تبليغاتX
منتقم زهرا س

اربعین

اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ؛

سلام بر ولى خدا و دوست او

اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ ؛

سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او

اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ

سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده‌اش

اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ

سلام بر حسین مظلوم و شهید

اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْكُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ

سلام بر آن بزرگوارى كه به گرفتاری‌ها اسیر بود و كشته اشكِ روان گردید

اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیُّكَ وَابْنُ وَلِیِّكَ وَ صَفِیُّكَ وَابْنُ صَفِیِّكَ الْفاَّئِزُ

خدایا من به راستى گواهى دهم كه آن حضرت ولىّ (و نماینده) تو و فرزند ولىّ تو بود و برگزیده‌ات و فرزند برگزیده‌ات بود كه كامیاب شد

بِكَرامَتِكَ اَكْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَیْتَهُ بِطیبِ الْوِلادَةِ

به بزرگداشت تو، گرامیش كردى به وسیله شهادت و مخصوصش داشتى

 به سعادت و برگزیدى او را به پاكزادى

وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَ ذآئِداً مِنْ الْذادَةِ

و قرارش دادى یكى از آقایان (بزرگ) و از رهروان پیشرو و یكى از

 كسانى كه از حق دفاع كردند

وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الاَْنْبِیاَّءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِكَ مِنَ الاَْوْصِیاَّءِ

و میراث‌هاى پیمبران را به او دادى و

 از اوصیائى كه حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادى

فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیكَ

او نیز در دعوت مردم جاى عذر و بهانه‌اى (براى كسى) نگذارد

و بی‌دریغ خیرخواهى كرد و جان خود را در راه تو داد

لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ

 مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ باعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى؛

تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى) گمراهى

و چنان شد كه همدست شدند بر علیه آن حضرت كسانى كه دنیا فریبشان داد.

وَ شَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاَْوْكَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدّى فى هَواهُ

و فروختند بهره (كامل و سعادت خود را) به بهاى پست ناچیزى و بداد

آخرتش را در مقابل بهائى اندك و بى مقدار و بزرگى كردند

و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون كردند،

وَاَسْخَطَكَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّكَ

و تو و پیامبرت را به خشم آوردند

وَ اَطاعَ مِنْ عِبادِكَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَ حَمَلَةَ الاَْوْزارِ

و پیروى كردند از میان بندگانت آنانى را كه اهل دو دستگى و نفاق بودند

 و كسانى را كه بارهاى سنگین گناه به دوش مى‌كشیدند

الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فیكَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِكَ فى طاعَتِكَ دَمُهُ وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ

و بدین جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (كه چنان دید) با شكیبائى و

پاداش جوئى با آنها جهاد كرد تا خونش در راه پیروى تو ریخت و حریم مقدسش شكسته شد

اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً

خدایا آنان را لعنت كن به لعنتى وبال دار و عذابشان كن به عذابى دردناك

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ سَیِّدِ الاَْوْصِیاَّءِ

سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصیاء

اَشْهَدُ اَنَّكَ اَمینُ اللهِ وَابْنُ اَمینِهِ عِشْتَ سَعیداً وَ مَضَیْتَ

گواهى دهم كه به راستى تو امانتدار خدا و فرزند امانت‌‌دار

اویى سعادتمند زیستى و ستوده از دنیا رفتى

حَمیداً وَ مُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً وَ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَكَ

و گمگشته و ستمدیده و شهید درگذشتى و نیز گواهى دهم

كه خدا به راستى وفا كند بدان وعده‌اى كه به تو داده،

وَ مُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ وَفَیْتَ بِعَهْدِاللهِ

و به هلاكت رساند هر كه را كه دست از یاریت برداشت و عذاب كند

كسى كه تو را كشت و گواهی دهم كه تو به خوبى وفا كردى به عهد خدا،

وَ جاهَدْتَ فى سَبیلِهِ حَتّى اَتیكَ الْیَقینُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَكَ،

و جهاد كردى در راه او تا مرگت فرا رسید خدا لعنت كند كسى كه تو را كشت

وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِیَتْ بِهِ

و خدا لعنت كند كسى كه به تو ستم كرد و خدا لعنت كند مردمى كه شنیدند

جریان كشتن و ستم تو را و بدان راضى بودند،

اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.

خدایا من تو را گواه مى‌گیرم كه من دوست دارم هر كه او را دوست دارد

و دشمنم با هر كه او را دشمن دارد پدرم و مادرم به فدایت اى فرزند رسول خدا.

اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فىِ الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ،

گواهى دهم كه تو به راستى نورى بودى در پشت پدرانى بلند مرتبه و رحم‌هایى پاكیزه

لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها وَ لَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِیابِها،

كه آلوده‌ات نكرد اوضاع زمان جاهلیت به آلودگی‌هایش

 و در برت نكرد از لباس‌هاى چركینش

وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّینِ وَ اَرْكانِ الْمُسْلِمینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ،

و گواهى دهم كه به راستى تو از پایه‌هاى دین و ستون‌هاى محكم مسلمانان

و پناهگاه مردمان با ایمان هستی

وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّكِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ،

و گواهى دهم كه تو به راستى پیشواى نیكوكار با تقوا

 و پسندیده و پاكیزه و راهنماى راه یافته‌اى

وَ اَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوى وَ اَعْلامُ الْهُدى

و گواهى دهم كه همانا امامان از فرزندانت روح و حقیقت تقوا و نشانه‌هاى هدایت

وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْیا وَ اَشْهَدُ اَنّى بِكُمْ مُؤْمِنٌ

و رشته‌هاى محكم (حق و فضیلت) و حجت‌هایى بر مردم دنیا هستند

 و گواهى دهم كه من به شما ایمان دارم

وَ بِاِیابِكُمْ مُوقِنٌ بِشَرایِعِ دینى وَ خَواتیمِ عَمَلى وَ قَلْبى لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ،

و به بازگشتتان یقین دارم با قوانین دینم و عواقب كردارم و دلم تسلیم دل شما است

وَ اَمْرى لاَِمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتى لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى یَاْذَنَ اللَّهُ لَكُمْ،

و كارم پیرو كار شما است و یاریم برایتان آماده است تا آن كه خدا در ظهورتان اجازه دهد

فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ عَدُوِّكُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْكُمْ وَ على اَرْواحِكُمْ،

پس با شمایم نه با دشمنان شما، درودهاى خدا بر شما و بر روان‌هاى شما

وَ اَجْسادِكُمْ وَ شاهِدِكُمْ وَ غاَّئِبِكُمْ وَ ظاهِرِكُمْ وَ باطِنِكُمْ.

و پیكرهایتان و حاضرتان و غائبتان و آشكارتان و نهانتان.

آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ.

آمین اى پروردگار جهانیان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت   توسط حاج روح الله 

در روز 22 بهمن1357، تاریخ نهضت اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی (ره) به نقطه عطف خود رسید. در این روز سرانجام مبارزات مردم مسلمان به بار نشست و پادشاهی 2500 ساله و ظلم و استبداد بیش از 50 ساله رژیم پهلوی در ایران، ریشه کن شد و به خواست الهی حکومت جمهوری اسلامی تأسیس شد.
نهضت اسلامی ایران در سال 1341 با اعتراض شدید حضرت امام خمینی و روحانیت پیشرو به لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی و آنچه که محمدرضا شاه آن را انقلاب سفید شاه و ملت می‌خواند شروع شد. در این لایحه، قید اسلام از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان حذف و به جای سوگند به قرآن، سوگند به کتاب آسمانی آورده شد و به زنان نیز حق رأی داده شد.
پس از آن محمدرضا پهلوی، لوایح ششگانه‌ای را طرح و در یک رفراندوم نمایشی به تصویب رساند. امام خمینی و مراجع قم نوروز سال 1342 را عزای عمومی اعلام کردند.
در دوم فروردین 1342 مجلسی که به مناسبت شهادت امام جعفر صادق (ع) تشکیل شده بود با حمله مزدوران ساواک رژیم پهلوی به مدرسه فیضیه قم به خاک و خون کشیده شد و عده‌ای از طلاب شهید و مجروح شدند. حادثه مدرسه فیضیه قم، روحانیت و مردم را مصمم‌تر نمود و حضرت امام در سخنرانی تاریخی خود در عاشورای همان سال به شاه و آمریکا و اسرائیل حمله شدیدی کردند. به دنبال این سخنرانی مهم و تاریخی، عوامل رژیم، حضرت امام را در شب 15 خرداد 1342 دستگیر و به تهران منتقل کردند. با اعلام این خبر در شهرهای مختلف، تظاهرات عظیمی بر پا شد و رژیم پهلوی دستور سرکوب این قیام را داد. در قیام تاریخی پانزده خرداد 1342 که نقطه عطفی در ابتدای نهضت اسلامی بود، هزاران نفر از مردم شهرهای مختلف به شهادت رسیده و یا مجروح شدند.
حضرت امام در 18 فروردین 1343 آزاد شدند و از همان ابتدای آزادی به سخنرانی و مبارزه علیه رژیم ادامه دادند. ایشان که از ابتدای جوانی شعار قرآن " قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادی " را سرلوحه کار خویش قرار داده و تنها راه اصلاح در جهان را قیام لله می‌دانستند، در تاریخ 4 آبان 1343 در واکنش ب تصویب لایحه مصونیت مستشاران آمریکایی در ایران (کاپیتولاسیون) طی یک سخنرانی سرنوشت ساز در مسجد اعظم قم به افشاگری شدید اللحنی علیه رژیم پرداخته و کاپیتولاسیون را عامل بردگی ایرانیان و ناقص استقلال کشور و مایه ننگ رژیم پهلوی دانستند.

ژیم سفاک پهلوی که از روشنگری های رهبری نهضت به تنگ آمده بود چاره را در تبعید ایشان دانست و بدینگونه حضرت امام را در 13 آبان 1343 به ترکیه تبعید کردند. در 13 مهر 1344 امام، به همراه فرزندشان آیت‌الله سیدمصطفی خمینی به نجف منتقل شدند.
حضرت امام از بهمن ماه 1348، درس ولایت فقیه خود را که در حقیقت پایه‌های تئوریک حکومت اسلامی بود، آغاز کردند. سلسله مباحث ولایت فقیه به شکل کتابی مدون در ایران و کشورهای عربی انتشار یافت. همچنین حضرت امام به مناسبت های مختلف از جمله در جریان جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی، به روشنگری خود علیه رژیم پهلوی ادامه می‌دادند.
در سال‌های اولیه دهه 1350، درآمد حاصل از نفت بیکباره افزایش یافت و شاه که در غرور و نخوت، غرق شده بود، برنامه خود با عنوان رسیدن به تمدن بزرگ را اعلام کرد. همچنین او در تاریخ 11 اسفند 1353 حزب رستاخیز را به عنوان تنها حزب فراگیر اعلام کرد و خودکامگی و استبداد خویش را بیش از پیش نمایان ساخت.
از آغاز سال 1355 شمسی تاریخ رسمی کشور از حزب دموکرات به ریاست جمهوری آمریکا رسید و با اعلام سیاست حقوق بشر خود، محمدرضاشاه، ناگزیر برای جلب رضایت بیش از پیش او فضای باز سیاسی را اعلام کرد.
انقلاب اسلامی با شهادت مشکوک آیت‌الله سیدمصطفی خمینی در نجف اشرف توسط عوامل رژیم، وارد مرحله تازه‌ای شد و امواج خروشانی در بین مردم به پا کرد. امام خمینی این حادثه را از الطاف خفیه الهی دانستند.
روز 17 دی 1356، در روزنامه اطلاعات مقاله اهانت آمیزی تحت عنوان "ایران و استعمار سرخ و سیاه" با امضای مستعار "احمد رشیدی مطلق" و در حقیقت با دستور شاه و دربار علیه امام خمینی به چاپ رسید. مراجع، مردم و طلاب قم در اعتراض به این مقاله اهانت آمیز، قیامی تاریخی را در 19 دی 1356 به ثبت رساندند که این قیام توسط عوامل رژیم پهلوی به خاک و خون کشیده شد.
مراجع تقلید خواستار برگزاری مراسم چهلم شهدای قم، در سراسر کشور شدند و در اکثر نقاط ایران مراسمی برگزار شد؛ اما اینبار نوبت مردم رشید تبریز بود تا در 29 بهمن 1356 قیام آنها به خاک و خون کشیده و حماسه ای دیگر در تاریخ انقلاب اسلامی ثبت شود.
نوروز سال 1357 عزای عمومی اعلام شد و مردم، مراسم چهلم شهدای تبریز را در شهرهای مختلف برگزار کردند که قیام مردم یزد با سرکوب شدید رژیم پهلوی، برگ ننگین دیگری در تاریخ رژیم پهلوی ثبت نمود.
در 28 مرداد 1357 سینما رکس آبادان توسط عوامل ساواک به آتش کشیده شد و مردم بیگناه جان سپردند.
جمشید آموزگار که در سال 1356 به جای امیرعباس هویدا بر مصدر نخست وزیر تکیه زده بود با گسترش امواج انقلاب اسلامی مجبور به استعفا شد و جعفر شریف امامی، که با شعار دولت آشتی ملی سعی در فریب افکار عمومی داشت به نخست وزیری رسید. او تاریخ شاهنشاهی را لغو و قمارخانه‌ها را تعطیل و مطبوعات را آزاد و حزب رستاخیز را منحل کرد؛ اما هشیاری رهبری انقلاب و مردم مسلمان نقشه رژیم را نقش بر آب کرد.
روز 13 شهریور 1357 نماز عید فطر در قیطریه تهران به امامت آیت الله مفتح به نحو بی نظیری برگزار شد و با تظاهرات مردم در روز 16 شهریور، اعلام حکومت نظامی شد. روز جمعه 17 شهریور، مردم، بیخبر از حکومت نظامی به خیابان‌ها ریخته و ارتش شاه در میدان ژاله (شهدا) به روی مردم بی دفاع آتش گشود و خیابان‌های اطراف را غرق در خون مردم بیگناه نمود. هفده شهریور 1357 بدین شکل در تاریخ انقلاب به جمعه سیاه معروف گردید.
با آغاز سال تحصیلی، دانشجویان و دانش‌آموزان حضور مؤثرتری یافتند. امام در 13 مهر 1357 عازم فرانسه شدند و از آنجا سکان کشتی مردم را در امواج خروشان انقلاب اسلامی هدایت نمودند. دهکده نوفل لوشاتو در حوالی پاریس مبدل به کانون خبرساز جهان گردید و مردم و خبرنگاران از همه نقاط دنیا برای مصاحبه با حضرت امام به آنجا سرازیر شدند. در آبان ماه اعتصابات کارکنان شرکت نفت، مخابرات، بانک ملی، سازمان آب، رادیو و تلویزیون و ... بر دامنه مبارزات افزود.
در 13 آبان 1357 تظاهرات دانش‌آموزان و دانشجویان مقابل دانشگاه تهران به خاک و خون کشیده شد. 14 آبان ارتشبد غلامرضا ازهاری مأمور تشکیل کابینه شد.
تظاهرات تاسوعا و عاشورا، عملا به صورت همه پرسی بر ضد رژیم شاهنشاهی درآمد و مردم در شعارهایشان خواستار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی شدند.
رژیم شاه آخرین نقسها را می‌کشید و آخرین تیر ترکش شاه و اربابان غربیش نخست وزیری شاپور بختیار از اعضای قدیمی جبهه ملی بود که با شعار سوسیال دموکراسی آمده و خود را مرغ توفان می‌دانست. تمهید دیگر شاه برای حفظ تخت و تاج خود تشکیل شورای سلطنت بود و در 26 دی 1357، محمدرضا شاه پهلوی ناچار به خروج از ایران شد.
امام که دولت بختیار را غیر قانونی اعلام کردند و شورای انقلاب را تشکیل داده بودند با فرار محمدرضا شاه از ایران، آماده عزیمت به میهن اسلامی شدند. بختیار فرودگاه ها را بست و پرواز امام یک هفته به تأخیر افتاد اما سرانجام روز 12 بهمن 1357 حضرت امام پس از 15 سال تبعید به ایران بازگشتند. ورود امام به میهن را میلیون ها نفر از تهران و سایر نقاط کشور استقبال کردند. امام خمینی پس از ورود به تهران، ضمن حضور بر مزار هزاران شهید انقلاب اسلامی، در سخنرانی خود در بهشت زهرا، دولت بختیار را غیرقانونی اعلام نموده و فرمودند که بزودی به پشتوانه رأی ملت و حق شرعی خود، دولت تعیین می‌کنند.
امام سپس در مدرسه علوی و رفاه مستقر شدند و در 16 بهمن، مهندس بازرگان را به نخست وزیر دولت موقت منصوب نمودند.
در روز 19 بهمن پرسنل نیروی هوایی ارتش به محضر امام رسیدند و با ایشان بیعت نمودند.
شب 21 بهمن، در نیروی هوایی تهران، درگیری مسلحانه بین عده‌ای از افراد این نیرو و گارد شاهنشاهی پیش آمد که با دخالت مردم، درب پادگان ها به روز مردم باز شد و سلاح هایی به دست مردم افتاد.
سران ارتش دست اندر کار کودتا شدند و در روز 21 بهمن از ساعت چهار بعدازظهر اعلام حکومت نظامی شد.
امام اعلام کردند که مردم به حکومت نظامی اعتنا نکنند. مردم در روز22 بهمن به مراکز دولتی، نظامی، انتظامی و رادیو و تلویزیون یورش برده و آنها را فتح کردند. با فرار بختیار از ایران و اعلام بیطرفی ارتش در روز 22 بهمن 1357، انقلاب اسلامی ایران پس از سالها مجاهدت، ایثار، فداکاری و مقاومت در راه رضای الهی با رهبری بی نظیر حضرت امام خمینی و به همت مردم سرافراز ایران به پیروزی نهایی رسید

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت   توسط حاج روح الله 

امام محمد باقر ع

ابوبصیر آن راوی حدیث و از اصحاب صادقَیْن علیهماالسلام ، نابینا شده بود؛ روزی محضر مبارك مولایش امام محمّد باقر علیه السلام وارد شد و اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! آیا شما وارثان و جانشنان پیامبر خدا هستید؟ حضرت در پاسخ فرمود: بلی . سؤ ال كرد: آیا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وارث علوم همه انبیاء عظام علیهم السلام بوده است ؟ حضرت فرمود: بلی ، او در تمام علوم و فنون وارث تمامی پیامبران الهی علیهم السلام می باشد. گفت : آیا شما اهل بیت عصمت و طهارت ، نیز در تمام علوم و فنون وارث پیامبر هستید؟ فرمود: بلی ، ما وارث تمامی علوم و فنون او می باشیم .
سپس افزود: آیا شما توان آن را دارید كه مرده را زنده و مریض را شفا دهید؟ و آیا از آنچه انسان ها انجام می دهند و یا در درون خود پنهان دارند، آگاه هستید؟ امام علیه السلام فرمود: بلی ، ولیكن تمامی آنچه را كه ما انجام می دهیم ، با إ ذن و اراده خداوند متعال است . پس از آن فرمود: ای ابوبصیر! نزدیك بیا، چون كنار حضرت قرار گرفت ، دست مبارك خود را بر صورت و چشم او كشید كه تمام فضاء برایش نورانی شد و همه چیز را به خوبی مشاهده كرد. سپس فرمود: آیا این حالت را دوست داری كه بینا باشی و در قیامت همانند دیگر افراد گرفتار حساب و بررسی اعمال گردی ؟ و یا آن كه همان حالت نابینائی را دوست داری و این كه در قیامت بدون دردسر وارد بهشت گردی ؟ ابو بصیر عرض كرد: می خواهم همانند قبل نابینا باشم . پس امام محمّد باقر علیه السلام دستی بر چشم های ابوبصیر كشید و به حالت اوّل بازگشت .

چهل داستان و چهل حديث از امام محمد باقر(ع)/ عبدالله صالحي

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت   توسط حاج روح الله 

 كربلا

 پيامبرگرامي اسلام(ص) در بستر بيماري بودند که فاطمه زهرا(س) فرزندان خويش حسن و حسين (ع) را نزد آن بزرگوار آورد و فرمود "يا رسول الله! اين دو، پسران شما هستند. برايشان چيزي به ارث بگذاريد." رسول خدا(ص) فرمود: "هيبت و سود خود را براي حسن مي گذارم و جرات وجود خود را براي حسين."

و اين چنين است که در سال شصت و يک هجري، حسين بن علي (ع) تمامي ميراث خود از جد بزرگوارش را در برابر تمامي ظلم اموي به ميدان حضور مي آورد و جان خود و خاندان خويش را در راه دين نثار مي‌کند و فصل تازه اي در تاريخ بشريت مي گشايد.

متاسفانه واقعه کربلا آنگونه که شايسته و بايسته است، در هنر و انديشه  و ادبيات داستاني ما جايگاه حقيقي خود را پيدا نکرده و جز بخش بسيار اندکي از شعار و چند نقاشي و تابلوي ارزشمند، اين رويداد عظيم، فقط در فرهنگ عاميانه و بستر اجتماعي جريان يافته و به دليل همين بضاعت اندک پژوهشي و ادبي پيوسته دچار تحريف و آسيب شده است.

مقايسه ساده اي بين توهم مصلوب شدن حضرت مسيح (ع) که از جمله انحرافات بارز دين مسيحيت مي باشد و بهره برداري عظيم غرب از اين رويداد که در اشعار، داستان‌ها، آثار موسيقي، نقاشي و انواع هنرها، که به کرات ديده مي شود، با آثار خلق شده از واقعه عاشورا، به خوبي غفلت ما را از اين رويداد عظيم نشان مي‌دهد. عاشورا سند سرافرازي مسلمانان و وجه تمايز بين حق و باطل است و غفلت از پيام ها و زيبايي هاي آن، نمي‌تواند امري اتفاقي باشد. اين واقعه با شکوه پر از رمز و رازها و پيام‌هايي است که مي تواند موجد بزرگترين، فاخرترين و با شکوه ترين زمان‌ها، نمايشنامه‌ها، تابلوهاي هنري و آثار عظيم موسيقايي باشد.

حسين بن علي (ع) با هيچ يک از قهرمانان ديني و حماسي دنيا قابل قياس نيست. سيد و سالار شهيدان آنچه را که خوبان دارند همه را به تمامي در وجود اقيانوس گونه اش گرد آورده و به تنهايي بار عظيم شهادت را بر دوش کشيده است.

ادبيات حماسي ايران، در پرتو عظمت اثري چون شاهنامه و خلق قهرمانان جاودانه اي چون رستم ، سهراب و سياوش، توانايي بالقوه بيکران خود را براي بيان واقعه عاشورا به اثبات رسانده است. از اين رو، اين سوال آزار دهنده به ذهن متبادر مي شود که چرا درباره عاشورا، اثري که حتي اندکي از اين عظمت و شايستگي را در برداشته باشد، پديد نيامده است؟

آيا زمان آن فرا نرسيده است که کمبود و يا حتي فقدان آثار هنري سترگ در زمينه واقعه عاشورا را، به شکلي عالمانه و منتقدانه به بحث بنشينيم و درباره آن چاره اي بينديشيم؟

ملت ايران در طول تاريخ، فراز و نشيب‌ها و مصايب گوناگوني را از سر گذرانده و در پرتو سوگواري براي سالار شهيدان توانسته است روحيه شکست خورده خود را احيا و اندوه خويش را بيان کند. توسل به سالار شهيدان، پيوسته موجب تسکين آلام شيعيان و نور اميدي در دل تاريکي جهل و ظلم بوده است.

در جريان مبارزات مردم ايران عليه جور و ستم شاهان، وجه حماسي رويداد عاشورا قوت گرفت و مظلوميت ستمديدگان به صورت خشم عليه حکومت، تجلي پيدا کرد. توجه به جوهره حقيقي حرکت سيد الشهدا(ع)، يعني قيام عليه ستم و احياي دين حق، نکته اي است که متاسفانه در اغلب مراثي مورد غفلت قرار مي گيرد و هدف از عزاداري ها به طرز نگران کننده اي اشک گرفتن از مخاطب بدون تقويت بينش و قدرت ايمان اوست.

حکام جور آن زمان که نتوانستند واقعه عاشورا و عزاداري براي سيد الشهدا (ع) را از متن زندگي، فرهنگ مردمان، حذف کنند دست به تحريف آن زدند و با تکيه بر پوسته اي مجعول و تهي ساختن مراسم و عزاداري‌ها از پيام حقيقي عاشورا، آن را به مراسمي بي خاصيت و حتي ضد دين و وهن آلود تبديل کردند و راه انتقادهاي نه چندان مشفقانه دشمنان ملبس به جامه دوست را گشودند. تکيه صرف بر آداب و شعائر ديني، بدون توجه به وجه معرفتي و پيام انسان ساز آنها، تدبر محيلانه اي بود که حکومت‌هاي ستمگر اختيار کردند و متاسفانه در اين راه به موفقيت‌هاي بسياري نيز دست يافتند

و بدينگونه بود که قيام، رنگ خاکستر نشيني به خود گرفت و خروش برخاسته از ايمان ديني به زنجموره‌هايي از سر ضعف و ناتواني تبديل شد. اشعار و مراثي، وجه حماسي خود را از دست دادند و به اشعار پيش پا افتاده و سخيف بدل گشت. از اين رو کساني که در مجالس عزاداري سالار شهيدان شرکت مي‌کنند، هنگام خروج از آن مجلس، غالباً به زيور آگاهي و ايمان و تدبير، آراسته نمي شوند.

انجام رفتارهاي مغاير با شان مسلمانان و به ويژه مکتب شيعه که سرشار از زيبايي، تناسب، وقار، تفکر و انديشه مکتبي است بايد به صورتي جدي و با صلابت هر چه تمام‌تر خاتمه پيدا کند. قمه زدن، سينه زدن با بدن برهنه در جايي که احتمال گناه مي رود، زنجير زدن به شکلي که به بدن صدمه قابل اعتنا برسد و رفتارهايي از اين دست، شايسته ملت مقاوم و مومن و انديشمند ايران اسلامي نيست. پايين آوردن مراسم عزاداري سالار شهيدان در اين سطح، کاري است که هرگز به عقل دشمنان دين و خصمان هميشگي سالار مردان عاشورا هم خطور نمي کند و ما به نام عزاداري و به هزينه خود کاري را مي کنيم که دشمنان دين و عزت ما با ده‌ها برابر هزينه هم از پس آن بر نمي آيند

اشعار بي محتوا، عبارات سخيف و شعارهاي آزار دهنده‌اي که متاسفانه به نام عزاداري توسط مداحان خوانده و در ابعاد گسترده‌تري از رسانه ملي پخش مي‌شوند، به ويژه هنگامي که با موسيقي‌هاي مبتذل پاپ و صادرات لس آنجلسي ترکيب مي شوند، معجوني را پديد مي آورند که به تنهايي مي تواند تيشه به ريشه انديشه و اعتقادات ديني نسلي  بزند که از هر سو در معرض تهاجمات فرهنگي گوناگون است و انواع و اقسام پيام هاي خانمان سوز را در قالب شکيل ترين و هنرمندانه ترين آثار ديداري و شنيداري دريافت  مي‌کند. اين نسل سرگردان جز پناه بردن به حماسه عاشورا و توسل به ائمه اطهار (ع) چه دارد؟ آن را نيز با چنين حرکات و روش هاي مخربي از او مي گيريم؟!

بيش از ربع قرن از انقلاب اسلامي مي گذرد و هنوز هيچ نهاد و سازماني مسووليت اداره و هدايت اين جريان عظيم را به عهده نگرفته است. تعداد آثار موسيقايي ساخته شده درباره عاشورا از شمار انگشتان دست بيشتر نيست و تازه در ميان آنها هم نمي توان آثار شاخص و متقن و قابل دفاع چنداني را پيدا کرد.

هنوز هم اشعار اندکي که درباره اين رويداد عظيم سروده شده اند، در هيچ رسانه اي خوانده نمي شوند و اگر به مناسبتي خوانده شوند، چنان در ميان هياهوي آثار سخيف گم مي شوند که راه به جايي نمي برند. سالها از خلق قصيده محتشم کاشاني مي گذرد و هنوز کسي توان و جرات جايگزيني و يا دست کم همنشيني غزل و قصيده اي نه بهتر از آن که همسنگ با آن را هم ندارد.

هنوز مداحان ما تحت آموزش صحيح قرار نگرفته اند که هر چيزي را نخوانند و به هر شکلي نخوانند. هنوز از ميان ضجه‌هاي مداحان، نغمه‌هاي ترانه هاي فلان خواننده قديم و جديد به  گوش مي رسد و به نام عزاداري اباعبدالله (ع)، مخاطب را به دنيايي مي برد که مورد تنفر سيدالشهدا (ع) و هر انسان صاحب دردي است. هنوز در عزاداري‌ها شاهد حرکات و رفتارهايي هستيم که عزاداري اباعبدالله (ع) را تبديل به يک کارناوال توهين آميز مي کند و در آنها نه تنها شعارهاي اصلي عاشورا مورد غفلت قرار مي گيرند که به شکلي تلويحي و يا حتي صراحتاً شعارهاي مد روز و اينترنتي و شاد کننده دل دشمنان مطرح مي شوند. پيدا کردن نمونه‌هايي از اين عزاداري هاي سوپر مدرن، چندان دشوار نيست

karbala

نکته مهم ديگر نصب شمايل‌هاي توهين آميزي است که در محرم سال گذشته در گوشه و کنار شهر ديده مي‌شد و وجود مبارک حضرت عباس و سيدالشهدا (ع) را در قالب تمثال‌هايي که بيشتر توصيف کننده پهلوان پنبه‌هاي سينماي هاليوود است به رخ مي کشيد. بدن برهنه آن دو بزرگوار با عضلات پيچيده به سبک قهرمان پرورش اندام، نه تنها شور و حماسه را در ذهن مخاطب پديد نمي آورد که اين رويداد و سردمداران بزرگوار آن را تا حد قهرمان فلان فيلم اکشن تنزل مي داد.
سخافت بسياري از اشعاري که توسط مداحان خوانده مي شوند، به کارگيري موسيقي هاي مبتدل براي بيان اين اشعار، تمثال‌هاي وهن آلود، درگيري بر سر دريافت غذاهاي نذري و سرو صداي قابلمه و ديگ و دشنام، حرکات سخيف در هنگام سينه زني، بزرگتر شدن علم و کتل‌ها و شاخ شانه کشيدن پهلوان پنبه ها براي نمايش تن و بدن و زور و مردانگي و انجام اعمالي از اين دست، متاسفانه عزاداري اباعبدالله (ع) را به رغم ظاهري پر طمطراق و پر آب و رنگ، از محتوا تهي ساخته و نسل درمانده و بينوا را در قرني که بيش از هر زمان ديگري به شهداي کربلا و پيام کربلا نياز دارد، تنها و سرگردان باقي گذاشته است بياييد براي محرم کاري کنيم

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت   توسط حاج روح الله