکیه نمی داد.
و هرگز او را ندیدم، که غلامان و بردگان خود را بد گوید.
و هرگز او ندیدم، که آب دهان اندازد.
و هرگز او را ندیدم، که قهقهه کند، بلکه خنده اش تبسم بود.
و هنگامی که مجلس او از مردم خالی، و سفره غذا انداخته می شد، همه غلامان و بردگانش، حتی دربان و میرآخور را، به دور سفره غذا می نشانید.
تا آن جا که می گوید: هرکه بگوید در فضیلت، کسی را مانند او دیده، از او باور نکنید

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت   توسط حاج روح الله 

 قم

در كتاب انوار المشعشعين آمده است: «شخصى به نام سيد عبدالرحيم كه مورد وثوق بود، گفت: در عالم خواب ديدم در قبرستان بزرگ قم جمعيت ‏بسيارى هستند. در اين هنگام شخص بزرگوارى را - كه سوار بر اسبى بود - ديدم . او را كه از بازارچه مى‏آمد، مشاهده نمودم . پشت‏ سر آن سوار، شخصى گفت: «اين سوار، حضرت حجت عليه السلام مى‏باشد.» تا اين خبر را شنيدم، سراسيمه به دنبال آن حضرت شتافتم؛ ديدم آن حضرت به صحن مطهر آمد و در آنجا پياده شد. صحن خلوت بود؛ كسى را جز آن حضرت و شخصى كه همراه بود، در آنجا نديدم، مشاهده كردم كه آنها عبور كردند تا به صحن عتيق رسيدند، افسار اسب را به دست من دادند تا آن را نگهدارم . با خود گفتم: «نگهداشتن اسب خوب است‏ يا همراه حضرت بودن؟ سرانجام همراهى حضرت را برگزيدم و افسار اسب را به دست همان شخص كه همراه امام بود،دادم و خودم به دنبال حضرت روانه شدم، ديدم حضرت وارد حرم شد و در بالاسر مرقد حضرت معصومه عليهاالسلام توقف كرد.

هيچ كس از خدام نبودند. پيش خودم فكر كردم آيا به حضور حضرت بروم يا نروم؟ در كنار رواق ايستادم؛ صداى آن حضرت را مى‏شنيدم،اما چيزى نمى‏فهميدم.پس از مدتى آن حضرت از حرم بيرون آمد و من نيز از حرم بيرون آمدم و پشت ‏سر او به راه افتادم.ناگهان ناپديد شد و هر چه جستجو كردم، دستم به دامنش نرسيد و از فيض حضور آن بزرگوار محروم گشتم. (۱)»

 ۱- انوار المشعشعين، ج‏۱، ص‏۲۱۲/ فاطمه دوم حضرت معصومه عليهاالسلام، ص‏۱۵۲

 

قم1

زيارتنامه حضرت معصومه سلام الله عليها

 

اَلـسَّلامُ عَـلى آدَمَ صَـفْوَةِ الله ِ

سـلام بـر حـضـرت آدم بـرگزیده خـدا

 

اَلسَّلامُ عَلى نوُح نَبِىِّ الله ِ

سلام بر حضرت نوح پیامبر خدا

 

اَلسَّلامُ عَلى ا ِبْراهیمَ خَلیل ِ الله

سلام بر حضرت ابراهیم دوست خدا

 

اَلسَّلامُ عَلى موُسى كَلیم ِالله ِ

سلام بر حضرت موسى هم صحبت خدا

 

اَلسَّلامُ عَلى عیسى روُح ِ الله ِ

سلام بر حضرت عیسى روح الله

 

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا خَیْرَ خَلْقَ الله ِ

سلام بر تو اى رسول خدا

 

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا صَفِىَّ الله

سلام بر تو اى برگزیده خدا

 

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مُحَمّدَ بْن عَبْد ِالله ِ، خاتَمَ النَّبِیّینَ

سلام بر تو اى محمّد بن عبداللّه خاتم پیامبران

 

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ عَلىَّ بْنَ اَبى طالِب، وَصِىَّ رَسوُل ِ اللّه

سلام بر تو امیر مؤمنان علىّ بن ابى طالب وصىّ رسول خدا

 

اَلسَّلامُ عَلَیْك ِ یا فاطِمَةُ سَیِّدَةَ نِساءِ الْعالَمینَ

سلام بر تو اى فاطمه، اى بزرگ بانوى بانوان اسلام

 

اَلسَّلامُ عَلَیْكُما یا سِبْطَىْ نَبِىِّ الرَّحْمَة

سلام بر شما اى دو سبط پیامبر رحمت

 

وَ سَیِّدَىْ شَباب ِ أَهْل ِ الْجَنَّة ِ

و اى دو سرور جوانان اهل بهشت

 

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْن

سلام بر تو اى على بن حسین

 

سَیِّدَ الْعابِدینَ وَ قُرَّةَ عَیْن ِ النّاظِرینَ

اى سرور عبادت پیشگان اى فروغ دیده بینندگان

 

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِىٍّ، باقِرَ الْعِلْم ِ بَعْدَ النَّبِىِّ

 سلام بر تو اى محمّد بن على، اى شكافنده علم بعد از پیامبر

 

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّد الصّادِقَ الْبارَّ الْامینَ

سلام بر تو اى جعفر بن محمّد، اى راستگوى نیكوكار امین

 

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا موُسَى بْنَ جَعْفَر الطّاهِرَ الطُّهْرَ

سلام بر تو اى موسى بن جعفر، اى پاك و پاكیزه

 

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا عَلِىِّ بْنَ موُ سَى الرِّضَا الْمُرْتَضى

سلام بر تو اى على بن موسى اى پسندیده

 

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِى التَّقِىَّ

سلام بر تو اى محمّد بن على اى خویشتندار

 

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا عَلِىِّ بْنَ مُحَمَّد النَّقِىَّ النّاصِحَ الْأَمینَ

سلام بر تو اى على بن محمّد اى پاك سرشت و خیرخواه و امین

 

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا حَسَنَ بْنَ عَلِىٍّ

سلام بر تو اى حسن بن على

 

اَلسَّلامُ عَلَى الْوَصِىِّ مِنْ بَعْدِه ِ

سلام بر وصى بعد از او

 

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى نُورِكَ وَ سِراجِكَ، وَ وَلِىِّ وَلِیِّكَ

بار خدایا صلوات بفرست بر نور و چراغ روشنگرت، بر ولىّ

 

وَ وَصِیِّكَ، وَ حُجَّتِكَ ولیّت، عَلى خَلْقِكَ

بر وصىّ وصیّت، بر حجّت خود بر بندگانت

 

اَلسَّلامُ عَلَیْك ِ یا بِنْتَ رَسوُل الله

سلام بر تو اى دختر رسول خدا

 

اَلسَّلامُ عَلَیْك ِ یا بِنْتَ فاطِمَةَ وَ خَدیجَةَ

سلام بر تو اى دختر فاطمه و خدیجه

 

اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا بِنْتَ اَمیر ِالْمُؤْمِنینَ

سلام بر تو اى دختر امیر مؤمنان

 

اَلسَّلامُ عَلَیْك ِ یا بِنْتَ الْحَسَن ِ وَ الْحُسَیْنِ

سلام بر تو اى دختر امام حسن و امام حسین

 

اَلسَّلامُ عَلَیْك ِ یا بِنْتَ وَلِىِّ الله ِ

سلام بر تو اى دختر ولىّ خدا

 

اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا اُخْتَ وَلِىِّ الله

سلام بر تو اى خواهر ولىّ خدا

 

اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا عَمَّةَ وَلِىِّ اللهِ

سلام بر تو اى عمه ولىّ خدا

 

اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا بِنْتَ موُسَى بْنِ جَعْفَر

سلام بر تو اى دختر موسى بن جعفر

 

وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ

رحمت و بركات خدا بر تو باد

 

اَلسَّلامُ عَلَیْك، عَرَّفَ اللهُ بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ فِى الْجَنَّة

سلام بر تو، خداوند آشنایى برقرار كند میان ما و شما

 

وَ حَشَرَنا فى زُمْرَتِكُمْ، وَ أَوَرَدْنا

و ما را در زمره شما محشور كند، و ما را

 

حَوْضَ نَبِیِّكُمْ، وَ سَقانا بِكَأْس جَدِّكُمْ مِنْ یَد ِ

بر حوض پیامبر شما وارد كند، و ما را با كاسه جدّ شما از دست

 

عَلِى ِّ بْن ِ اَبى طالِب، صَلَواتُ الله عَلَیْكُمْ

علىّ بن ابى طالب سیراب كند ـ صلوات خدا بر شما باد

 

أَسْئَلُ الله أَنْ یُر ِیَنا فیكُمُ السُّروُرَ وَ الْفَرَجَ

 از خداوند مى‎خواهم كه سرور و فرج شما را به ما بنمایاند

 

وَ أَنْ یَجْمَعَنا وَ إِیّاكُمْ فى زُمْرَة ِ جَدِّكُمْ مُحَمَّد

ما و شما را در زمره جدّ بزرگوارتان حضرت محمّد ـ كه

 

صَلَّى اللهُ عَلَیْه ِ وَ آلِه ِ، وَ أَنْ لا یَسْلُبَنا

درود خدا بر او و آلش باد ـ گرد آورد، و معرفت شما را

مَعْرفَتَكُمْ، إِنَّهُ وَلِىِّ قَدیرٌ

 از ما نگیرد، كه او صاحب اختیار و مقتدر است

 

أَتَقَرَّبُ إِلَى الله بِحُبِّكُمْ وَ الْبَرإَة ِ مِنْ أَعْدائِكُمْ

به سوى خداوند تقرّب مى‎جویم با محبّت شما و بیزازى از دشمنان شما

 

وَ التَّسْلیم ِ إِلَى الله ِ، راضِیاً بِه ِ غَیْرَ

و با تسلیم شدن به فرمان خدا، از روى رضایت، نه

 

مُنْكِر وَ لا مُسْتَكْبِر وَ عَلى یَقین ِ ما أَتى بِه

انكار و نه استكبار، و با یقین به آنچه

 

مَحَمَّدٌ وَ بِهَ راض، نَطْلُبُ بِذلِكَ وَجْهِكَ

 حضرت محمّد (ص) آورده و به آن راضى هستم، با این عقیده عنایت تو را مى‎طلبم

 

یا سَیِّدى، اَللّهُمَّ وَ رِضاكَ وَ الدّارَ الْآخِرَةِ

 اى سرور من، خدایا رضایت ترا و سراى آخرت را خواستارم

 

یا فاطِمَةُ اِشْفَعى لى فِى الْجَنَّةِ

 اى فاطمه(معصومه) در مورد بهشت از من شفاعت كن

 

فَاِنَّ لَكَ عِنْدَاللهِ شَأْناً مِنَ الشَّأْنِ

كه ترا نزد خدا مقام رفیعى است

 

اَللّْهُمّ اِنى اَسْئَلُكَ أَنْ تَخْتِمَ لى بِالسَّعادَةِ

خداوندا من از تو مى‎خواهم كه عاقبت امر مرا به سعادت ختم كنى

 

فَلا تَسْلُبْ مِنّىِ ما أَنَا فیهِ، وَلاحُولَ وَ لا قُوَةَ

پس عقایدى كه دارم از من نگیر، كه هیچ نیرو و قدرتى

 

إِلا بالّله الْعَلِىِّ الْعَظیم ِ

جز خداوند بزرگ و والا نیست

.

اَللّهُمَ اسْتَجِبْ لَنا، وَ تَقَبَّلْهُ بِكَرَمِكَ وَ عِزَّتِكَ

خداوندا دعایم را مستجاب كن، و آن را به كرم و عزت

 

وَ بِرَحْمَتِكَ وَ عافِیَتَكَ، وَ صَلَّى الّلهُ عَلى مُحَمَّد

و رحمت و عافیت خود از من قبول فرما، بر محمّد و همه

 

وَ آلِه ِ أَجْمَعینَ، وَ سَلَّمَ تَسْلیما

اهل بیت او صلوات فراوان و درود بى پایان بفرست

 

یا أَرْحَمَ الرّاحِمینَ

 اى بخشنده‎ترین بخشندگان

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت   توسط حاج روح الله 

 بقيع

غالب آثار امام (ع) به عادت معهود عصر، كتابت مستقيم خود ايشان نيست و غالبا املاي امام (ع) يا بازنوشت بعدي مجالس ايشان است.بعضي از آثار نيز منصوب است و قطعي الصدور نيست.
۱ - نامه امام صادق عليه السلام به نجاشى والى اهواز كه به نام رساله عبدالله بن نجاشى شهرت دارد.
نجاشى مؤلف رجال گويد كه وى به جز اين رساله، تصنيف ديگرى از امام صادق عليه السلام نديده است. اما مى‏توان نظر نجاشى را چنين توجيه كرد كه اين تنها اثرى است كه به دست امام صادق عليه السلام تدوين شده و باقى آثار، از جمله چيزهايى است كه توسط راويان آن حضرت جمع آورى شده است. 
 ۲- رساله‏اى از آن حضرت كه صدوق در كتاب خصال آن را ذكر كرده و سندش را به امام صادق عليه‎السلام رسانيده است. اين نامه حاوى احكام اسلامى از قبيل وضو، غسل و انواع آنها، نماز و اقسام آن و زكات، زكات مال و زكات فطره، حيض، صيام، حج، جهاد، نكاح، طلاق، صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و آله و دوستى اولياى خدا و برائت از دشمنان خدا و نيكى به پدر و مادر، حكم متعه ازدواج و حج، احكام اولاد و كردار بندگان و جبر و تفويض و حكم كودكان و عصمت پيامبران و ائمه و مخلوق بودن قرآن و وجوب امر به معروف و نهى از منكر و معناى ايمان و عذاب قبر و بعث و تكبير در عيد فطر و قربان و احكام زنى كه وضع حمل كرده و احكام خوردني‎ها و نوشيدني‎ها و صيد ماهى و قربانى و گناهان كبيره و مسائلى از اين قبيل، مى‏باشد. 
 ۳- كتابى در توحيد كه به خاطر نام روايتگر آن توحيد مفضل نام دارد. اين كتاب در رد دهريون و اثبات خداوند جزو بهترين كتاب‎ها به شمار مى‏رود و تمام آن در ضمن بحارالانوار موجود است. همچنين اين كتاب به صورت جداگانه با چاپ سنگى در مصر به چاپ رسيده است. و بنابر آنچه در مجله المقتبس خوانده‏ام اين كتاب در استانبول هم به چاپ رسيده كه هنوز آن را نديده‏ام. 
 ۴- كتاب اهليلجة، اين كتاب هم به وسيله مفضل بن عمر روايت ‏شده و در ضمن بحارالانوار موجود است. در مقدمه بحار آمده است كه سياق كتاب‎هاى توحيد(مفضل) و اهليلجة بر صحت آنها دلالت دارد.
سيد على بن طاووس در كشف المحجة لثمرة المهجه در آنجا كه فرزندش را سفارش مى‏كند، گويد: به كتاب مفضل بن عمر كه امام صادق عليه السلام آن را بر وى املا فرموده بنگر كه درباره آثار و پديده‏هايى است كه خداوند آفريده است. و نيز كتاب اهليلجة را بخوان كه كتاب بس پرارزشى است.
اما در فهرست ابن نديم آمده است: نويسنده كتاب اهليلجة معلوم نيست و گويند آن را امام صادق عليه السلام نوشته است اما اين محال است. اما ابن نديم درباره علت محال بودن اين امر هيچ دليلى نياورده است.
۵- كتاب مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة كه منسوب به امام صادق عليه السلام است. اين كتاب همراه با كتاب جامع الاخبار چاپ شده است. اما مجلسى در مقدمه بحارالانوار درباره آن گفته است: در اين كتاب مطالبى آمده كه خواننده خردمند و مطلع را با ترديد مواجه مى‏كند. اسلوب اين كتاب شبيه ديگر سخنان و آثار ائمه عليه السلام نيست و الله يعلم.
مؤلف كتاب وسايل در پايان كتاب هداية گويد: از جمله كتاب‎هايى كه بر ما ثابت است كه قابل اعتماد نيست و از آنها نقل نكرديم كتاب مصباح الشريعة منسوب به امام صادق عليه السلام است. زيرا سند آن ثابت ‏شده نيست و در آن سخنانى آمده كه مخالف با تواتر است.
صاحب رياض العلما نيز به هنگام ذكر كتاب‎هاى مجهول و ناشناخته مى‏نويسد: مصباح الشريعة در اخبار و مواعظ كتابى معروف و متداول است، بلكه اين كتاب از تاليفات يكى از صوفيان است. اما ابن طاووس و ظاهر عبارت سيد على بن طاووس در كتاب امان الاحظار نشان مى‏دهد كه وى بر اين كتاب اعتماد داشته است. زيرا در آنجا مى‏گويد: از جمله كتاب‎هايى كه بايد با مسافر همراه باشد كتاب اهليلجة است. اين كتاب حاوى مناظره امام صادق عليه السلام با طبيبى هندى است كه درباره شناخت ‏خداوند جل جلاله به طرزى عجيب و بديهى استدلال شده به طورى كه آن طبيب هندى پس از اين مناظره به الوهيت و يگانگى خداوند اقرار كرده است. همچنين كتاب مفضل بن عمر كه از امام صادق عليه السلام روايت كرده و در زمينه وجوه حكمت در خلقت گيتى و آشكار كردن اسرار آن است، بايد همراه مسافر باشد. اين كتاب در نوع خود بسيار شگفت‏آور است. و نيز كتاب مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة از امام صادق عليه السلام بايد با مسافر باشد. اين تاب درباره سلوك به سوى خداوند و توجه به او و دستيابى به اسرارى كه در آن نهفته است، بس لطيف و گرانقدر است.
كفعمى در مجموع الغرائب روايات بسيارى را با لفظ قال الصادق از مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة نقل كرده است. شهيد ثانى در كشف الريبة و نيز در منية المريد و مسكن الفواد و اسرار الصلاة رواياتى از مصباح الشريعة نقل كرده و آنها را قاطعانه به امام صادق عليه السلام نسبت داده و در پايان برخى از آنها آورده است: آنچه گفته شد تماما از كلام امام صادق عليه السلام بود. سيد حسين قزوينى در كتاب جامع الشرايع، به هنگام ذكر مآخذ كتاب، گويد: مصباح الشريعة به شهادت شارح فاضل شهيد ثانى و سيد بن طاووس و مولانا محسن كاشانى و عده‏اى ديگر منسوب به امام صادق عليه السلام است. بنابراين، پس از تاييد اينان جايى براى تشكيك و ترديد در اين كتاب باقى نمى‏ماند. 
 ۶- رساله آن حضرت خطاب به يارانش. كلينى اين رساله را در آغاز روضة كافى به سند خود از اسماعيل بن جابر از ابو عبدالله عليه السلام نقل كرده است: امام صادق عليه السلام اين رساله را براى اصحاب خود مرقوم داشت و به آنها دستور داد كه آن را به يكديگر درس دهند و در آن نظر كنند و آن را فراموش نكنند و بدان عمل كنند. اصحاب نيز اين رساله را در جايگاه عبادت خود در خانه‏هاشان گذارده بودند و چون از كار فراغ مى‏يافتند آن را مى‏خواندند.
كلينى در همان كتاب به سند خود از اسماعيل بن مخلد سراج نقل كرده كه گفت: اين نامه از طرف امام صادق عليه السلام خطاب به اصحابش ابلاغ گرديد، آغاز اين نامه چنين است: «بسم الله الرحمن الرحيم. اما بعد، از پروردگارتان عافيت طلب كنيد.» آنگاه تمام نامه را ذكر كرده است. همچنين قسمتى از آغاز اين نامه در تحف العقول تحت عنوان رساله امام به گروهى از پيروان و يارانش، ذكر شده است.
۷- رساله امام به پيروان شيوه راى و قياس. 
۸-رساله آنحضرت درباره غنايم و وجوب خمس در آنها. در تحف العقول اين قسمت و تا بخش شانزدهم از اين رساله، نقل شده است.
۹-سفارش امام صادق عليه السلام به عبدالله بن جندب. 
۱۰- سفارش آن حضرت به ابوجعفر محمد بن نعمان احول.
۱۱- رساله‏اى كه برخى از شيعيان آن را نثر الدرر ناميده‏اند.
۱۲- سخنان آن حضرت در وصف محبت اهل بيت و توحيد و ايمان و اسلام و كفر و فسق.
۱۳- رساله آن حضرت درباره وجوه معيشت و كسب و كار بندگان و وجوه اخراج اموال.
امام صادق عليه السلام اين نامه را در پاسخ كسى كه از وى درباره جهات معيشت ‏بندگان كه در آنها كسب و كار و معامله بين يكديگر انجام مى‏دهند و نيز وجوه نفقات پرسيده بود، نوشت.
۱۴- رساله آن حضرت در احتجاج بر صوفيه كه آن حضرت را از طلب رزق و روزى نهى مى‏كردند.
۱۵- گفتار آن حضرت درباره خلقت انسان و تركيب او.
۱۶- كلمات قصار آن حضرت. در اين باره، كتاب‎هاى بسياري از امام صادق عليه السلام موجود است كه اصحاب آن حضرت بر اساس آنچه كه از ايشان روايت ‏شده، گرد آورده‏اند. از اين رو منتسب ساختن كتب مزبور به امام صادق عليه السلام صحيح به نظر مى‏رسد. چرا كه املا خود يكى از طرق تاليف است. نجاشى در كتاب خود، نام پنج كتاب از اين قبيل را ياد مى‏كند و نحوه دستيابى خود را بدان‎ها تذكر مى‏دهد. البته بعيد نيست كه برخى از كتاب‎هايى كه نجاشى نام برده با آنچه قبلا ياد شد، تداخل پيدا كند. اين كتاب‎ها عبارتند از:
الف. نسخه‏اى كه نجاشى به هنگام ذكر زندگانى محمد بن ميمون زعفرانى از آن ياد كرده است. وى درباره محمد بن ميمون گويد: او از اهل سنت است و فقط يك روايت از امام صادق عليه السلام نقل كرده است.
 ب. روايتى كه فضيل بن عياض از امام صادق عليه السلام نقل كرده است. نجاشى در شرح زندگانى فضيل گويد: او از مردم بصره و از ثقات اهل سنت ‏بود و از امام صادق عليه السلام يك روايت نقل كرده است.
 ج. نسخه‏اى كه عبدالله بن ابى اويس بن مالك بن عامر اصبحى هم‎پيمان بنى تميم بن مرة بن ابواويس، از آن حضرت نقل كرده است. نجاشى درباره او گويد: او نسخه‏اى از امام جعفر بن محمد عليه‎السلام روايت كرده است.
 د. نسخه‏اى كه ابراهيم بن رجاء شيبانى نقل كرده است. نجاشى گويد: وى از امام جعفر صادق عليه‎السلام نسخه‏اى روايت كرده است.
 ه. نسخه‏اى كه سفيان بن عينية بن ابى عمران هلالى نقل كرده است. نجاشى گويد: او نسخه‏اى از امام جعفر بن محمد روايت كرده است.
 و. كتابى كه جعفر بن بشير بجلى روايت كرده است. شيخ طوسى در الفهرست گويد: جعفر كتابى دارد كه منسوب به امام صادق عليه السلام به روايت على بن موسى الرضا عليه السلام مى‏باشد.
 ز. مجموعه رسايل آن حضرت كه جابر بن حيان كوفى آن را روايت كرده است. يافعى در كتاب مرآة‎الجنان گويد: امام صادق عليه السلام در علوم يكتاشناسى و غير آن سخنان ارزشمندى دارد. و شاگرد او، جابر بن حيان، كتابى در هزار برگ تاليف كرده كه رسايل آن حضرت را كه حدود پانصد رساله است، در برمى‏گيرد.
نگارنده هيچيك از بزرگان شيعه، كه درباره رجال شيعه و اصحاب ائمه كتاب‎ها نوشته‏اند مانند شيخ طوسى و نجاشى و معاصران و پيشينيان و متاخران از آنها، درباره اين كه جابر بن حيان از شاگردان يا اصحاب امام صادق عليه السلام بوده است، سخنى نگفته‏اند. حال آن كه اينان در مذهب خود از ديگران آگاه‎تر هستند. البته در فهرست ابن نديم گفته شده است: شيعيان گويند كه جابر بن حيان يكى از بزرگان شيعه و ابواب آنان بوده است. ابن نديم در ادامه گويد: «شيعيان گمان مى‏كنند كه جابر از اصحاب امام صادق عليه السلام بوده است... و سپس گفته است: جابر كتاب‎هايى در مذاهب شيعه دارد كه آنها را در جاى خود ياد خواهم كرد». البته تفصيل مطلب به هنگام شرح زندگانى جابر نقل خواهد شد. اين مطلبى بود كه ما در آغاز آن را نوشته بوديم، اما بعدا بر ما ثابت‏ شد كه جابر بن حيان در زمره شاگردان امام صادق عليه السلام جاى داشته است.
 ك. تقسيم الرؤيا. در كشف الظنون است كه تقسيم الرؤيا از تاليفات امام جعفر صادق عليه السلام است. در الذريعة آمده است كه ما سندى مبنى بر اين كه اين كتاب به كس ديگرى جز امام صادق عليه‎السلام منسوب باشد پيدا نكرديم. اما ظاهرا مى‏توان گفت كه اين كتاب تاليف يكى از شيعيان به استناد روايات امام صادق عليه السلام است.
آنچه گفته شد مربوط به كتاب‎هايى بود كه تا كنون تدوين گرديده و به نام‎هاى خاصى شناخته شده است. وگرنه آنچه دانشمندان از آن حضرت در شاخه‏هاى گوناگون علمى همچون كلام و توحيد و ساير اصول دين و فقه و اصول فقه و طب و مناظره و حكمت و موعظه و آداب و غيره نقل كردند، آن چنان فراوان و بسيار است كه نمى‏توان آنها را برشمرد. و براى آگاهى از آنها بايد به كتاب‎هاى حديثى كه متكفل جمع‏آورى سخنان آن حضرت شده‏اند، رجوع كرد. 

 منبع:سيره معصومان، ج ۵، ص ۷۷ ، سيد محسن امين، ترجمه على حجتى كرمانى

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت   توسط حاج روح الله